شکل‌های تازه‌ای از حوزهٔ عمومی به وجود آمده است | مصاحبه با روزنامه اعتماد

شکل‌های تازه‌ای از حوزهٔ عمومی به وجود آمده است | مصاحبه با روزنامه اعتماد
تاریخ انتشار : 1 اسفند 1394
نویسنده :
زمینه :

عاطفه شمس/ از «عرصه عمومی» یا «حوزه عمومی» به عنوان نوعی فضای عمومی سخن به میان می‌آید که در آن اعضای جامعه قادر هستند از راه رسانه‌های گوناگون نظیر مطبوعات، رسانه‌های الکترونیکی و حتی ارتباط چهره به چهره درباره موضوعات مورد علاقه مشترک به بحث و گفت‌وگو بپردازند و بر اساس این موضوعات، ذهنیت یا عقیده مشترکی را تشکیل دهند؛ یعنی بحثی عقلانی که در نهایت به توافقی منجر می‌‌شود. یورگن هابرماس نظریه‌پرداز اصلی عرصه عمومی، از آن به عنوان حلقه گمشده در جوامع مدرن یاد می‌کند و معتقد است حوزه عمومی می‌تواند واسطه بین جوامع مدنی و دولت باشد و دولت‌ها را از نسخه‌پیچی مدرن بازدارد. برخی تحلیل‌ها جامعه ایران را جامعه‌ای می‌دانند که با فروپاشی یا تضعیف حوزه عمومی سنتی، حوزه عمومی جدیدی در آن پا نگرفته و چنین وضعیتی، شهروندی بی سرپناه را باعث شده که وی را در برابر دولت
شبه مدرن، بسیار آسیب‌پذیر می‌کند. این تحلیل‌ها، فقدان حوزه عمومی مدرن یا متناسب با زمان را یکی از دلایل این امر می‌دانند و معتقد هستند که این درهم ریختگی باعث شده نهادهای سنتی در حوزه عمومی، در عین وجود داشتن و حفظ برخی کارکردهای خود، کارایی لازم را نداشته باشند. هادی خانیکی، استاد دانشگاه علامه طباطبایی در گفت‌وگو با «اعتماد» معتقد است عرصه عمومی از میان نرفته بلکه در دسته بندی جدید از آن، قطب بندی‌های گذشته در معرض تغییر قرار می‌گیرد. به این معنا که تعدد بازیگران و نقش آفرینان به وجود می‌آید. وقتی قایل به وجود طرفینی باشیم که امکان گفت‌وگو با یکدیگر را دارند نمی‌توان گفت که حوزه عمومی از میان رفته بلکه می‌توان گفت حوزه عمومی تغییر شکل داده و بیشتر از آن حالت آمرانه و عمودی به نقش آفرینی افقی و شبکه‌ای تغییر کرده است.  وی می‌گوید: یک جامعه در حال گذار باید اول معیارهای درونی خود را در وضعیت گذار پیدا کند وگرنه اگر بخواهد مدام با متر و معیار گذشته نگاه کند تنها خود را آزار می‌دهد چرا که می‌بیند کسی به حرف او توجه ندارد.

***

   هر جامعه‌ای را که افراد آن در راه ساختن یک اراده‌جمعی که با توافق همگان حاصل شود گام بردارند می‌‌توان از نظر وجود یا عدم وجود حوزه عمومی مورد بررسی قرار داد. برای ورود به این بحث و بررسی وضعیت جامعه ایران، بفرمایید اساسا عرصه عمومی از نگاه شما مبتنی بر چه مولفه‌هایی است؟
با توجه به اهمیت و اولویتی که مفهوم عرصه عمومی یا گستره همگانی پیدا کرده و قطعا در مطرح و برجسته شدن آن، مباحث جدیدی که به خصوص از ناحیه متفکرانی چون هابرماس مطرح شده نیز دخیل است، می‌توان گفت حوزه عمومی یک عرصه اجتماعی است که در فضاهای مستقل از مداخله و قدرت سیاسی شکل می‌گیرد. یعنی در آن شهروندان و افراد شرکت کننده در این حوزه غالبا از طریق گفت‌وگو، مفاهمه، ارتباط و استدلال مبتنی بر تعقل نظر داده و موضع‌گیری می‌کنند و کنشی را انجام می‌دهند.
