اندیشه پیشرفت و الگوی ارتباطات و توسعه ملی در ایران

اندیشه پیشرفت و الگوی ارتباطات و توسعه ملی در ایران
تاریخ انتشار : 28 دی 1393

طرح مساله
اندیشه پیشرفت، اندیشه جدیدی در تاریخ بشر نیست. اما آنجا که نسبتی با فضیلت انسان معقول و جامعه مدرن می یابد، اندیشه نویی به حساب می آید که در ساحت ها و مناظر مختلف مورد نقد نیز قرار گرفته است. نقطه عزیمت این اندیشه جدید را در ایران باید با طرح مطالعات و برنامه ریزی های توسعه قرین دانست، که در این میان توجه به مقوله “توسعه ملی” با مفهوم “الگوی ایرانی پیشرفت” سنخیت بیشتری داشته است.
در حوزه ارتباطات از اوایل دهه پنجاه در ایران نقش رسانه ها در پشتیبانی توسعه ملی موضوعیت یافت و بخشی از رویکردهای توسعه ارتباطات در میانه الگوهای خوشبینانه “نوسازی” و الگوهای بدبینانه “وابستگی” بر الگوی “رسانه ها و توسعه ملی” قرار گرفت.
در این الگو نظریه های کلاسیک و جهان شمول توسعه از آن رو که نسبت های تاریخی یک کشور و شرایط جغرافیایی، زیستی و فرهنگی خاص آن را نادیده می گیرند، در معرض نقد هستند و کوشش می شود که از ارتباط متقابل و متعامل میان سنت و تجدد در ابعاد گوناگون راه جدیدی متناسب با پیشرفت ملی جستجو گردد.
“توسعه ملی” را در ادبیات توسعه مفهومی می دانند که ناظر بر بالا رفتن ظرفیت های مادی و معنوی نظام ملی و رسیدن به سطوح جدیدی از پیچیدگی، نظم و نوآوری است. پیشبرد این مهم در ایران مستلزم شناخت مسائل و تنگناهای آن در یک چشم انداز تاریخی است.
ابعاد توسعه ملی در ایران از زوایای مختلفی در دهه های گذشته مورد مطالعه و واکاوی قرار گرفته و بر پایه آنها برنامه های توسعه پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی طراحی و اجرا شده است. با وجود این گفته می شود که مسئله بغرنج و مزمن توسعه نیافتگی در ایران همچنان باقی مانده است. آنچه ابعاد گوناگون توسعه نیافتگی را به هم پیوند می دهد، تداخل و درهم آمیختگی روندهای دوران گذار است.
“گذار از جامعه سنتی به مدرن” وقتی به صورت نامتوازن، ناهمزمان و ناموزون انجام بگیرد و مسائل گذار سیاسی، گذار اجتماعی، گذار اقتصادی، گذار فرهنگی، گذار ارتباطی و گذار روانی در همدیگر تنیده شوند، فرآیندهای توسعه دچار اختلال می گردند. به این ترتیب توصیف و تبیین مسائل توسعه ایران در ابعاد گوناگون آن، آن هم در چارچوب مطالعه ای تاریخی و تطبیقی از جمله ضرورت های پیش روی هر گونه مطالعه بنیادی و کاربردی در زمینه توسعه است.
ضرورت
به تناسب طرح اندیشه پیشرفت و توجه به مسائل تجدد، ترقی، تکامل و توسعه در ایران، پیشگامان، نخبگان و نهادهای علمی و عملی و دستگاه های دولتی و غیردولتی در دوران جدید، تعاریفی را از مسائل توسعه و برنامه هایی برای تحقق آن در دوران جدید عرضه داشته اند که تفرق و ناپیوستگی وجه مشترک عمده آن هاست. در میان پژوهش های پراکنده آکادمیک و اجرایی، کار پژوهشکده علوم ارتباطی و توسعه ایران به عنوان یک نهاد واسط میان کانون های مولد اندیشه و دستگاه های اجرایی در خور توجه است که از اوایل دهه پنجاه مسائل توسعه ایران در قالب پروژه های مشخصی در زمینه های توسعه ملی، توسعه فرهنگی، توسعه اجتماعی، توسعه سیاسی، توسعه آموزشی و توسعه ارتباطی پی گرفته و نتایج آنها را نخست از طریق چند همایش بزرگ ملی و سپس از مسیر کمیته های تخصصی برنامه ششم توسعه به کار بسته است. این رهیافت ها و دستاوردها، زمینه های اولیه برای انجام مطالعات جدید توسعه و ارتباطات در ایران را فراهم کرده است، که می توان با بازخوانی و نقد آنها از طریق مطالعه تاریخی و تحلیل و فراتحلیل رویکردها و یافته ها، دغدغه های کنونی را در باب یافتن علل توسعه نیافتگی و طراحی الگوهای ایرانی- اسلامی برای پیشرفت با تجربه ای انباشته تر دنبال کرد.
مطالعه تاریخی؛ بازخوانی یک تجربه
تلاش برای فهم و تبیین مساله گذار تاریخی ایران از یک جامعه سنتی به یک جامعه صنعتی نوین، کوششی دیرپا، اما گسسته، چند پاره و ناتمام است. چنان که گفته شد این تلاش را می توان در عرصه پژوهش های اجتماعی و فرهنگی با تمایل به رهایی از پیش فرض های معمول و نظریه های جهان شمول در حوزه “توسعه” و گرایش به اندیشه پیشرفت در قالب مفهوم “توسعه ملی” مشخص کرد. فصل مشترک این دسته از تحقیقات آن است که نظریه های کلاسیک رشد و توسعه از آن رو که کوشیده اند تجربه مغرب زمین را به بقیه جهان تعمیم دهند در توصیف و تبیین مسائل و تنگناهای توسعه در ایران ناتوانند؛ از این رو برای انجام این مهم باید “طرحی نو” در انداخت. گام های پیموده و ناپیموده در این راه بسیارند، اما بیشتر از آن که مبتنی بر نظریه ها و تجربه های پیوسته باشند، در چنبره ها و چرخه هایی گسسته از هم تکرار شده اند.
