ارتباطات و تغییرات اجتماعی در ایران

ارتباطات و تغییرات اجتماعی در ایران
تاریخ انتشار : 3 بهمن 1393

پیش فرض بحث ما «تغییرات در ایران» است، اما می‌خواهیم نقش «ارتباطات» را در شکل دادن و سامان دادن این تغییرات بدانیم و تاکیدمان بر رهیافتهای علمی قابل لمس و تجربه است که در برنامه‌های توسعه و بحث‌های علمی هم گنجانده شده است.

در مقدمه بحث هم به بیان اهمیت «عصر اطلاعات و ظهور جامعه شبکه‌ای» می‌پردازم و پیشنهاد می‌کنم که دوستان در این زمینه کتاب سه جلدی «عصر اطلاعات» کاستلز را مطالعه کنند. او روی ۵ مولفه تاکید می‌کند: اول؛ انقلاب فناوری اطلاعات و دگرگونی فرهنگ بر پایه پردازش، انتقال و کابرد اطلاعات و دانش است، دوم؛ اهمیت یافتن اطلاعات به عنوان عامل تغییر (در قیاس با انرژی در انقلاب صنعتی). سوم؛ شتابندگی تاریخ. چهارم؛ زمان، مکان و فضا. پنجم؛ همسایگی در جهان چند فرهنگی.
در زمینه شتابندگی تاریخ، یک اقتصاددان آمریکایی در قالب یک تمثیل، عمر انسان خردورز (۵۰ هزار سال) را به ۸۰۰ نسل تبدیل می‌کند که ۶۵۰ نسل آن غارنشین بودند و استفاده کمی از مغز می‌کردند و خط را به اولین ابزار انتقال اندیشغ تعبیر می‌کند که از ۷ نسل پیش بکار گرفته شد، اما شتاب اصلی را از زمان اختراع صنعت چاپ (۱۴۵۲) می‌داند. اما بیشترین تغییرات را در نسل آخر یعنی ۶۵ سال اخیرمی داند، بگونه‌ای که معتقد است سه چهارم دانشمندان بشریت، دانشمندان زنده هستند و تمام افتخارات ما جزو گذشته‌ها به شمار می‌روند.
این مطالب می‌تواند زمینه‌های درک تغییرات در جهان باشد، اما باید ببینیم زمینه‌های تغییر در ایران چه بوده است؟ اولین منبع علمی که معمولا در ارتباطات از آن استناد می‌شود، تحقیق دانیل لرنز متفکرآمریکایی است که در سال ۱۹۵۰ در شش کشور خاورمیانه (ایران، سوریه، لبنان، اردن، ترکیه و مصر) انجام داده است و پرسش او این بوده که «جوامع سنتی با چه سرعتی و چگونه وارد گذار می‌شوند؟» در سال ۱۳۵۸ نتایج منتشر شد که ۴ متغییر را عامل تغییرات عنوان می‌کند. او دو بار به ایران آمده و جلسات متعددی در تهران و شیراز برگزار کرد. البته او دیدگاه لیبرال دارد و مدرنیزاسیون را با غربی شدن مساوی می‌داند. متغیر‌های او عبارتند از: شهرنشینی (جمعیت بالای ۵۰ هزار نفر)، سواد (کسانی که قادر به خواندن و نوشتن یک زبان باشند)، مشارکت (نسبت رای دادن در انتخابات محلی با مقایسه ۵ انتخابات متوالی) و کاربرد رسانه‌های جمعی (میزان مطالعه روزنامه و استفاده از رادیو و تلویزیون در قالب یک شاخص مرکب واحد). مدل تحرک مورد نظر او، ابتدا جغرافیایی (از روستا به شهر) است، سپس تحرک اجتماعی و در آخر تحرک روانی است.