  وجود امکان‌های گفت‌وگو و فضاهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تا چه حد در شکل‌گیری حوزه عمومی موثر است؟ به عبارت دیگر آیا امکان شکل‌گیری حوزه عمومی در فضای مجازی نیز وجود دارد؟
طبیعتا شکل‌گیری عرصه عمومی نیازمند یک کالبد و فضای مادی است و مهم‌تر آنکه افراد بتوانند در آن از نا آشنایی و غریبگی خارج شده و با یکدیگر گفت‌وگو کنند. البته همانطور که در ابتدا گفتم از لحاظ نظری داستان پر فراز و فرودی است که کدام مولفه یا عامل مهم‌تر است و یا باید به دنبال فیزیک عرصه عمومی گشت یا متافیزیک آن. این پرسش وجود دارد که آیا اساسا در شهرهای ما جایی برای گفت‌وگوی افراد با یکدیگر وجود دارد. در سابقه تاریخی آن به خصوص با نگاه هابرماسی، مکان‌هایی مثل کافه‌ها، گالری‌ها و مکان‌های روشنفکرانه‌ای در غرب و به طور خاص در فرانسه شکل گرفته که افراد می‌توانند در آنها ساعت‌ها با یکدیگر بحث‌های آزادی داشته باشند که از دل آن حقوق شهروندی بیرون می‌آید و مسائل سیاسی شکافته می‌شود. یعنی در درجه اول ممکن است مساله این باشد که «کجا» باید حوزه عمومی شکل بگیرد. ممکن است شما بگویید من در دانشگاه کجا باید بنشینم این حرف‌ها را بزنم. در کافه، کتابخانه، کلاس، انجمن، برنامه کوه ؟ اصلا جایی وجود دارد یا خیر؟ یا ممکن است بگویید غیر از دانشگاه‌ها چه محیط‌های فرهنگی دیگری وجود دارد؟ در حال حاضر این امکان وجود دارد، به طور مثال فرهنگسراها و پاتوق‌هایی که در آنها وجود دارد این امکان را فراهم می‌کنند که حوزه عمومی در آنها شکل بگیرد. از سوی دیگر ممکن است نگاهی وجود داشته باشد که اصلا مکان اولویت ندارد و می‌توان همین فضای عمومی را در فضاهای مجازی نیز دنبال کرد و ضرورتی ندارد که افراد حتما فیزیکی با یکدیگر تماس بگیرند همین که روح و فکر آنها در کنار یکدیگر باشد و تلقی و برداشت مشترکی نیز داشته باشند می‌تواند به این مساله کمک کند. به هر حال خود بحث، بحث مهم و جدی است و شکل آن را باید با مطالعات موردی دنبال کرد.
    مفهوم حوزه عمومی زاییده دولت مدرن است یا در پیشامدرن نیز وجود داشته است؟
هرجا که امکان گفت‌وگو و مفاهمه وجود داشته عرصه عمومی نیز به وجود آمده است.
    پس آن را تنها محصول دوران مدرن نمی‌دانید. بنابراین چه وجوه اشتراک و افتراقی بین ساختار سنتی حوزه عمومی و شکل مدرن آن وجود دارد؟
قطعا مفهوم حوزه عمومی در ساختار سنتی با ساختار مدرن آن متفاوت است. می‌توان عناصر مشترکی را دنبال کرد که هر دو زمینه‌ای را فراهم می‌کردند که از نزدیک امکان مفاهمه بیشتر فراهم شود وگرنه در تقسیم بندی جدید آن، حتما باید بین اشکال مختلف حوزه عمومی تفکیک قایل شد. حوزه عمومی که در سطح بین المللی شکل می‌گیرد با حوزه عمومی که در سطح ملی شکل می‌گیرد متفاوت است. حوزه عمومی خرد به نشست‌های خرد و شهری متکی است که نهایتا به حوزه عمومی خرد منجر می‌شوند اما حوزه عمومی متوسط بیشتر در سطح ملی و رسانه‌های ملی شکل می‌گیرد و بزرگ‌تر از آن حوزه عمومی کلان را نیز داریم. اما اگر آن مولفه‌ها را قبول کنیم که در تعریف هابرماسی و قبل از آن در تاریخ آرنت نیز دیده می‌شود، یعنی ارتباط مبتنی بر نوعی عقلانیت، استدلال، گفت‌وگو و مفاهمه را در نظر بگیریم به نظر من در ساختار سنتی نیز این زمینه‌ها وجود دارد. بعد در یک گذار سریع به نوعی مدرنیته آمرانه یا تجددی که از بالا رخ می‌دهد این زمینه‌ها عمدتا تخریب یا منحرف می‌شود و شکل مدرن آن‌که باید نهادها و شبکه‌هایی باشد نیز شکل نمی‌گیرد. من بیشتر با این نظر موافق هستم که حوزه عمومی را اگر مبتنی بر گشودگی جامعه بگیریم و امکان اینکه چشم و گوش افراد جامعه به سمت یکدیگر باز شود می‌توان هم اشکال مدرن آن را دنبال کرد و هم اشکال سنتی آن را. در این تعریف نباید منتظر ماند تا جایی کاری تحت عنوان عرصه عمومی انجام شود و بعد از افراد دعوت کرد تا در آن مشارکت کنند، عرصه عمومی ساخته می‌شود.
    چگونه ساخته می‌شود؛ خود به خود یا باید آن را ایجاد کرد؟
نه، چیزی خود به خود ساخته نمی‌شود، عرصه عمومی باید ایجاد شود.
    چه کسانی در ساختن آن دخیل هستند؟
خود شهروندان در سطوح مخالف آن؛ از نخبگان گرفته تا آحاد جامعه. اتفاقا به تازگی داور پایان نامه دانشجویی بودم که درباره میزان مشارکت شهروندان در نشریات محلی به طور خاص تحقیق کرده بود. جالب اینکه نتایج تحقیق نشان داده بود که در مناطق پایین شهر که سطح سواد پایین‌تر است سطح مشارکت بالاتر بوده، یعنی الزاما این نیست که فقط نخبگان در ساختن حوزه عمومی دخیل باشند بلکه این کنشگران هستند که حوزه عمومی را می‌سازند. این کنشگران نیز هم در سطح شهروندان عادی و هم نخبه وجود دارند.