حوزه “ارتباطات و توسعه” نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیست؛ پژوهش های نوین ارتباطی با تاسیس “پژوهشکده علوم ارتباطی و توسعه ایران” درسال 1353 افق های جدیدی را در مطالعات تطبیقی و تاریخی توسعه گشود. تبیین مسائل “گذار ایران از جامعه سنتی به جامعه صنعتی و اطلاعاتی” و لزوم ” توجه یکپارچه به نقش حساس اطلاعات و ارتباطات در پشتیبانی از توسعه ملی” به عنوان یکی از ضرورت های تاریخی توسعه ملی ایران، دو رهیافت مهم تحقیقاتی این پژوهشکده در سال های 1355 و 1356 است، که سرآغازی در حوزه “ارتباطات توسعه” به شمار می آید.
پژوهشکده در جریان طرح آینده نگری سازمان رادیو- تلویزیون ملی ایران پی ریزی شده ولی با به دست آوردن استقلال قانونی و مالی از آغاز سال 1356 گام به راه جدیدی گذاشت. پژوهشکده در این راه نو ضمن وابستگی به سازمان رادیو- تلویزیون ملی ایران و سازمان برنامه و بودجه (دو سازمان اجرایی و برنامه ریزی کشور که دارای علاقه مشترک به حوزه های مورد اعتناء پژوهشکده بودند)، خط مشی پژوهشی خود را مستقلا انتخاب و دنبال کرد. از این رو، پژوهش های بنیادی و کاربردی در خط مشی پژوهشکده هر یک نسبتا سهم متوازن و متعادلی یافتند.
پژوهشکده نهایتا خط مشی پژوهشی خود را پیرامون بررسی در چهار حوزه تعیین کرد:
یکم: پژوهش های نظری در مسائل توسعه و فرهنگ
دوم: بررسی های مسائل سیاست گذاری و برنامه ریزی فرهنگی و ارتباطی
سوم: پژوهش های تجربی در مسائل دگرگونی اجتماعی و رفتاری
چهارم: بررسی های مسائل ارتباطات در روابط بین المللی.
هدف اساسی در همه این زمینه ها موضوعیت دادن به مقوله “علوم ارتباطات” در مطالعات و برنامه ریزی های توسعه بود. درمطالعات مختلف پژوهشکده که در پی یافتن الگویی ملی برای توسعه بود، پرداختن به علوم ارتباطات به دلایل ذیل اهمیت داشت:
نخست این که، گسترش سریع رسانه های گروهی (کتاب، روزنامه، مجله، سینما، رادیو و تلویزیون) به سراسر جهان و ایجاد یک شبکه ارتباطی بین المللی برای نخستین بار در تاریخ بشر، جهان را به گفته مارشال مک لوهان به یک “دهکده جهانی” دگرگون ساخته است. این دهکده دو چهره متضاد دارد. از یک سو، عصر ما در نتیجه تاثیر شگرف رسانه ها، روزگار “اکنون زدگی” است. در زیر رگبار اخبار و اطلاعات رویدادهای از هم گسیخته، جهان بینی مسلط عمر ما نیز جهان بینی از هم گسیخته ای شده است که در آن ارزش های چیره جهان صنعتی مادی اندیش را به سرعت به سراسر جهان گسترده است و پیوندهای معنوی و فرهنگی با گذشته و آینده را مورد تهدید قرار داده است. ولی از سویی دیگر، رسانه ها برای نخستین بار امکان ارتباط میان انسان و تاریخ را در مقاطع زمانی و مکانی بیشمار فراهم آورده اند و بدین ترتیب میراث فرهنگی بشر را در دسترس همگان قرار داده اند. رسیدگی به چگونگی شرایطی که در آن رسانه ها بتوانند نقش سازنده ای را ایفا کنند، نیازی است که بر پایه های آن علم جدید “ارتباطات” تکوین یافته است. بدین معنی، علم ارتباطات علم فرهنگ شناسی در شرایط تاریخی معاصر است که در آن فرآورده های فرهنگی می توانند از راه رسانه ها در اختیار همگان قرار گیرند و شکاف های موجود میان فرهنگ عام و خاص را رفته رفته کاهش دهند. از این دیدگاه، کار علم “ارتباطات” پرداختن به مسائلی ناشی از اثرات متقابل تکنولوژی و فرهنگ در زمینه گسترش میدان ارتباط های اجتماعی است.
دوم این که، با پیدایش و گسترش تکنولوژی رسانه ها، امکانات آموزشی نیز پا به پای امکانات فرهنگی توسعه یافته است. این گسترش در زمینه های آموزشی نیز مانند زمینه های فرهنگی هم دارای اثرات کمی و هم کیفی است. از نظر کمی، گسترش تکنولوژی چاپ، رادیو، تلویزیون، کابل، نوار کاست های دیداری و شنیداری، وسایل تکثیر چاپی از راه دور و نزدیک، رایانه و ماشین های یادگیری هر یک به سهم خود امکانات بسیار وسیعی را برای گسترش آموزش عمومی در اختیار جامعه امروزی قرار داده است. این امکانات می تواند آموزش های سنتی رو در رو را به وسیله کاربرد وسایل جدید آموزشی موثرتر سازد، ولی در زمینه آموزش از راه دور گستره کار آموزشی را می تواند به دورترین نقاط کشور نیز بکشاند.