نتایج کلی او در ۶ کشور، اولین کسانی را که در حال تغییر دید، مردان جوان با سواد غیر کشاورز بودند. جهت تغییر در هر ۶ جامعه یکسان بود، یعنی همه آن‌ها از زندگی سنتی به مدرن روی می‌آوردند، اما سرعت تغییر تابعی از این بود که افراد و گروههای در حال تغییر در هر کدام از جوامع چقدر هستند. او بر همین اساس ترکیه و لبنان را واجد بیشترین ظرفیت تغییرو ایران و اردن را واجد کمترین ظرفیت تغییر. علت هم این بود که د. کشور اول تکلیفشان را روشن کرده‌اند که چه می‌خواهند کنند، اما دو کشور آخر خیر. البته خود لرنر یک دهه بعد، تحقیقش را نقد می‌کند و می‌گوید من عامل اصلی در تغییر را تحرک روانی می‌دانستم، اما الان آن را شرط اکافی برای نوسازی نمی‌دانم و حتی افراد نو شده می‌توانند جوامع را به عقب برانند، زیرا مرحله اول تغییر این است که «چه بخواهند؟» مرحله دوم هم این است که «چگونه بخواهند؟» در همین مرحله است که جامعه می‌تواند دچار قهقرا شود. به عبارت دیگر می‌گوید تغییر، انتظارات فزاینده بوجود می‌آورد که اگر متناسب با امکانات نباشد، منجر به سرخوردگی‌های فزاینده می‌شود که دو واکنش را در جامعه به همراه دارد: پس روی و میل به قهقرا (آرمان شهر را در گذشته دیدن) و اعتراض (رادیکالیسم). او نتیجه را در اینگونه جوامع، حکومت نظامیان می‌داند.
ایران در زمان تحقیق لرنز واجد این خصوصیت‌ها بوده است: ۱۸ میلیون نفر جمعیت، دارای ۲۱ شهر با جمعیت بالای ۲۰ هزار نفر و ۱۳ شهر با جمعیت بالای ۱۰۰ هزار نفر، دارای ۱۰ درصد جمعیت باسواد، دارای ۵ نسخه روزنامه، سه گیرنده رادیو و ۴ صندلی سینما به ازای هر ۱۰۰۰ نفر و فاقد انتخابات آزاد. او جوامع این کشورهای را به سه گروه، سنتی‌ها، انتقالی‌ها (در حال گذار‌ها) و مدرن‌ها تقسیم می‌کند و این سوال را از آن‌ها مطرح می‌کند که مهم‌ترین مشکل جامعه چیست و چه کاری برای حل آن باید انجام داد. در ایران ۶۳درصد سنتی‌ها، صدرصد انتقالی‌ها و ۲درصد مدرن‌ها معتقد بودند که «هیچ کاری» برای مشکلات نمی‌توان انجام داد. لذا نتیجه می‌گیرد که جامعه ایران سرگشته است.
او موانع توسعه در ایران را برمی شمرد و می‌گوید یک احساس تاریخی ناامنی ناشی از دیرپا بودن استبداد همواره در ایران وجود داشته است که منجر به سوء ظن در فرهنگ عمومی ایران و گمان توطئه شده است. نتیجه این سوء ظن هم آن بوده که شیوع دروغگویی و کتمان نسبت به ۵ جامعه دیگر بیشتر بوده است. البته او سه عامل را به عنوان تقویت کننده این شرایط نام مب برد: ژئو استراتژی ایران، روشنفکران افراطی میان حکومت و مدرن‌ها (روشنفکران همیشه مورد انتقاد دو طرف بوده‌اند و نمی‌توانسته‌اند پل ارتباطی میان مردم و حجکومت برقرار کنند، لذا می‌گوید که ایران نسبت به سایر کشور‌ها مازاد تولید روشنفکر داشته است)، شکاف میان آرزو‌ها و توانایی‌ها. او می‌گوید که آرزو‌ها بسیار بلندپروازانه است، ولی وقتی به توانایی‌ها می‌رسیم، بحث به مشکلات زندگی روزمره می‌رسیم.