    سهم نخبگان در این میان چقدر است؟ چه تفاوتی در سطح مشارکت شهروندان عادی و نخبه دیده می‌شود؟
طبیعتا هر کس آگاهتر است می‌تواند نقش آفرین‌تر نیز باشد اما به شرطی که نقش ایفا کند، یعنی روشنفکران کنشگر قطعا در شکل‌گیری حوزه عمومی اثرگذارتر هستند. البته از آنجا که من تقسیم بندی آکادمیک و سیاسی- اجتماعی شما را کمی به هم زدم لازم است این نکته را بگویم که چون معمولا ما اغلب واژه‌هایی که فصل مشترک ادبیات روشنفکرانه، آکادمیک و سیاسی است را به کار می‌بریم خلط مبحث می‌شود. یعنی گاه دانشگاه و جامعه و حوزه نخبگی را یکی می‌گیریم و در نتیجه کاربرد هر یک از این واژگان در جاهایی دچار اختلال می‌شود. در عین حال، تداخل موضوعی و مفاهیم نیازمند این است که مقدمات و زمینه‌های بررسی بحث را کمی روشن‌تر کنیم. به نظر من روی شناخت وضعیت عرصه عمومی در ایران که سوال شما است خیلی کار علمی و محققانه‌ای انجام نگرفته که به طور دقیق بگوییم وضعیت عرصه عمومی در کشور چگونه است. مثل خیلی از بحث‌های دیگر، به طور مثال پیش‌تر با خود شما درباره تغییر گروه‌های مرجع بحثی داشتیم، من آنجا نیز گفتم که در این باره چه کاری می‌توان انجام داد؟ بر چه اساس می‌توان حرف زد؟ می‌توانیم حدس‌های خود را بگوییم اما کار علمی متقنی که بر اساس آن بگوییم گروه‌های مرجع در جامعه تغییر کرده‌اند، انجام نشده است. یا وضعیت دینداری در جامعه یا حتی همین آسیب‌های اجتماعی و غیره، اینها بیشتر تحت تاثیر فضاهای سیاسی قرار می‌گیرد. به اعتقاد من هنوز توصیف دقیقی از عرصه عمومی در ایران وجود ندارد. ما باید با دو نوع رویکرد در این زمینه حرف بزنیم؛ یک، بر اساس مطالعاتی که مبتنی بر گذشته باشد مثل همین بحثی که شما از دوران پیشامدرن داشتید تا مدرن. اما اگر بخواهیم دقیق بحث کنیم، در این زمینه چقدر داده داریم؟ چقدر درباره گذشته کارهای قابل وثوق انجام شده است؟ وضعیت امروزمان به چه صورت است؟ وضعیت امروزمان این است که می‌توانیم داده کسب کنیم، به طور مثال بررسی آماری و کمی نخبگان، روشنفکران، باسوادها و شهری‌ها کار سختی نیست اما دامنه آن دچار ابهام است. به طور مثال درباره نسبت بین فضاهای مجازی و شکل‌گیری اجتماعات مجازی با حوزه عمومی هنوز نمی‌توانیم قطعی بگوییم که اجتماعات مجازی و گروه‌های شبکه‌های اجتماعی به همان شکلی که در فضای واقعی وجود دارد آمده و حوزه عمومی را پیش برده‌اند. نه تنها در ایران بلکه در منطقه و در جهان نیز همین مساله وجود دارد. می‌بینید که خوش‌بینی‌های اولیه‌ای شکل گرفت اما بعد با بدبینی، تشکیک و متکی شدن به اینکه تنها در موارد خاص باید سخن بگوییم همراه بوده است، چرا که گاه گمان می‌شود این اجتماعات مجازی می‌توانند فضای واقعی را تا حد زیادی دگرگون کنند. به طور مثال اگر در جامعه ما انسداد و اختلالات گفت‌وگو وجود دارد اجتماعات مجازی می‌تواند به باز کردن فضا کمک کرده و به آن تعریف کلاسیک که مفاهمه و ارتباط و استدلال در آن بیشتر است نزدیک شود. در فضای مجازی نیز احساسات اگر بیشتر از فضای واقعی نباشد کمتر نیست. گروه‌هایی که تشکیل می‌شوند خیلی زود حذف می‌کنند و برخوردها به منازعه می‌رسد، درست شبیه به همان کم تحملی‌ها و ضعف مدارایی که در فضای واقعی وجود دارد آنجا نیز شکل می‌گیرد.