از نظر کیفی، کاربرد رسانه ها اثراتی حتی عمیق تر را در اتخاذ روش های آموزشی جدید برجای گذاشته است. پیدایش روش سیستمی در آموزش که با تصریح هدف های نهایی آغاز می کند و سپس به کار تدوین محتوای درسی، روش های تدریس و آزمون می پردازد، از نتایج مستقیم کاربرد رسانه ها در آموزش است. در این روش، هرگونه تجدید نظر در دروس مبتنی بر بازخورد مداوم و آزمایش های تجربی است.
سوم این که، با پیدایش و گسترش تکنولوژی رایانه، تحولات بزرگی در ساخت اقتصادی- اجتماعی کشورهای پیشرفته صنعتی و نیمه صنعتی پدیدار آمده است. پیدایش تکنولوژی خودکار (Automation) در تولید و ایجاد ایستگاه های کامپیوتری انباشت و بازیافت اطلاعات (Information Storage & Retrieval)، بسیاری از مشاغل سنتی مکرر را از جریان تولید و خدمات اداری حذف کرده است و این امکانات فراغت بیشتری را فراهم آورده است. این پدیده را برخی از دانشمندان، آغاز انقلاب دوم صنعتی و پیدایش جامعه فراصنعتی- اطلاعاتی دانسته اند که در آن بخش بزرگ تولید ویژه ملی ناشی از فعالیت های اطلاعاتی (مانند فروش و بازاریابی، خدمات آموزشی و فرهنگی و فعالیت های مشابه دیگر) است. به هر حال، عامل اطلاعات، پس از عوامل انسانی، طبیعی و سرمایه، عامل تولیدی مهم دیگری را به طور روزافزون تشکیل می دهد و توجه به آن مدیران اقتصادی را بیش از بیش به سوی سرمایه گذاری در منابع اطلاعاتی (آموزش، پژوهش و گسترش) واداشته است. و این امر خود به گسترش حیطه علم ارتباطات (از راه انجمن ها، همایش ها و نشریات علمی) افزوده است و موضوع توسعه منابع علمی و انسانی را به یکی از شاخه های اصلی برنامه ریزی مبدل ساخته است.
سرانجام، اهمیت روزافزون ارتباطات در تجهیز منابع طبیعی و مشارکت منابع انسانی در کار توسعه ی ملی و منطقه ای امری است که توجه سازمان های توسعه ملی و بین المللی را در دهه ی اخیر سخت به خود مشغول داشته است، و زیر عنوان خدمات پشتیبانی ارتباطی در توسعه (Development Support Communication Services) سازمان هایی، هم در سطح ملی و هم در سطح بین المللی، به کار برنامه ریزی ارتباطی پرداخته اند. در برنامه ریزی بیشتر کشورهای رو به توسعه که در مراحل نخستین به ابعاد اقتصادی توسعه (زیربنای اقتصادی، اصلاحات ارضی و توسعه صنایع سبک و سنگین) پرداخته اند و سپس رفته رفته به ابعاد اجتماعی توسعه (رشد و تنظیم جمعیت، بهداشت، آموزش ، توزیع عادلانه درآمد، توسعه منطقه ای، ساخت سکونتگاه، و مسایل ناشی از مهاجرت و فرسایش و آلودگی طبیعت) آگاهی یافته اند، ابعاد ارتباطی توسعه به تازگی مورد توجه قرار گرفته است. این ابعاد از جهت ارتباط پایین به بالا و بالا به پایین شامل مسایلی مانند دریافت، بیان و شکل گیری نیازها، ایجاد خودیاری و مشارکت، نهادسازی (Institutionalization) و در جهت برعکس، بیان و توجیه هدف های توسعه ملی، منطقه ای و محلی و به طور کلی ایجاد شبکه ارتباطی و بازخوردهای لازم در همه فعالیت های عمرانی می شود. برای آن که این آگاهی ها بتوانند عملا در کار توسعه و برنامه ریزی موثر افتند، در هر برنامه یا طرح عمرانی باید از ابتدای کار به همه ابعاد گوناگون توسعه آن ( ابعاد اقتصادی، اجتماعی و ارتباطی- فرهنگی) دقیق توجه شود و وسایلی فراهم آید تا تجربیات گذشته که حاکی از کمبود توجه به ابعاد غیراقتصادی توسعه بوده است، تکرار نشود.
مجموعه عواملی که مطرح شد، علم “ارتباطات” را در سر حد چندین رشته ی سنتی قرار داده است: تکنولوژی ارتباطی، فرهنگ شناسی، مردم شناسی، جامعه شناسی، علوم تربیتی، سیاسی، اقتصادی و برنامه ریزی. هر چند که رشته ارتباطات هنوز حدود خود را به دقتی مشابه برخی علوم اجتماعی دیگر (مانند اقتصاد) تعریف نکرده و ابزار علمی آن هنوز به ظرافت برخی از علوم دیگر پرداخته نشده است.
عوامل تاریخی مهمی که در زمینه توسعه ارتباطی جهان به علم ارتباطات شکل داده است، در واقع ضرورت و هدف تاسیس “پژوهشکده علوم ارتباطی و توسعه ایران” را نیز تعیین می کرد.این هدف ها به طور خلاصه از این قرار بودند:
1) پژوهش بنیادی در زمینه های روانی، فرهنگی و تکنولوژی ارتباطات به منظور تحکیم مبانی و گسترش ابزار علم ارتباطات به عنوان یک علم میان رشته ای جدید.
2) پژوهش بنیادی در مسایل شناسایی، گسترش و بهم پیوستگی سنت های فرهنگی، علمی و آموزشی ارزنده و بارور گذشته ایران و عناصر جدید اکتسابی به منظور بازآفرینی فرهنگ ملی هماهنگ با دگرگونی های مادی کشور.