فردردیک فرای این چهار عمل ذکر شده را در چهر متغییر بیان می‌کند که آن‌ها را به عنوان مبنای تحلیل تغییرات در ایران امروز بیان کرد. او دو دسته متغیرهای «محسوس» و «نامحسوس» را بیان می‌کند. تغییرات محسوس در سخت افزار زندگی تغییراتی را ایجاد می‌کنند و بخشهای نامحسوس را با عنوان انعطاف‌شناختی بیان می‌کند. یعنی یکسری عومل در زندگی تغییرات را شتاب می‌دهند و عوامل دیگر در ذهن آن را شتاب می‌دهند. سپس یک منجنی را رسم می‌کند که در آن «آستانه تحتانی» و «آستانه فوقانی» برای تغییرات قائل مشود. در آستانه تحتانی تغییرات کند است و نگرانی وجود دارد. در آستانه فوقانی هم تغییرات شتاب دارد و سردرگمی ایجاد می‌شود. یعنی اگر جامعه‌ای رسانه نداشته باشد آستانه تحتانی پایین اسست و در جامعه‌ای که رسانه‌ها سردرگمی ایجاد می‌کنند تغییرات دچار کندی می‌شود.
به همین دلیل در بحث امروز این دو دسته متغییر موثر در زندگی امروز (معروض تغییر بودن و انعطاف‌شناختی) را مطرح می‌کنم.
اما برای اینکه بحث ما خیلی جنبه نظری نداشته باشد، این را بازگو مب کنم که در کشور ما در این زمینه چه تخقیقاتی صورت گرفته است؛ در دهه ۵۰ بخصوص بعد از بالا رفتن قیمت نفت در سال ۵۲ که در میان حاکمان و شخص شاه این مساله مطرح شد که ایران بناست ژاپن دوم شود نهادهای علمی تاسیس شد که پشتوانه برنامه‌های توسعه قرار گیرند و ببیند چرا ژاپن پیش رفته و ما پیش نرفتیم. اولین موسسه‌ای که در این راستا تاسیس شد، «پژوهشکده علوم ارتباطی و توسعه ایران» بود که در کنار سازمان برنامه و بودجه وقت تاسیس شد و پروژه‌هایی را در جهت پاسخ به این سوال (موانع توسعه) اجرا کرد. اولین برنامه‌ای که در آن موفق شدند، برنامه ششم توسعه بود که به لحاظ تاریخی در آن ایران را در گذار تاریخی از جامعه روستایی کشاورزی به صنعتی، رو به رو با شش مرحله گذار دانستند: شرایط اقتصادی: گذار از اقتصاد خودبسنده روستایی و کشاورزی به اقتصاد پولی مبادله صنعتی. شرایط سیاسی: گذار از نظام سیاسی خودکامه به نظم سیاسی دموکراتیک و مشارکت مبتنی بر قانون و دیوان سالاری برای اتخاذ سیاست و تصمیم در یک سازمان پیچیده سیاسی. شرایط اجتماعی: گذار از یک جامعه بسته و متحجر مبتنی بر سلسله مراتب (ایل و عشیره، متزلت، طبقه) به یک نظام طبقاتی باز و متحرک. شرایط ارتباطی: گذار از نظام ارتباطی شفاهی و دو در رو و محدود به نظام ارتباطی گسترده و چند رسانه‌ای. شرایط فرهنگی: گذار از نظام فرهنگی بسته و جزمی به فرهنگ نوآوری و نوآفرینی. شرایط روانی: گذار از شخصیت بسته و منفعل به شخصیت باز، فعال و شهروند.
اما آن‌ها می‌گویند ساختار حکومت با این تغییرات سازگار نیست، به همین دلیل باید کاری کرد تا این تضاد‌ها شناخته شود. زیرا جامعه ایران در حال گذار مواجه با انقلاب اقتصادی، سیاسی و ارتباطی است که همه با یکدیگر تداخل زمانی پیدا کرده و اوضاع پیچیده شده است.
همین پژوهشکده پس از حادثه ۱۷ شهریور نامه‌ای را با این عنوان می‌نویسد که «بحران اخیر چه نیست؟» در این نامه آمده که فهم همه از این بحران سیاسی است، در حالی که لایه‌های زیر آن فرهنگی و اجتماعی است. در حالی که اگر سیاسی بود، با عوض کردن نخشت وزیر حل می‌شد، اگر بین المللی بود با کنار آمدن با اروپا و آمریکا حل می‌شد، اگر اقصادی بود با سیاستهای تعدیل آموزگار حل می‌شد. به همین دلیل تاکید دارد که گزارش کمیته مشترک برنامه ریزی اطلاعات و ارتباط جمعی در برنامه ششم ملاک قرار گیرد که این اتفاق می‌افتد.