پس می‌بینید مساله مهم این است که اگرچه داده نیز داریم اما نمی‌توانیم دامنه شکل‌گیری حوزه عمومی را در فضای جدید کاملا مصداق‌یابی کنیم. گویا فقط می‌خواهیم یک شکل خاص از حوزه عمومی را که با تعاریف کلاسیک ما سازگار است و شما نیز پرسیدید که وجود دارد یا باید ساخته شود، در این قالب بریزیم. یعنی پاتوق‌هایی که وجود دارد و مناسبات گعده‌ای، هیاتی و شبکه‌ای ممکن است بیشتر به عرصه عمومی کمک کند تا اشکال کلاسیک آن و این به وضعیت فرهنگی و اجتماعی ما برمی‌گردد. شاید به این دلیل که مسوولیت پذیرفتن در ورود به احزاب، انجمن‌ها، سندیکاها و غیره که فرد باید مشخصا به انجام کاری متعهد شود دشوارتر است تا اینکه فرد همین‌طور در یک دورهمی قرار بگیرد. این دورهمی‌ها در خیلی از موارد برای تبدیل شدن به حوزه عمومی زمینه بیشتری دارند، چون خودانگیخته بوده، مداخله در آن کمتر است و نظایر اینها. بنابراین ضرورت دارد که به این اشکال مختلف حوزه عمومی در جامعه ما نیز توجه شود. اینجاست که به ضرورت سومی می‌رسیم؛ اینکه باید به لحاظ معرفتی یا نظری نیز مطالعات دقیق‌تری نسبت به عرصه عمومی داشته باشیم. در غرب نیز مفهوم عرصه عمومی پس از هابرماس خیلی پیشرفت کرده به طور مثال بحث‌های خردتری از حوزه عمومی مثل قلمرو عمومی Public domain به جای Public sphere مطرح است که این مساله را صفر و یکی نمی‌بیند که یا عرصه عمومی داریم یا نداریم.
    در جامعه ما چطور؟ مفهوم عرصه عمومی پیشرفتی داشته است؟
اینکه عرصه عمومی را به شکل دیگری داریم یا کمی داریم و کمی نه، ممکن است جواب قانع کننده‌ای به نظر نرسد. نتیجه می‌گیریم که نیاز به یک تحول و دگرگونی شناختی در این زمینه نیز داریم. برای تشریح این مساله به بحث ضرورت‌ها برمی‌گردم؛ نکته چهارم این است که در شکل کلاسیک آن قاعدتا حوزه عمومی جلوتر از قلمرو سیاستگذاری‌های رسمی قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر حوزه عمومی بیشتر در بافت و ساخت جامعه شکل می‌گیرد اما به دلایل مختلف از جمله شاید پر دامنه بودن دولت -در ایران، دولت نظام state است- و در اختیار داشتن منابع مختلف، در خیلی از جاها حوزه عمومی به اقداماتی که نهاد دولت انجام می‌دهد معطوف شده است یعنی در سیاستگذاری چه زمینه‌هایی برای حوزه عمومی وجود دارد. یا اینکه بعضی جاها می‌بینید به لحاظ عملی در نهادهای رسمی بیشتر زمینه را فراهم می‌کنند. به طور مثال در دوره اصلاحات، دولت پیگیر انجام بعضی اقدامات شده بود مثل توسعه نهادهای مدنی و سازمان‌های مردم‌نهاد. در وزارت علوم که خود من هم آنجا بودم در شکل‌گیری کانال‌های فرهنگی، انجمن‌های علمی، نهادها و شوراهای صنفی، نشریات دانشجویی و نظایر آن، نقش سیاستگذاری دولت بود که این امکان را فراهم می‌کرد. یا در حال حاضر در دولت یازدهم بارها شده که شخص رییس‌جمهور یا برخی مسوولان بلندپایه مسائلی را مطرح کرده‌اند که به گونه‌ای هم انتظار و هم انتقاد داشته‌اند که چرا دانشگاه‌ها و نخبگان به این مساله نمی‌پردازند یا کم می‌پردازند یا چرا انتقاد نمی‌کنند. این امر نشان‌دهنده وجود نوعی انفعال و رخوت در حوزه عمومی است. مساله چهارم همچنین نشان می‌دهد که باید حداقل همسنگ سیاستگذاری رسمی نیز تحرکی وجود داشته باشد. بنابراین اگر بخواهیم به صورت دقیق‌تر به مساله ضرورت عرصه عمومی در ایران بپردازیم باید نگاه مان خرد نگرتر بشود. مفاهیم کلان و کلی مثل عرصه عمومی را تبدیل کنیم به پروژه‌ها و مسائل مشخص و بگوییم که حوزه عمومی در دانشگاه، مدرسه، شهر و در بین زنان و نخبگان یا در حوزه اقتصاد و فرهنگ چه معنایی دارد. عملی‌تر و محلی‌تر به آن فکر کنیم یعنی در واقع تنها در فضای مه آلود و انتزاعی به آن نگاه نکنیم و بعد بر این اساس ببینیم که در هر کدام از این حوزه‌ها چه نقیصه‌ای وجود دارد.
    برداشت من این است که شما حوزه عمومی را متکثر می‌دانید به این معنا که هر طبقه می‌تواند حوزه عمومی خود را داشته باشد؟ این برداشت صحیح است یا شما نیز چون هابرماس عرصه عمومی را یک حوزه واحد برای کل جامعه می‌دانید؟
نمی‌گویم هر طبقه حوزه عمومی خود را داشته باشد. من نگاه هابرماس را درست‌تر می‌دانم اما معتقد هستم آن مفهوم کلی، باید مصداق‌های عملی پیدا کند و تنها در حوزه فلسفه به این مساله نپردازیم بلکه وارد حوزه اجتماع شویم.