3) پژوهش و آموزش و گسترش در زمینه های توسعه فرهنگی و هنری به منظور فراهم آوردن وسایل ترجمه اصیل عناصر فرهنگ ملی و منطقه ای ایران به زبان و قالب های رسانه های گروهی (چاپ، رادیو، تلویزیون، سینما)
4) پژوهش و آموزش و گسترش در زمینه آموزش های چند رسانه ای به منظور بالا بردن کمیت و کیفیت آموزش در تمام سطوح.
5) پژوهش و آموزش در زمینه های اقتصادی و اجتماعی توسعه ملی و ارتباطی کشور به منظور شناسایی و شناساندن مسایل ناشی از تضادها و دوگانگی های توسعه ناهماهنگ میان بخش های پیشاهنگ و کند روی اقتصاد و جامعه.
6) پژوهش و آموزش در زمینه ی ابعاد اجتماعی، ارتباطی و فرهنگی برنامه های توسعه ملی کشور به منظور ایجاد شبکه های ارتباطی لازم و فراهم آوردن لوازم مشارکت و خدمات پشتیبانی توسعه مانند سوادآموزی، آموزش روش های نوین کشاورزی، آموزش بهداشت و تنظیم خانواده، درمان از راه دور و غیره.
7) پژوهش و آموزش و گسترش در زمینه مسایل فرهنگی و اقتصادی ارتباط منطقه ای و بین المللی به منظور ایجاد تفاهم و همکاری های فرهنگی و اقتصادی بین ایران و کشورهای دوست.
انتشارات پژوهشکده در نخستین سال فعالیت آن که شامل نتایج کار دوساله طرح آینده نگری رسانه ها بود، سوگیری مطالعات ارتباطات و توسعه را به وضوح نشان می داد:
– نقش رسانه ها در پشتیبانی توسعه ملی ایران
– نقش رسانه ها در پشتیبانی توسعه اقتصادی
– نقش رسانه ها در پشتیبانی توسعه سیاسی
– نقش رسانه ها در پشتیبانی توسعه آموزشی
– نقش رسانه ها در پشتیبانی توسعه فرهنگی
– اندیشه پیشرفت، پیشگفتاری بر نظریه رشد اقتصادی و ارتباط اجتماعی
از جمله آثار درخور توجه در این زمینه ها بودند. ( پژوهشکده علوم ارتباطی و توسعه ایران، بیتا، صص 5-1)

اندیشه پیشرفت:
مساله «توسعه ملی» و نسبت انتقادی آن با مقوله «توسعه» از جمله مباحث پایه ای در حوزه ارتباطات و توسعه در ایران است که در مطالعات مختلف پژوهشکده علوم ارتباطی و توسعه ایران سهم بزرگی را به خود اختصاص داده است. دکتر مجید تهرانیان (1391-1316) هم به عنوان موسس و هم به عنوان محقق و نظریه پرداز در اهتمام به ابعاد گوناگون مبحث «توسعه ملی و رسانه ها» و طراحی الگوهای ملی برای پیشرفت در این میان نقشی محوری و موثر داشته است.
تهرانیان به دلیل دل مشغولی به مطالعات میان رشته ای در حوزه توسعه و ارتباطات و انجام مطالعات تطبیقی در جهان های توسعه از جمله میان ژاپن و ایران و پی گیری مطالعات تاریخی در ایران پس از مشروطه، از آغاز به نظریه های جهان شمول و الگوهای واحد توسعه با نگاهی انتقادی پرداخت و بر همین اساس «اندیشه پیشرفت» را به عنوان رویکردی بدیل در مطالعات توسعه مورد توجه قرار داد.
از نظر تهرانیان «اندیشه پیشرفت، اندیشه نوینی در تاریخ بشر است اگرچه هر یک از مذاهب جهان» از پیش امید خود را به پیشرفت نوع بشر بسته اند. برخی بیشتر در این جهان و برخی دیگر بیشتر در جهانی که پس از این جهان خواهد آمد. برخی رستگاری را بیشتر در فراموشی این جهان و یادآوری جهان دیگر پنداشته اند. برخی پرداختن به این جهان را از شرایط رستگاری در جهان دیگر دانسته اند و بالاخره برخی دیگر هر دو جهان را سزاوار توجه انگاشته اند (تهرانیان، بی تا: 1).
در عین حال او اندیشه پیشرفت پایان ناپذیر انسان را در این جهان «اندیشه نوینی» می‌داند که تنها با انقلاب صنعتی در اروپا و گسترش آن به سراسر جهان پر و پی می گیرد و بر سایر اندیشه ها چیره می شود. بنابراین اندیشه پبشرفت در معنای جدید آن بر فضیلت انسان معقول و چیرگی ناگزیر عقل بر اسرار کیهان و طبیعت نهاده شده است (تهرانیان، بی تا: 2).
به این ترتیب تهرانیان مطالعه اندیشه پیشرفت را در دو سطح جهان بینی های مذهبی و دوران مدرن تفکیک کرده و توجه به سطوح تاثیر این دو حوزه را بر یکدیگر ضروری می‌داند. از این منظر او معتقد است که «با پیدایش جامعه صنعتی، اندیشه پیشرفت، این دنیایی می شود و عقل در خدمت پیشرفت بشر در این جهان قرار می گیرد. ارزش های مذهبی نیز چنان دگرگون می شوند که با شرایط پیشرفت مادی بشر در این جهان سازگار باشند» (تهرانیان، بی تا: 3).