در آن گزارش آمده بود که برنامه‌های توسعه باید برد اطلاعاتی و ارتباطی داشته باشد و سه شرط برای گذار به جامعه صنعتی و اطلاعاتی وجود دارد: هویت فرهنگی و ملی ایران در سیر این تحولات اصالت خود را حفظ کند، زیربنای اقتصادی لازم که در انقلاب صنعتی اول و دوم در کشورهای پیشرفته جهان فراهم آمده است، در ایران نیز فراهم آید، فرهنگ یک جامعه گشوده اطلاعاتی که مبتنی بر داد و ستد آزاد و گسترده اطلاعات، استفاده از تمام رسانه هاست جایگزین فرهنگ بسته و محدود نظام سنتی شفاهی شود. البته ابعاد این گذار در ایران منطبق نیست، یعنی اگر لازمه اقتصاد گفت‌و‌گوست، معادل آن در سیاست هم گفت‌و‌گوست که پذیرفته نیست.
پس با این تجربه وارد انقلاب می‌شویم و در سال ۱۳۵۵ هم شکاف‌ها و و تنگنها‌های ارتباطی و اجتماعی بیان می‌شود: فاصله میان پیشرفت سریع تکنولوژی ارتباطی و نارسایی نهادهای ارتباطی، فاصله میان فرهنگ سنتی و فرهنگ علمی، فاصله میان روستاییان و شهرنشینان، فاصله‌های میان گروههای اجتماعی، فاصله میان فرهنگ ملی. پاره فرهنگ‌ها، فاصله میان زنان و مردان.
اما اکنون با گذشت سی سال از انقلاب نگاهی به معروض‌های تغییر می‌اندازیم که منبع آن سرشماری سال ۱۳۸۵ و سالنامه‌های آماری است: جمعیت، شعرنشینی، جوانی جمعیت، سوادآموزی، آموزش، تحول نهاد خانواده، بالا رفتن سطح مشارکت زنان، استفاده از رسانه‌های جمعی، رسانه‌های نو و شبکه‌های مجازی.
بر اساس پژوهشهای انجام شده:
تحولات جمعیتی از ۱۳۵۵ تا ۱۳۸۵ در نقاط روستایی ۷۳/۰ درصد، نقاط شهری ۷۸/۳ درصد (متوسط کل ۴۹/۲)
تحولات جمعیتی از ۱۳۶۵ تا ۱۳۸۵ نقاط روستایی ۰۸/۰- درصد، نقاط شهری ۹۸/۲ درصد (متوسط کل (۹۶/۱درصد)
تحول جمعیتی از ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۵ نقاط روستایی ۴۴/۰- درصد، نقاط شهری ۷۶/۲ درصد (متوسط کل ۶۲/۱ درصد)
شهرنشینی:
۱۳۵۵: ۴۷ درصد
۱۳۶۵: ۳/۵۴ درصد
۱۳۷۵: ۳/۶۱ درصد
۱۳۸۵: ۵/۶۸ درصد
جوانی جمعیت:
جمعیت زیر ۳۰ سال کشور در ۱۳۸۵ ۱۸/۶۸ درصد = ۷۰ درصد جمعیت ایران در فضای پس از انقلاب متولد شده‌اند. (رقم سرشماری ۱۳۸۵)
نرخ رشد سوادآموزی:
۱۳۸۵ ۱۳۷۵ ۱۳۶۵ ۱۳۵۵ براساس سرشماری‌های ملی
۷/۸۸ ۷/۸۴ ۷۱ ۹/۵۸ مردان
۳/۸۰ ۲/۷۴ ۱/۵۲ ۵/۳۵ زنان
آموزش رسمی
دانش اموزان (۱۳۸۷-۱۳۸۶)
۵ میلیون و ۷۲۶ هزار نفر ابتدایی: %۹/۴۸ دختر
۳ میلیون و ۷۴۳ هزار نفر راهنمایی: %۱/۴۷ دختر
۳ میلیون و ۸۸۴ هزار نفر دبیرستان: %۶/۴۷ دختر
۵۵۲ هزار نفر پیش دانشگاهی: %۸/۶۰ دختر
دانشجویان
تعداد کل: ۳ میلیون و ۳۹۲ هزار نفر (۲۰درصد رشد نسبت به سال قبل)
۴/۳۸ درصد کل در دانشگاه آزاد اسلامی
۶/۲۲ (کاردانی)، ۷۱ درصد (کار‌شناسی)، ۴/۳ درصد (کار‌شناسی ارشد و ۲/۱ درصد دکتری
۳۰۱ هزار دانش آموخته (۸۶-۸۵)
تحول نهاد خانواده
مهم‌ترین تغییر در ایران، در نهاد خانواده اتفاق افتاده است که حتی از تحولات عرصه سیاسی هم بیشتر است. نهاد خانواده در ایران، در تحقیق سال ۱۳۵۳ نهادی مردسالار و غیردموکراتیک است.