    آقای دکتر در حال حاضر مرتبا این سوال مطرح می‌شود که فضای عمومی در ایران بیشتر تحت تاثیر کدام جریان است و بر سر این موضوع بحث‌هایی نیز در می‌گیرد. تحلیل شما در این رابطه چیست؟
در این رابطه یک دیدگاه، دیدگاه تمرکزگرایانه یا سیاستگذارانه از بالاست که گمان می‌شود افکار عمومی صرفا توسط نهادهای رسمی ساخته می‌شود. یک دیدگاه این است که عرصه عمومی همان جاست که نخبگان، روشنفکران و آکادمیسین‌ها حضور دارند و جامعه را به صورت نخبگی می‌بیند. یکی نیز دیدگاه‌های پوپولیستی است که افکار عمومی را جایی می‌داند که مردم حضور دارند.
    شما کدام دیدگاه را در حال حاضر مسلط می‌دانید؟
اساس این تعاریف خیلی به هم ریخته است. یک تعریف ساده و کلی درباره جامعه ایران، توصیف آن به یک جامعه در حال گذار است که از وضعیت سنتی خود، تحت تاثیر عوامل بسیاری از جمله همین مساله فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطی و رسانه‌های جدید خارج می‌شود، تعریف مستقر و جدیدی نیز ندارد. ازجمله مسائلی که با آن مواجه می‌شود همین بحران تعریف است که این جامعه را در چه وضعی باید دید و با چه شاخص‌هایی می‌توان آن را نشان داد. در حوزه ارتباطات و با متغیرهای ارتباطی رایج‌ترین تعریف این است که جامعه ما جامعه پرشتابی است و این شتاب زمان، مکان و فضاها را باهم تلاقی داده و متداخل می‌کند. به این اعتبار پیدا کردن یک صورت متعارف و مشخص از این جامعه کار نسبتا دشواری است. در یک جامعه شتابنده طبیعتا هم ابعاد کالبدی و هم فرهنگی و درونی آن در معرض تغییرات پرشتاب است. یعنی می‌توان در نماهای بیرونی دید که شهرها و روستاها نسبت به گذشته چقدر در حال تغییر هستند. آیا ما از روستا و شهر ایرانی می‌توانیم در اندازه شناخته‌شده‌ای که در متون، تصاویر و خاطره‌های‌مان وجود داشته سخن به میان بیاوریم یا اینکه همه‌چیز در حال دگرگونی است. بعضی جاها به کاریکاتورها یا اشکال دفورمه تبدیل شده؛ بافت‌های شهری، اجتماعی، نهادها همه اینها در معرض تغییر هستند. از جمله جاهایی که این تغییر را به وضوح می‌توان دید حوزه عمومی است. هم تعیین فیزیک آن، یعنی جاهایی که افراد، گروه‌های اجتماعی، فرهنگی، نهادهای اجتماعی و سیاسی با یکدیگر تلاقی داشته و ساز و کارهای آنها نسبت به گذشته تغییر کرده و هم مضمون فرهنگی آنها یعنی تعیین جایی که حوزه عمومی به عنوان افکار عمومی مستقل از دولت شکل می‌گرفته خیلی آسان نیست. آیا باید سراغ آن را در مکان‌هایی که به عنوان مکان عمومی توسط نهادهای رسمی تعریف می‌شود، گرفت؟ به طور مثال آیا محله و فرهنگسرا که شهرداری‌ها متولی آن هستند همان مکانی است که اهالی محله مستقل از مناسبات رسمی با یکدیگر گفت‌وگو می‌کنند. خانه‌هایی که به اعتبار صنف‌های مختلف برای معلمان، اندیشمندان، کارگران، استادان، دانشجویان، زنان، جوانان و کودکان تعریف می‌شود، اینها همان مکان‌های شکل گرفتن افکار عمومی در این حوزه‌های خاص است. یا نه به جای اینکه بگوییم مکان‌هایی که دستگاه‌های رسمی متولی آن هستند بگوییم نهادهایی که توسط جامعه شکل می‌گیرد، مثل نهادهای مدنی که ساخته می‌شود، سازمان‌های مردم نهاد انجمن‌های علمی، تخصصی، اهالی هر حوزه، اهالی سینما، مطبوعات و اهالی تحقیق که خود آنها می‌روند و مراکز و مکان‌هایی را می‌سازند. یا اینکه نه، بگوییم اصلا مستقل از اینها جایی که توده‌های مردم اجتماع پیدا می‌کنند اعم از اینکه یک مکان مذهبی یا طبق تعریف جامعه شناسانه آن یک میدان یا مناسبت‌هایی باشد. در کجاها افکار عمومی ساخته می‌شود یا عرصه عمومی کجاست؟
   حوزه عمومی در فضای مجازی و شبکه‌ها چگونه بروز و ظهور می‌یابد؟ آیا اساسا می‌توان برای این شکل از حوزه عمومی رسمیت قایل شد؟
بله، به موارد بالا باید یک شکل جدید را نیز اضافه کرد و گفت امروزه عرصه عمومی به جای اینها، در شبکه‌های اجتماعی و گروه‌های مجازی شکل می‌گیرد. بالاخره هر عده‌ای که احساس کنند یک نوع تقارب ذهنی، عاطفی و ادراکی دارند فارغ از اینکه فرزندان یک خانواده باشند پسرخاله‌ها، دخترخاله‌ها و اعضای یک کلاس باشند یا حتی کسانی که با یکدیگر یک کتاب را می‌خوانند یا علاقه‌مند به یک نویسنده هستند یا یک علاقه خاص سیاسی دارند همه اینها باز می‌توانند با یکدیگر جمع شده و در یک فضای مجازی احساس کنند که با یکدیگر حرف می‌زنند و کنش و واکنش دارند. حداقل در همین شکل ساده‌ای که من قصد داشتم یک طبقه بندی عرفی و نه خیلی علمی کنم می‌بینید که با چهار شکل عرصه عمومی مواجه هستیم.