او به رغم تفاوت های اساسی بسیاری که میان مکتب های بی شمار فکری در غرب صنعتی قائل است، دو اصل کهن را که از یونان و روم باستان برای غرب به میراث رسیده است یعنی اصول فردگرایی (Rationalism) و انسان باوری (Humanism) و دو اصل جدید را که در جهان بینی های دنیای صنعتی محوریت یافته است، یعنی اصول تجربه گرایی (Empricism) و نوگرایی (Modernism) از مبانی مشترک اندیشه های نوین پیشرفت می داند.
تهرانیان «اندیشه پیشرفت» را در غرب در سه جهت متفاوت پی می گیرد: نخست در سنت فکری اقتصاددانان کلاسیک. دوم در سیر اندیشه ای مارکسیسم و سوم در اندیشه‌های غربی ضدپیشرفت. (تهرانیان، بی تا، صص 46 تا 49).
به نظر او نظریه های اقتصاد کلاسیک و نئوکلاسیک که بر آرای جان کینز (John. M. Keynes) استوار است، به رغم پیشرفت های شگرف در یافتن الگوهای ریاضی اقتصادسنجی برای تجزیه و تحلیل حرکات یک اقتصاد پیچیده و در تکاپوی صنعتی، از حل بسیاری از مسائل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ناشی از رشد اقتصادی عاجز مانده و اکنون با یک بحران بزرگ فکری دیگر (در قیاس با بحران فراگیر اقتصادی دهه 1930) روبه روست (تهرانیان، بی تا: ص 46).
اندیشه پیشرفت در مارکسیسم نیز که با انتقال مرکز ثقل آن از اروپای غربی به روسیه شوروی و سپس به چین جامه «انقلابی» به تن کرد و به تزهای «جنگ طبقاتی» روی آورد، پس از فراز و فرودهای بسیار از دهه 60 و 70 میلادی به بعد بیشتر به مسائل فرهنگی، نقد از خودبیگانگی و ضرورت انقلاب فرهنگی پرداخت و در قالب جنبش چپ نو به جرح و تعدیل خود دست زد (تهرانیان، بی تا، صص 47 و 48).
تهرانیان اندیشه های ضدپیشرفت را نیز از آن رو که واکنش هایی در برابر پدیده های نامطلوب رشد اقتصادی هستند ولی هنوز به دستگاه فلسفی و یا جنبش فرهنگی منظمی نیانجامیده اند، از جمله رویکردهای تابع اندیشه پیشرفت می داند. «افزایش آلودگی محیط زیست، آشفتگی های روانی و اجتماعی ناشی از زندگی شهری، جنگ های عبث و خانمان سوز بین المللی، تضادها و کین های نژادی و طبقاتی، نزاع و دوگانگی میان نسل ها و زنان و مردان، چیرگی تکنیک بر هدف و دیوانسالاری بر خدمت عوامل ملموسی هستند که اندیشه پیشرفت را بار دیگر مورد پرسش های جدی فلسفی و عملی قرار داده اند ولی این پرسش ها پرسش های جدیدی نیستند». (تهرانیان، بی تا: ص 48) واکنش بر علیه جهان بینی جامعه صنعتی ، خردگرایی و انسان باوری ، سالهاست که یکی از زمینه های فکری و ادبی اندیشه غرب را تشکیل داده است . خرده گیری بر این جهان بینی از سده نوزدهم به این سوی با متفکرینی مانند گوته ، تولستوی ، یونگ ، استایوسکی ، هسه ، اورول ، الیوت ، و هالسلی آغاز شد.ولی تنها در دهه 1970 میلادی است که این خرده گیری ها شکل یک جنبش فرهنگی را به خود گرفته است که رفته رفته ممکن است نظم فکری و علمی بیشتری بیابد و منشاء آثار سیاسی و اقتصادی جدیدی شود. ادعانامه و برنامه کار این جنبش فکری را شاید بتوان در نکات زیر بازگو کرد:(تهرانیان،بی تا،49)
1)حدود 5 قرن است که جهان بینی خرد گرایی و انسان باوری مغرب زمین فرمانروایی خود را بر تمام جهان گسترده است. این گسترش در مراحل نخستین به شکل رشد سرمایه داری و سپس به شکل نظام های سیاسی و اقتصادی دیگر مانند سوسیالیسم و فاشیسم رفته رفته تمام کشورهای صنعتی را به یکدیگر نزدیک و همانند کرده است. روان سرکش فاوست ، قهرمان فاجعه انگیز گوته ، بر این جهان بینی چیره است . بشر همچون فاوست آماده است که در جستجوی اسرار جوانی ، دانش ، و نیروی جادویی و بیلگام بر طبیعت و انسان های دیگر ، همه چیز حتی روح خود را نیز به شیطان بفروشد و این سرچشمه تمامی نیرو های مادی و معنوی خود را از دست بدهد.
2)عناصر اصلی چیرگی مادی این جهان بینی ، بروکراسی و تکنو کراسی است که در تمام نظام های پیشرفته صنعتی کنونی حظور همه جانبه دارند . بهشت موعود این جهان بینی، جامعه است که در آن بشر خردورز، حاکم بر سرنوشت خویشتن بر مسند خدایان نشسته است و با ابزار سازماندهی و تکنولوژی همه چیز و همه کس را به فرمان اراده خود درآورده است . ایدئولوژی های متفاوتی مانند لیبرالیسم ، سوسیالیسم ، و فاشیسم تنها راه بردهای متفاوتی برای رسیدن به همین هدف یگانه هستند.