تصمیم گیرنده اصلی در خانواده کیست؟
۱۳۸۲ ۱۳۵۳ پاسخ
۴۰ درصد ۷۲ درصد مردان
۸ درصد ۲۸ درصد گزینه‌های دیگر
افزایش سطح مشارکت زنان:
آموزش: ۳/۸۰ درصد نرخ باسوادی بیش از ۶۵ درصد نرخ ورود به آموزش عالی
اشتغال: سال ۱۳۸۲، ۲۱ درصد پاسخگویان یک نظرسنجی مخالف اشتغال زنان بودند.
مشارکت: زنانه شدن فضای اجتماعی و فرهنگی
استفاده از رسانه‌ها:
سرانه زمانی فعالیت و مصرف فرهنگی (وزلرت فرهنگ و ارشاد اسلامی ۱۳۸۱) برای جمعیت ۷ سال به بالا در شبانه روز
کتاب ۷/۶ دقیقه
مطبوعات ۲۰ دقیقه
رادیوی داخلی ۳۵ دقیقه
رادیوی خارجی ۳ دقیقه
تلویزیون داخلی ۱۵۶ دقیقه
تلویزیون خارجی ۴ دقیقه
ویدئو ۴/۳ دقیقه
پخش صوت ۷ دقیقه
سینما ۳/۰ دقیقه
تئا‌تر ۰۲۰/۰ دقیقه
فعالیت مذهبی ۳۹ دقیقه
فعالیت اجتماعی ۵۴ دقیقه
فعالیت هنری ۱۱ دقیقه
ورزش ۱۰ دقیقه
تماشای ورزش ۶/۲ دقیقه
گردش ۱۳ دقیقه
بازی رایانه‌ای و شطرنج ۶ دقیقه
تفسیر داده‌ها مصرف رسانه
۴۲ درصد از زمان فراغت به تلویزیون اختصاص دارد؛ پس از تلویزیون رفت و آمد با دیگران، فعالیت مذهبی، رادیو، مطبوعات و فعالیت هنری (۳/۱۴ تا ۳ درصد)
سرانه زمانی رسانه‌ها در شبانه روز مجموعا ۲۳۵ دقیقه است، ۶۳ درصد زمان فراغت که ۶۶ درصد آن نیز سهم تلویزیون است.
مطالعه کتاب ۹/۱ درصد، مطبوعات ۴/۵ درصد، رادیو ۴/۹ درصد و تلویزیون ۴۲ درصد سرانه زمانی کلی شهروندان است.