    ارتباط این چهار شکل از عرصه عمومی با یکدیگر به چه صورت است؟ چه وجوه تشابه و تفاوتی را می‌توان برای آنها برشمرد؟
به نظر من اگر هر چهار گروه را دنبال کنیم می‌بینیم که همه به نوعی از بحران مخاطب می‌نالند. در هر یک از این زمینه‌ها انصافا کارهای زیاد و درخور توجهی انجام گرفته یعنی نمی‌توان هر یک از اینها را نافی آن وضع دیگر دید و گفت آنها حق ندارند چنین ادعایی داشته باشند. می‌توان گفت که همه می‌نالند که کارهای مهمی انجام داده‌اند اما گویا کسی سخن آنها را آنچنان که باید نمی‌شنود یا اینکه ساختن یک مکان یا ایجاد یک نهاد یا یک شبکه خیلی پرهزینه است زیرا هزینه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حتی عاطفی دارد اما در نهایت می‌بینید که از نوعی سردی و کرختی یا انتظار حداقل برخورد عادی با این پدیده‌ها سخن به میان می‌آید و انگار وضع مطلوب را یا در گذشته یا در جوامع دیگر می‌بینند. «آنچه می‌خواهم نمی‌بینم و آنچه می‌بینم نمی‌خواهم» یعنی نوعی عدم رضایت از این وضعیت حوزه عمومی و مکان‌ها و محل‌هایی که در آنها حوزه عمومی ساخته می‌شود به وضوح دیده می‌شود. شاید آن چیزی که به نوعی مورد نقد نیز قرار می‌گیرد تحت عنوان رسانه‌ای شدن سیاست، فرهنگ، علم، زندگی روزمره و یا تحت تاثیر قرار گرفتن زندگی به وسیله عناصر جدید یا به گفته یکی از دوستان کنکوری شدن زندگی روزمره نیز خود یک پدیده است که خود کنکور نیز زندگی روزمره و شغل را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در نهایت، همه این پدیده‌های جدید تاثیرگذار معمولا به یک نتیجه منجر می‌شوند و آن نارضایتی از وضع موجود به دلیل سطحی شدن، نظاره‌گر شدن، واکنش‌های سرد از سر بی نیازی یا بی‌کنشی و نظایر اینها است. خود این مساله مهمی است.
    آیا حوزه عمومی در شکل جدید آن یعنی همان عرصه‌ای که توسط ابزارهای جدید و پیام‌رسان‌های فوری شکل می‌گیرد حوزه پایداری است؟ درباره برخورد جامعه با آن، چگونه می‌توان قضاوت کرد؟
صحبت اول من این است که این حوزه آنقدر دچار چندپارگی و تنوع شده که نمی‌توانیم از یک حوزه عمومی حرف بزنیم گویا باید از حوزه‌های عمومی سخن بگوییم. افکار عمومی که در این حوزه‌های عمومی شکل می‌گیرد نیز از یکپارچگی برخوردار نیست و چون از یکپارچگی برخوردار نیست نمی‌تواند بسنجد که اصلا چقدر مخاطب دارد و این مخاطبان که برای او تعریف می‌شود چقدر با واقعیت سازگار است. آیا در چنین شرایطی باید انتظار داشت که رسانه‌های مکتوب ما، کتاب و مطبوعات، مثل گذشته با همان معیارهای تیراژ و اینها سنجیده شوند یا قضیه فرق کرده است. آیا مکان‌های عمومی که توسط نخبگان در درون آنها سخنی معطوف به حوزه عمومی گفته می‌شود و یا نوعی تعلق به حوزه عمومی دارند را باید با همان مقیاس عامه یا با مقیاس گذشته سنجید یا باید انتظار داشت فیلم همان‌گونه دیده شود که در گذشته دیده می‌شد. خاطرم هست سال ۵۵-۵۴ حتی برای فیلم بروس‌لی نیز در سینما کاپری سابق – سینما بهمن امروز- صف خریداران بلیت تا خیابان ١۶ آذر فعلی و بلوار کشاورز نیز می‌رسید. آیا امروز نیز باید انتظار چنین صف‌هایی را جلوی سینما داشت یا باید انتظار داشت که همه جلوی کیوسک‌های مطبوعاتی صف بکشند تا صبح روزنامه به آنها برسد یا زمان برگزاری یک سخنرانی در دانشگاه جای سوزن انداختن نباشد یا اصلا این تصورات اشتباه است؟ زمانی که هابرماس به ایران آمده بود تعجب او از این بود که چرا جمعیت زیادی پای صحبت او آمده‌اند نه اینکه چرا نیامده‌اند. به خاطر اینکه صحبت او اصلا از جنسی نبود که جمعیت زیادی جمع شود. خب عده‌ای تنها برای عکس گرفتن یا کتاب امضا کردن آمده بودند. بالاخره جذابیت یک اندیشمند از جنس جذابیت یک هنرمند یا ورزشکار نیست، او بیشتر می‌خواهد ببیند که حرفش خوانده شده و نظری داده می‌شود یا خیر و امثال اینها. به هر حال حرف من تکرار همان حرف اول است که یک جامعه در حال گذار باید اول معیارهای درونی خود را در وضعیت گذار پیدا کند وگرنه اگر بخواهد مدام با متر و معیار گذشته نگاه کند که چقدر به این مسائل توجه داشته‌اند تنها خود را آزار می‌دهد چرا که می‌بیند کسی به حرف او توجه ندارد.
