روشنفکران غافل‌گیری خود از «پدیده پاشایی» را انکار نکنند

روشنفکران غافل‌گیری خود از «پدیده پاشایی» را انکار نکنند
تاریخ انتشار : 23 دی 1393
نویسنده :
زمینه :

دکتر خانیکی در ابتدای سخنان خود با اشاره‌ای طنزآمیز به اینکه گویا حوزه جامعه‌شناسی به دو بخش قبل از نشست سه‌شنبه انجمن جامعه‌شناسی تهران و بعدازآن تقسیم‌شده است، به مصاحبه خود با «اعتماد» اشاره کرد و گفت: من در آن مصاحبه هم گفته‌ام دکتر اباذری به‌عنوان یکی از جامعه‌شناسان برتر کشور، آثار و دانشجویان برجسته‌ای دارد که خیلی از آن آثار وقتی شنیده شد که بر دوش پاشایی و نقد او قرار گرفت و حتی ادبیات هم ازلحاظ لحن و زبان تندتر شد. من در نشست دانشگاه علامه به «پدیده پاشایی» از بعد ارتباطاتی آن پرداختم و نقشی که شبکه‌های اجتماعی در واردکردن مسئله پاشایی به حوزه عمومی داشتند. درنتیجه نخستین پاسخم این است که نمی‌توان عامل رسانه‌ای شدن به‌طور عام و شبکه‌ای شدن به‌طور خاص را از پدیده پاشایی، مرگ او و سوگواری برای او منفک کرد. پاشایی در جریان شبکه‌ها حضور داشت و شبکه‌ها با او همسو شدند و این همسویی در طرح این مسئله مؤثر بود. شاید برای کسانی که از بیرون از فضای شبکه‌ای به مسئله پاشایی نگاه می‌کنند این مسئله دفعات به وجود آمده باشد اما برای کسانی که در شبکه‌ها و در جریان خواندن پاشایی و مراحل بیماری او حضور داشتند این‌گونه نبود. به‌عبارت‌دیگر بخشی از این جریان محصول رسانه‌ای شدن و شبکه‌ای شدن بود. در آنجا هم به‌طور مشخص از تعبیر دلوز وام گرفتم و مفهوم ریزوموتیک شدن رسانه‌ها را مطرح کردم. به این معنا که رسانه‌های ریزوم از کنار وارد می‌شوند و در کنار رسانه‌های جریان اصلی تأثیرگذاری می‌کنند. به عبارتی در این پدیده رسانه‌های شهروندی، رسانه‌های جریان اصلی مثل تلویزیون و مطبوعات را به دنبال خود کشاندند. می‌توان گفت گویا رسانه‌ها در خلأ جامعه مدنی آمدند و متصل‌کننده فرهنگ‌عامه وزندگی روزمره با پدیده‌ای شدند که در حوزه خود می‌تواند نقدهای خاص خودش را داشته باشد.
به اعتقاد من مهم‌ترین دلیلی که می‌توان در نهادهای علمی پیدا کرد این است که «پدیده پاشایی» هم برای سیاست‌گذاران برای دانشگاهیان و هم برای روشنفکران یک پدیده غافلگیر‌کننده بود و بهتر است هیچ‌کدام از این گروه‌ها فرافکنی نکنند و نگویند ما اطلاع داشتیم. به‌واقع هر سه این‌ها با پدیده‌ای تازه مواجه شدند و «پدیده پاشایی» نشان داد که یک تغییر در جامعه رخ‌داده است. این تغییر را برخی در حوزه‌های مختلف تهدید گرفتند و برخی هم آن را یک فرصت دیدند اما مسئله تغییری است که صورت گرفته و در دو سطح قابل‌بررسی است. یک سطح، نگاهی بود از جنس مطالعات فرهنگی و ارتباطات که توجه بیشتری به سبک زندگی و نگاه کمتری به انتقاد دارد. دیگر اینکه ورود پیدا کردن دانشگاه‌ها به این مسئله اتفاق خوبی بود اما درواقع نگاه ما به این پدیده پسینی بود. به مسئله‌ای پرداختیم که اتفاق افتاده بود و در برابر آن‌هم طغیانی بود که در نقد اباذری علیه آن رخ داد. شاید بتوان گفت نقد اباذری جدا از زبان ایشان و اینکه آیا به گفت‌وگو در جامعه منجر می‌شود یا نه نقدی بود علیه آن نوع نقد توصیفی که صورت می‌گرفت و در هر دو نوع نقد جای مردم و آن تغییر در جامعه هنوز خالی است. باید گفت جامعه و سبک سیاست ورزی آن تغییر زیادی کرده است و اساساً مرزهای بین امر سیاسی و امر فرهنگی درهم‌آمیخته شده و نمی‌توان به‌صورت کلاسیک همان‌گونه که دکتر اباذری هم اشاره کردند امر سیاسی و سیاست‌زدایی را از امر فرهنگی تفکیک کرد.

{برگرفته از سخنرانی دکتر خانیکی در نشست «بازخوانی تحلیل‌های اجتماعی و فرهنگی مرتبط با درگذشت مرحوم مرتضی پاشایی» ۲۱ دی‌ماه ۱۳۹۳}