تغییر الگوی مصرف جهانی کالاهای به سوی افزایش موسیقی، بازی‌ها و کالاهای ورزشی و کاهش آثار چاپی، عکاسی، سینما و هنرهای تجسمی (تعریف یونسکو)
رسانه‌های نو و شبکه‌های مجازی
– تلفن همراه
کارناوالی شدن فرهنگ
شکل گیری روزنامه نگاری شهروندی
– استفاده از اینترنت
گسترش حوزه عمومی مجازی
شکل گیری شبکه‌های اجتماعی
– وبلاگستان فارسی
وبلاگی شدن فرهنگ
حدود یک میلیون وبلاگ فارسی فعال
– فیس بوک
بین ۶ تا ۱۲ میلیون نفر ایرانی عضو فیس بوک هستند
– ماهواره
سینمایی شدن فضای اجتماعی
انعطاف‌شناختی
بر پایه طرح ملی ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان و پژوهش‌های بعدی
۱- اعتماد اجتماعی: تغییر گروههای مرجع
گروههای فرهنگی: معلمان %۷۷، استادان %۷۱، ورزشکاران %۶۲
گروههای اجتماعی: پزشکان %۵۶، پلیس %۵۳، روحانیون %۴۱، روزنامه نگاران %۳۳
گروههای اقتصادی: کسبه %۱۷، بازاریان %۱۱، بنگاهی‌ها %۴
۲- ارزیابی وضعیت اجتماعی
توزیع مشاغل بر اساس شایستگی %۳۹ موافق %۶۱ مخالف
برابری مسئولان و مردم در مقابل قانون %۶۰ مخالف
رسیدن به حق از طریق قانون: %۴۴ مخالف، %۱۵ موافق
رضایت از زندگی خانوادگی: %۸۵ موافق، %۳۰ ناراضی
رضایت از وضع مالی: %۴۴ موافق، %۲۰ ناراضی
رضایت از اوضاع سیاسی: %۱۵ راضی، %۳۷ ناراضی
رضایت از اوضاع اقتصادی: %۵ راضی، %۷۰ ناراضی
۳- دینداری
الف- گرایش‌ها و رفتارهای دینی ب-مدارای مذهبی
معاشرت با بی‌نماز
شرکت در نماز جمعه %۷۱ موافق
محدودیت نشر کتب ناراحت کننده
۱۳۸۲: ۶% %۴۱ موافق
۱۳۷۹: %۸ گزینش بر اساس عقاید
شرکت عزاداری محرم %۳۹ موافق
۱۳۸۲: ۷۳%
ج- سکولاریسم
دادن پست به افراد سکولار
%۵۳ مواففق
جدایی دین و سیاست
%۳۳ موافق
۴- سیاست
مشارکت سیاسی: انتخابات ریاست جمهوری ۷۶ درصد شرکت کرده بودند/۵۸ درصد احتمالا در آینده شرکت می‌کنند
تعقیب اخبار سیاسی: ۳۵ درصد آری/۳۲ درصد خیر
احساس امنیت مالی: ۳۴ درصد نه/ ۲۹ درصد آری
۵- امید به آینده: ۷۰
۷۰ درصد معتقدند نسبت به ۵ سال قبل غیرمذهبی‌تر شده‌اند.
۸۷ درصد آینده اقتصادی را بد‌تر می‌دانند (۱۳۸۲)
۴۲ درصد اوضاع سیاسی را بهتر از گذشته می‌دانند (۱۳۸۲)
۶- واکنش‌ها
الف- نسبت به مسائل مذهبی
بدحجابی: ۱۲ درصد بی‌اشکال/بی واکنش. ۶۷ درصد مخالف/بی واکنش. ۱۷ درصد مخالف/تذکر. ۳ درصد مخالف/برخورد شخصی. ۱ درصد مخالف/اطلاع.
ب- نظم اجتماعی
تمایل به تغییر: ۲۷ درصد تغییرات اساسی. ۶۵ درصد اصلاح. ۸ درصد حفظ وضعیت موجود.
تفسیر نتایج:
۱- نگرش ایرانیان به مسائل جامعه دوگانه است (تابع نسبت آن‌ها با سیاست است). هنگامی که جامعه را سیاسی می‌دانند، تفاوت منفی و متفرق یا قطبی است و مستقل از سیاست مقبولیت فراگیر
۲- چندگانگی ارزش‌ها چشمگیر‌تر از تحول قاطع ارزشی است، تغییر در حوزه‌ها تنها یک صورت ندارد، گاهی تغییر در صورت ظهور ارزشهای جدید با محتوای جدید است. در بعضی حوزه‌ها ارزشهای جدید با جهت گیری‌های متفاوت ظاهر شده‌اند که باعث تغییر فضضای آن حوزه می‌شوند (جابجایی کامل یا رادیکال ارزش‌ها مثل اشتغال زنان) تغییر ناشی از محتوا و مضمون ارزش‌ها
۳- در بعضی بخش هاجابجایی ارزش‌ها کامل نیست. ارزشهای جدید در کنار ارزشهای پیشین در یک منظومه قرار گرفته‌اند. رشد جنبه‌های فردی و حتی ارزشهای دینی در کنار کاهش جنبه هلی مناسکی. (خسرو خاور: ۲۰ ساله‌ها در شهر آیت الله‌ها)
۴- تغییرات ارزشی لزوما به معنی جابجایی یا کاهش اقتدار هنجار‌ها نیست (عدم ظهور ارزشهای غیرمذهبی) بلکه ممکن است تفسیر و تعبیر متفاوت ارزش‌ها پدید آید.