3)انسان معیار این جامعه انسانی است که تکنیک را بر هدف ، تن را بر جان و ماده را بر روح چیره ساخته است و می رود که خود را به مصنوعی در میان مصنوعات صنعتی دیگر تبدیل کند؛ بی روح ، درگداز شهوت قدرت مطلق ، از خدایان رسته ، بی اعتقاد به گونه آغاز و پایان ، آزمند نابسامان ، از خود بیگانه ، آزاد از تمام افسانه ها و اوهام جز از یک وهم ، پندار انسانی توانا و بیلگام که بسان یک ماشین ساخته شده است ، دقیق ، منطقی ، حسابگر ، دوراندیش و بسان یک دیو فرانگشتاین ، کرخ ، بی احساس ، بیرحم و ویرانگر نسبت به همنوع خود و دیگر عناصر طبیعت.
4)در فرهنگ جامعه تکنو کراتیک ، عشق به اشیاء جای عشق به انسان را گرفته است . و از آنجا که چیرگی و نیروی بیلگام بر اشیاء غایت این عشق است ،انسان نیز رفته رفته تبدیل به اشیاء و کالا های مورد خرید و فروش شده است که نرخش بر اساس محتوای اطلاعات فنی او تعیین می شود . بدین سان جامعه تکنوکرا تیک متشکل از تکنوکرات هایی است که مانند آدمک های ماشینی در ازای قیمت روز،خود را در اختیار هر هدف مسلطی قرار می دهند، اندیشه به صورت حسابگری و عاطفه به چهره تظاهرات نمایشی و آگهی های تجارتی زیرکانه که از عالی ترین تکنیک های روز استفاده می کنند ،درآمده است .به گفته “مارکوزه ” ، هر اندیشه نو که در این میان ممکن است به مبانی این جامعه لطمه زند به شتاب به یک کالای سترون قابل خرید و فروش دگرگون می شود . در جایی که هیچ چیز خارج از قوانین بازار نیست ، تقدس و اعتقاد از بین می رود و همه چیز سترون و بی حاصل می شود .
5)متاسفانه سرطان اینگونه “پیشرفت”از غرب صنعتی به سراسر کشورهای جهان گسترده است. نخست در جامعه استعمار سیاسی و اقتصادی و اکنون بیشتر در جامعه استعمار فرهنگی که موثرتر از انواع نخستین استعمار است. گرچه جهان بینی های سنتی شرق دیدی بسیار متفاوت از جهان بینی خردورزی و انسان باوری غرب دارند. ولی چیرگی مادی و فرهنگی غرب در چند سده اخیر فرصت چندانی برای ابراز وجه نظرهای مخالف آن نگذاشته است. ولی راهی که غرب با پافشاری خاصی در پنج قرن گذشته پیموده است، می رود که به بن بست برسد. دوبار در یک قرن ، غرب به رغم آرمان های انسان دوستانه اش جهان را به آتش کشیده است . غرب صنعتی در برابر جنبش های آزادی خواهانه ملل استعمار زده (الجزایر ، کنگو ، ویتنام ، آفریقای جنوبی ، رودزیا]زیمباوه[ ) با وحشیگری و درنده خوئی بی سابقه ای به ایستادگی بی فایده پرداخته است . از سوی دیگر ، “جامعه اسراف” که وجه تمایز آن مصرف انبوه به خاطر مصرف و نه به خاطر رفع نیازهای واقعی است ، به سرعت جهان را به سوی نابودی منابع بازگشت ناپذیر آن می کشاند . کاستی گرفتن نیرو های طبیعت و از میان رفتن تعادل میان انسان و محیط زیست او ، تمدن صنعتی را در تنهاترین منظومه شمسی که در آن زندگی پای گرفته ،به گورکن حیات بدل ساخته است.
6) در برابر این دشواری ها ، متفکرین و جنبش های بسیاری در دهه اخیر به چاره جویی برخاسته اند . شاید مشهورترین آنها ، تلاش های “کلوب روم” باشد که گروهی از متفکرین و سیاستگذاران جهان را برای چاره جویی مسائل بحرانی دنیا گردهم آورده است .
همانگونه که دیدیم اندیشه پیشرفت اندیشه کهنی است که با نوزایش اروپا در سده چهاردهم در ایتالیا دگر بار جان گرفت و سپس به سراسر اروپا گسترد و اسباب انقلاب علمی و صنعتی در سده های هفدهم و هجدهم را فراهم آورد . با گسترش فرهنگ اروپایی به سراسر جهان و پی ریزی به این ترتیب تهرانیان با پرداختن به اندیشه پیشرفت در دو دیدگاه متفاوت سنت و مدرنیه ، برای اندیشه پیشرفت را در دوران مدرن توجه به نوعی زبان عملیاتی می داند که تحت تاثیر عناصر عصری یعنی سیاست زدگی و اکنون زدگی شکل گرفته است ، متغیر های نخستین در این فرایند ” امپریالیسم” تکنولوژی و دیوان سالاری ، متغیر های دومین آن تحرک ،شهر نشینی ،گوناگونی و دنیوی شدن ، و متغیر های سومین ” مصرف انبوه ” آموزش عمومی و رسانه های همگانی ” هستند (تهرانیان ،1354 ) مبانی جهان بینی این اندیشه از نظر او چنان که پیشتر آمد، خرد گرایی ، انسان مداری ، تجربه و نو گرایی است که به ترتیب ” ویژه کار گرایی ، فرد گرایی ، اثبات گرایی و تلاش بی امان در جستجوی قدرت بیلگام بر طبیعت از راه دانش ” را در جامعه ، فرهنگ اقتصاد و سیاست می داند . (تهرانیان 1354 : 2 ) . در واکنش به این اندیشه ، سه رویکرد “نوسازی افراطی “، ضدیت با نوسازی و بازگشت از نوسازی را می توان تعریف کرد که ویزگی های مشترک هر سه جستجوی هویت ، تنش میان تجدد، و توجه به هویت و اصالت است (تهرانیان 1354 :3 )
توسعه و سیر تحول معنایی آن:
مفهوم توسعه: در مطالعات توسعه ای تهرانیان مفهوم (توسعه) به دنبال پی جوئی ( اندیشه پیشرفت) مطرح است.