آسیب‌ها و تهدیدهایی را که در نتیجه کاربرد تکنولوژی‌های ارتباطی نوین متوجه حوزه عمومی می‌شود چگونه تحلیل می‌کنید؟
قطعا این حرف‌هایی که من می‌زنم به معنای نادیده گرفتن آسیب‌های که به وجود می‌آید نیست یعنی جامعه‌ای که تغییر می‌کند به این معنا نیست که فقط فرصت به وجود می‌آید. جامعه در حال تغییر هم فرصت‌ها و تهدیدها و هم آسیب‌ها و زمینه‌های مساعد جدیدی دارد. بحث این است که باید تحریر حل منازعه کنیم و ببینیم که آن چیزی که بر سر آن اختلاف هست یا باید آن را تعریف کرد چیست. آیا این افکار عمومی با تبلیغات سیاسی یا تجاری توسط رسانه متمرکزی مثل رادیو و تلویزیون ساخته می‌شود. آیا اینها با مدیریت یا دستکاری افکار عمومی ساخته می‌شود یا اینها در سطوح، لایه‌ها و زمینه‌های متعددی توسط کنشگران و نقش آفرینان دیگری ساخته می‌شود. اساس حرف من این است که ما با حوزه‌های عمومی روبه‌رو هستیم و وقتی که عرصه‌های عمومی متنوع و متکثر شدند انتظار اینکه مخاطبان انبوه و همسو وجود داشته باشند و اینها از جنس مخاطبان گذشته و متکی بر معیارهای گذشته باشند در عالم واقع خیلی برآورده نمی‌شود.
    این عرصه‌های عمومی متنوع و متکثر و به تبع آن بحران مخاطب و برآورده نشدن انتظارات را می‌توان دلیلی برای این گفته دانست که عرصه عمومی در ایران به محاق رفته؟ روشنفکران به عنوان یک بازوی اصلی در تداوم حوزه عمومی، در این تغییر شکل چه نقشی را ایفا کرده اند؟
نه الزاما. شاید بتوان گفت در این دسته بندی جدید از عرصه عمومی قطب بندی‌های گذشته در معرض تغییر قرار می‌گیرد. نه به این معنا که روشنفکران و نخبگان حذف می‌شوند و در برابر آنها عامه مردم و یا فقط کنشگران و مسوولان سیاسی قرار می‌گیرند بلکه تعدد بازیگران و نقش‌آفرینان به وجود می‌آید. به میزانی که گفت‌وگو بین این حوزه‌های مختلف صورت بگیرد، قواعد و الزامات گفت‌وگو و اینکه اولویت و تقدم با ارتباطات افقی به جای ارتباطات عمودی است و دیگر تک‌گویانه نیست در نظر گرفته شود می‌توان حوزه عمومی را بررسی کرد. وقتی قایل به وجود طرفینی باشیم که امکان گفت‌وگو با یکدیگر را دارند نمی‌توان گفت که حوزه عمومی از میان رفته بلکه می‌توان گفت حوزه عمومی تغییر شکل داده و بیشتر از آن حالت آمرانه و عمودی به نقش‌آفرینی افقی و شبکه‌ای تغییر کرده است.
    پس شما به تغییر شکل حوزه عمومی معتقد هستید و نه به زوال آن.
بله، حوزه عمومی از میان نرفته بلکه اشکال تازه‌ای پیدا کرده است.
بنابراین نگاه منفی به حوزه عمومی بیشتر به روشنفکرانی بازمی‌گردد که هنوز به عرصه عمومی به شکل گذشته نگاه می‌کنند و قایل به تغییراتی که شما فرمودید نیستند.
