نوروز در زندانِ کریمخانیِ شیراز

نوروز در زندانِ کریمخانیِ شیراز
تاریخ انتشار : 18 فروردین 1395
نویسنده :
زمینه :

یکی از نوروزهای من که ویژگی خاص بودن را دارد، نوروز ۵۰ است که من در زندان کریمخانی شیراز به عنوان دانشجویی که اوایل فعالیت سیاسی‌اش قرار داشت، زندانی بودم. زندان کریمخانی نسبت به خیلی از زندانهای دیگر متفاوت بود، زندانی که الان به شکل ارگ کریمخانی در معرض دید مسافران قرار دارد. آن روز‌ها پذیرای زیادی از زندانیان عادی با جرایم مختلف بود و چون تعداد زندانیان سیاسی کم بودند، با مجرمان عادی هم بند بودند. یک بنای زیبا و قدیمی را زندان کرده بودند که اتاق‌هایش کوچک بود، به طوریکه شب‌ها به دلیل کمبود جا نوبتی می‌خوابیدیم. عید نوروز سال ۵۰ تعداد زندانیان سیاسی ۱۰ نفر بودیم که زیستی متفاوت با دیگران داشتیم و بیشتر وقت خود را به مطالعه و صحبت درباره مسایل سیاسی_اجتماعی می‌پرداختیم که برای سایر همبند‌هایمان نامفهوم بود و پیش خودشان می‌گفتند که این‌ها را برای چه به زندان اورده‌اند. زندانی‌ها قانون‌های جالبی داشتند، مثلا هر کس که سابقه بیشتری داشت، از جا و مکان بهتری برخوردارد بود و با کوچک‌ترین بهانه‌ای با هم به نزاع می‌پرداختند. عید نوروز آن سال برای من که اهل مشهد هستم و در شیراز زندانی بودم و بخشی از خانواده‌ام هم خبر نداشتند که در چه وضعیتی گرفتار شده‌ام، نوروزی متفاوت و غریبانه‌ای را سپری می‌کردم. البته ناراحتی خاصی هم نداشتم. البته در چنین شرایطی برای اینکه تدارک نوروزی فراهم شود، مسئولین زندان مشخصا به زندانیان سیاسی این امکان را دادند که به حمام برویم، در حالیکه در کف حمام آب زیاد جمع شده بود، همه جا کثیف بود. یکی از دوستان زندانی ما کمرش خم بود و به قول معروف قوز داشت، وقتی وارد حمام شدیم، قدش کوتاه بود و زیر آب می‌رفت. به استواری که ما را در حمام همراهی کرده بود، گفته بودند که ما انقلابیونی هستیم که با وعده پست و مقام علیه رژیم کارشکنی می‌کنیم. استوار تا شرایط دوست پشت خمیده ما را دید، به او از سر جهل و نادانی و غرور گفت که به تو قول چه پستی داده بودند که او گفت من به گفته بودند استوار حمام می‌شوم «که باعث خنده ما شد و البته استوار لگد محکمی زد که به نظر من ارزشش را داشت.

{خاطره منتشر شده در شماره نوروزی نسیم بیداری – ۱۳۹۴}