او مفهوم توسعه را در نهایت امر یک مفهوم قرار دادی می داند که در طی زمان همراه با پیشرفت علوم اجتماعی دگرگون شده است. از نظر او برخی از واژه هایی که برای همین مفهوم در گذشته بیشتر مورد استفاده قرار می گرفت، نشان دهنده این دگرونی ها است. واژه های ( غربی گرایی) ( Westernization)، (صنعتی شدن ) (Industialization) ( نوسازی) (Modernization) تکامل اجتماعی و فرهنگی ( Socio-cultural e volution) برای بیان این مقصود طی دوره سال های مختلف از مناظر متفاوت به کار رفته است، که هر یک به گونه ای تک بعدی و نارساست.
یکی از ویژگی های اساسی نظام اجتماعی ویژگی چند پایانی (Multifinality) نظام اجتماعی است. چنانکه تاریخ نشان داده است و چون دو جامعه با شرایط مشابه می توانند در دو جهت کاملا متفاوت حرکت کنند و به پایان های متفاوتی نیز برسند. این تفاوتی است که نظام اجتماعی با نظام اندام واره ای (ارگانیک) دارد. در حالی که هر نظام اندام واره از نقشه پیش ساخته ای (Blueprint) در سیر رشد خود پیروی می کند، نظام اجتماعی همیشه در حال تجدید نظر در نقشه هایی است که برای رشد و توسعه ی خود، آفریده است.
در میان واژه های مرسوم، تنها واژه ی رشد و توسعه (Development ) است که نسبتا آزاد از پیشداوری های نظری به پدیده ای اشاره می کند که مستلزم شکوفایی استعدادهای نهفته مادی و معنوی یک فرد یا یک جامعه است. با این همه، این واژه نیز دچار مسایل و ابهام های زیادی است. مهم ترین این مسایل عبارتند از :
1) مساله ی توصیف در برابر توجیه توسعه
واژه توسعه غالبا با معنای مثبت و ملموس به کار می رود در حالی که سیر توسعه نابسامانی های بسیاری را نیز به بار می آورد. بهبود شرایط بهداشتی، از مرگ و میر کودکان می کاهد و امید به زندگی را افزایش می دهد، ولی در نتیجه به افزایش رشد و تراکم جمعیت و تمام مسایل ناشی از این دو عامل کمک می کند. گذار از اقتصاد کشاورزی به اقتصاد صنعتی موجب افزایش شهر نشینی و بالا رفتن سطح زندگی می شود ولی به آلودگی زیست بوم و افزایش تمام مسایل ناشی از زندگی شهری نیز کمک می کند. پس واژه ی توسعه را که بیشتر جنبه ی توصیفی دارد، برای توجیه تمام مسایلی که گزیر و ناگزیر ناشی از آن است، نباید به کار گرفت.
2) مساله جبر و اختیار در توسعه
توسعه تاریخی کشور های پیشرفته صنعتی جهان از اقتصاد کشاورزی به اقتصاد صنعتی، از نظام ارتباط شفاهی به نظام ارتباط رسانه ای، از بیسوادی به با سوادی، این شبهه را ایجاد کرده است که سیر توسعه برای جهان سیری جبری و بازگشت ناپذیر است. ولی احتمال وقوع جنگ هسته ای ویا فرسایش تدریجی زندگی متمدن در شرایط شهرهای بزرگ و بی سیمای صنعتی این سوال را مطرح کرده است که آیا می توان از اشتباهات دیگران آموخت؟ حدود آزادی و اختیار کشورهای رو به رشد در انتخاب راه های گوناگون توسعه چیست؟ آیا می توان از هزینه های مادی و معنوی این گذار تاریخی کاست؟ و اگر بخواهیم کمی فراتر رویم، آیا اساسا رشد و توسعه ی اقتصادی شرط لازم خوشبختی بشر است؟
3) مساله ابعاد و جهت توسعه
توسعه اساسا به معنای گسترش و دگرگونی است که جهت و هدفی دارد. هر نوع گستردگی و دگرگونی، مانند دگرگونی های ادواری یا تصادفی را نمی توان توسعه دانست. ولی چگونه می توان ابعاد بسیار پیچیده، به هم پیوسته و گوناگون توسعه را دریافت، چگونه می توان جهت آن را تشخیص داد، و سرانجام چگونه می توان تغییرات کمی و کیفی آن را تعیین کرد و اندازه گرفت؟
بسیاری از نظریه های توسعه به جای پاسخ گفتن به این سوال ها دست به ایجاد الگوهای ذهنی دوگانه ای مانند جامعه سنتی و نوین، کم توسعه و توسعه یافته ها، روستایی و صنعتی، منزلتی و قراردادی، مکانیکی و ارگانیکی، مذهبی و غیر مذهبی، تولید خود مصرفی و تولید برای بازار، و بسیاری دیگر از این قبیل مفاهیم زده اند. ولی هر یک از این پیوستارها که دارای دو قطب متضاد هستند، توسعه را در یک جریان تک خطی بررسی می کنند که یک قطب آن را الگوهای تاریخی کشورهای پیشرفته صنعتی غرب تشکیل می دهد و قطب دیگر غالبا مبهم و تعریف نشده باقی می ماند. از سویی دیگر این گونه نظریه پردازی درباره توسعه مستلزم این پیش فرض است که هر چقدر از ویژگی های یک قطب در جامعه کاسته می شود، به ویژگی های قطب دیگر افزوده می گردد.شواهد تاریخ هر دوی این پیش فرض ها را مورد تردید قرار می دهد . متغیرهای تعیین کننده سیر توسعه را نمی توان در یک جریان حرکت تک خظی خلاصه کرد و افزایش برخی از ویژگی ها لزوما به معنای کاهش ویژگی های متضاد آن نیست. چه بسا که تجدد همراه با پایبندی بیشتر به سنت ها صورت می پذیرد، و چه بسا که افزایش روابط قرار دادی منزلت های جدید اجتماعی را به وجود می آورد.