۵- حوزه‌هایی که با سیاست نزدبکترند، عملا از نگرش منفی نسبت به آن آسیب دیده‌اند، لذا نگرش منفی حوزه سیاست به این حوزه‌ها تسری یافته است.
۶- واکنش حوزه‌ها نسبت به سرریز مشکلات حوزه سیاست متفاوت است از روی گرداندن تا صورت‌های جدید از ارزش‌ها
۷- در نقاط پیوند عرصه سیاست و باور‌ها و رفتارهای دینی با گرایش‌های قطبی و تضادهای هنجاری رو به رو هستیم.
۸- گرایش و هنجارهایی که به عنوان ارزشهای رسمی (نظام) مظرح است، مورد پذیرش اکثریت جامعه است ولی شیوه‌های تحقق آن مورد مخالفت عموم است.
۹- تضادهای هنجاری و گرایش‌های قطبی متکرکز بر دو الگوی جمعیتی متفاوت است: در یک سو جمعت جوان با سطح تحصیلات بالا‌تر، در سوی دیگر جمعیت با تحصیلات کمتر و مسن‌تر. تحولات جمعیتی باعث جا به جایی گروههای مورد اشاره می‌شود.
۱۰ – میان پنداشت‌ها و برداشت‌ها فاصله وجود دارد: بحران دستاورد و نابردباری
نظرسنجی گالوپ:
۲۶ درصد از مردم ایران احساس می‌کنند که «در رنج زندگی می‌کنند» نتیجه گیری
در فضای فرهنگی و
سال پیش میلادی ۱۴ درصد اینگونه فکر می‌کردند.
مردم ایران بین صفر تا ۱۰ به زندگی خود نمره کمتر از ۴ داده‌اند.
۵۵ درصد هم گفته‌اند که در حال تلاش هستند و ۲۰ درصد هم خودشان را در مسیر زندگی بهتر می‌دانند.
در سال ۲۰۰۵، ۱۲ درصد مردم احساس می‌کردند در رنج هستند و ۶۴ درصد در حال تلاش و ۲۴ درصد در مسیر زندگی بهتر بوده‌اند.
جمع بندی و نتیجه گیری
در فضای فرهنگی و ارتباطی جدید که شبکه‌های کامپیوتری ستون فقرات آن، دیجیتالی بودن زبان آن و توزیع و تعامل گستره آن است: ارتباطات خودگزین اثربخش شده است.
این سطح از ارتباطات در محتوا خودتولید، در پخش خودگردان و در دریافت خودگزین است. به همین دلیل مستمرا تحول یابنده، جا به جا شونده و متکی بر افراد و گروههای کوچک و تحت تاثیر رخدادهای کوچک و جریان‌های روزمره است.
این فضای رسانه‌های جدید، فضایی باز و چند ذهنی و متکثر است. بنابراین در صحنه عمل به کنش‌های سیاسی کم دامنه و صورت‌های اجتماعی، فرهنگی، هنری و حتی ادبی از کنش سیاسی میدان می‌دهد. در عین حال این فضای جدید پادگفتمان ویژه خود را هم به وجود می‌آورد: هویت‌های خرد و بخشی اما میدان دهنده به کنش‌های غیریت ساز و خشن فرهنگی.
ضرورتی که پیش روست، تقویت هویت‌های چند وجهی و متقاطع و بنای سیاست و قدرت بر شکل گیری و وتسعه فضاهاو نهادهای گف و گویی و دموکراتیک است که در آنجامعه چند ذهنی کنونی تنها به‌‌ همان شرط، نظم مطلوب و با دوام را تجربه خواهد کرد، این یعنی‌‌ همان «همسایگی در جهان چند فرهنگی».
هر زمان نو می‌شود دنیا و ما
بی‌خبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوی نو، نو می‌رسد
مستمری می‌نماید اندر جسد