بله می‌توان این را گفت به اضافه اینکه هر کدام از این عرصه‌های جدید که برای حوزه عمومی به وجود آمده عرصه‌هایی است که نه تنها متفاوت است بلکه آسیب‌پذیری‌های خاص خود را نیز دارد. یعنی نمی‌توان گفت حوزه عمومی که در فضای مجازی ساخته می‌شود همان حوزه عمومی واقعی است که زمانی کسانی مثل هابرماس از آن سخن می‌گفتند. در خوش­بینانه‌ترین شکل آن، یک حوزه عمومی ضعیف است ولی قابلیت تبدیل شدن به حوزه عمومی را در یک جاهایی دارد و آن وقتی است که بین آن چیزی که در فضای واقعی با فضای مجازی وجود دارد نوعی تفکیک قایل شویم و بگوییم همه آن چیزی که در فضای واقعی است قابلیت تبدیل به فضای مجازی را ندارد. به طور مثال کسی که از طبیعت لذت می‌برد تنها آن را به فضای مجازی و شبکه‌ها محدود نمی‌کند. جنس طبیعت متفاوت است و فضای مجازی و شبکه‌ای به توجه بیشتر به طبیعت کمک می‌کند، به اینکه شما گردشگری کنید نه اینکه گردشگری مجازی را به جای گردشگری واقعی انتخاب کنید. حال اگر همین را به حوزه‌های سیاست، فرهنگ و اندیشه تعمیم دهیم نکته اول این است که نباید واقعیت فضای واقعی قربانی فضای مجازی شود و نکته دوم اینکه قابلیت و فرصت تبدیل این دو فضا به یکدیگر وجود داشته باشد. می‌توان گفت آن دسته از روشنفکرانی که مأیوس هستند به این قابلیت تبدیل توجه نمی‌کنند که می‌توان یا باید از فضای مجازی پلی زد به فضای واقعی و باز از فضای واقعی به فضای مجازی رفت. این سیکل بین فضای واقعی و فضای مجازی می‌تواند در ساخته شدن اشکال جدیدی از حوزه عمومی موثر باشد.
   درباره قابلیت تبدیل این دو فضا و ایجاد اشکال جدیدی از عرصه عمومی کمی مصداقی‌تر بحث کنید.
ببینید به طور مثال قطعا شکل‌گیری فضای مجازی در تغییر مصرف کالای فرهنگی موثر بوده؛ نوع مطالعه، استفاده از کتاب و نشریات و امثال آنها را تغییر داده است اما آیا این به این معنا است که کتاب و مطبوعات را نابود می‌کند؟ من می‌گویم نه الزامی نیست که نابود کند مگر اینکه ما به نوعی سست‌کوشی فضای مجازی را به زندگی در جهان واقعی تعمیم دهیم یعنی به اصطلاح تنبلی و بی‌تفاوتی در مطالعه کتاب و هر یک از این مسائل را به جای جهان واقعی مطالعه و رسانه‌های مکتوب بگذاریم. اما اینکه به طور مثال یک کتابفروشی موثر بر اساس ویترین کتابخانه خود یک گروه مجازی تشکیل می‌دهد، گروه‌های نقد و بررسی کتاب‌های آن نیز ایجاد می‌شود و این گروه‌ها با یکدیگر نشست گذاشته یا با نویسنده کتاب‌ها و مترجمان گفت‌وگو می‌کنند نشان می‌دهد که نوع جدید از مطالعه در حال شکل گرفتن است که به نظر من درست است که تیراژ کتاب‌ها و مطبوعات را انبوه نمی‌کند اما در یک سطحی به آن یک عمق یا تفاوتی می‌دهد که اگر به آن توجه شود می‌توان آن را نیز در کنار این وضعیت دید.
    پس می‌توان گفت بزرگ‌ترین تهدید برای عرصه عمومی، قطب‌بندی‌ها و نگاه‌های ناهمگونی است که نسبت به آن وجود دارد؟
به هر حال من فکر می‌کنم آفت تفکر نقادانه، کنش سیاسی و نتیجه خروج از حوزه عمومی و عدم مشارکت در افکار عمومی انقطاب، پولاریزه شدن، ایجاد دوگانه‌های رسمی است. هر کدام از این دوگانه‌ها به وجود بیاید و به عدم توازن پیوندهای بین همه اینها منجر شود، آفت اصلی است. در فرآیندهای توسعه هر جامعه‌ای دستخوش تغییر می‌شود، تا وقتی که این تغییر ناموزون و ناهمزمان است از دل آن توسعه بیرون نمی‌آید. بحث اصلی من نیز این است که در واقع باید نوعی نسبت متعادل را بین حوزه عمومی جدید و حوزه عمومی کلاسیک دنبال کرد.
   در نگاه هابرماسی عرصه عمومی می‌تواند واسطه میان جامعه و دولت باشد، مبرهن است تقویت عرصه عمومی و امکان مفاهمه و گفت‌وگوی بیشتر در جامعه می‌تواند مانع از افتادن دولت‌ها به ورطه اقتدارگرایی شود اما در بُعد مقابل، ظهور دولت‌ها و عملکرد هر یک از آنها چقدر می‌تواند بر تغییر در حوزه عمومی موثر باشد؟
قطعا نهاد دولت به مفهوم آن، نهاد موثری در تحولات توسعه‌ای است و سیاستگذاری‌های رسمی نیز به‌خصوص در جوامعی که نهاد دولت، نهاد پردامنه‌ای است و از قدرت، منزلت و ثروت بیشتری برخوردار است موثر است. اما اثربخشی و نقش مثبت نهاد دولت یا حکومت را در آنجا می‌توان دید که خود به تنهایی به حل و فصل مسائل نمی‌پردازد بلکه نقش نهادهای مدنی و جامعه را می‌بیند. یعنی دولتی که در پیوند با نهادهای مدنی است و شبکه‌های اجتماعی را می‌بیند و به تاثیر مثبت آنها وقوف دارد و نمی‌خواهد رابطه خود را رابطه صرفا از بالا و عمودی‌ تعریف کند می‌تواند نقش مثبتی داشته باشد.

| منتشر شده در روزنامه اعتماد – شنبه اول اسفند ۱۳۹۴ |