4) مساله مراحل توسعه
بسیاری از نظریه پردازان توسعه برای آسان کردن فهم سیر توسعه آن را به مراحل تاریخی گوناگون، دوره بندی کرده اند. مشهور ترین این دوره بندی های تاریخی نظریه مارکس (Marx) و مخالف او، نظریه ی روستو (Rostow) است که هر دوی این نظریه ها مورد انتقاد شدید قرار گرفته اند. برای آن که یک نظریه دوره بندی را بتوان به کار بست، هر دوره تاریخی باید دقیقا از دوره پیش و پس از آن متمایز شود و شرایط گذار از هر مرحله ی توسعه به مرحله ی بعدی روشن شود، و بالاخره این شرایط باید در تمام جامعه های بشری جامعیت داشته باشد؛ ولی هیچ یک از دوره بندی های تاریخی هنوز نتوانسته است جامع این شرایط باشد و از اینرو کوشش ها در این زمینه بیشتر جنبه آرمان خواهی به خود گرفته است تا واقعیت علمی. (تهرانیان: بی تا-2، صص51-45)
به این ترتیب تهرانیان نتیجه می گیرد که توسعه پدیده ای بسیار پیچیده است که هنوز نظریه پردازان علوم اجتماعی نتوانسته اند واقعیت آن را آن چنان که باید و شاید در قالب نظریه های علمی روشن و انطباق پذیری بریزند.
به عبارت دیگر توسعه در نهایت امر یک پدیده کیفی است که دارای اثرات کمی است. کیفیت زندگی در یک جامعه پیشرفته به طور محسوس با زندگی در شرایط یک جامعه فقیر و عقب افتاده متفاوت است. حدود این تفاوت ها را می توان تشریح کرد ولی هرگز با ارقام و آمار نمی توان دقیقا روشن نمود. با این همه، شاخص های کمی توسعه می تواند ما را در شناخت تفاوت ها و همبستگی های آنان با یکدیگر رهنمون کند. تعداد این شاخص ها با آگاهی روز افزون دانشمندان علوم اجتماعی به ابعاد گوناگون توسعه در سال های اخیر فزونی یافته است. به طور کلی با هر کیفیت محسوس می توان کمیت ملموسی را به عنوان شاخص اندازه گیری تعیین کرد، ولی انتخاب هر یک از این شاخص های می تواند مورد بحث و گفت وگو های بسیار قرار گیرد. هر شاخصی نیز به سهم خود می تواند همان اندازه روشنگر باشد که گمراه کننده؛ از اینرو در انتخاب و کاربرد شاخص های توسعه باید هشیار بود که هدف اصلی نفی نشود.
شاخص های توسعه را می توان به دو دسته بزرگ تقسیم کرد: شاخص های سطح توسعه و شاخص های آهنگ توسعه. دسته نخست حاکی از مرحله ای است که هر کشور در سیر تحول خود بدان رسیده است. دسته دوم حاکی از آهنگ حرکت کنونی هر کشور به سوی هدف های کمی توسعه بیشتر است.( تهرانیان، بی تا 20: 52)
گذار از جامعه سنتی به جامعه صنعتی و اطلاعاتی
تهرانیان برای کاربردی کردن مفهوم توسعه و مطالعه فرایند آن توجه به ویژگی ها، منابع و عوامل شکل گیری سه نوع جامعه سنتی، جامعه صنعتی و جامعه اطلاعاتی را ضروری می داند ( تهرانیان، بی تا-3: 2) براساس این طبقه بندی جامعه پیشرفته صنعتی امروز براساس به کار گرفتن روز افزون عوامل اساسی یعنی: منابع گوناگون تولید و توزیع نیرو (انرژی) و منابع گوناگون تولید و توزیع اطلاعات قرار گرفته است. عامل نخستین نیروی محرک پدیده ای است که در تاریخ اروپای باختری به انقلاب صنعتی شهرت یافته است و به کار گرفتن منابع جدید نیرو مانند ماشین بخار، برق، ذغال سنگ، نفت، گاز و سرانجام نیروی هسته ای از جمله عواملی هستند که توانسته اند از سده هیجدهم میلادی به این سو، چرخ های رشد صنعت را در جهان پیوسته به حرکت درآورند.
به کار گرفتن عامل اطلاعات در تولید حتی پیشینه بیشتری از به کار گرفتن عامل نیرو دارد، ولی گسترش کمیت و کیفیت اطلاعات در سطح بی سابقه ای در جهان تنها با اختراع چاپ و سپس رسانه های الکترونیکی(رادیو و تلویزیون) و سرانجام تکوین تکنولوژی ماشین های حسابگر انجام گرفته است. پس از جنگ جهانی دوم، با پیدایش و گسترش کار افزار رایانه تحولات بزرگی در ساخت اقتصادی و اجتماعی کشورهای پیشرفته صنعتی و نیمه صنعتی پدیدار آمده است.
پیدایش کار افزار های خودکار (Automation) در تولید و ایجاد ایستگاه های رایانه و انباشت و بازیافت اطلاعات، بسیاری از مشاغل سنتی مکرر از جریان تولید و خدمات اداری را حذف کرد و امکان های فراغت بیشتری را فراهم آورده است. این پدیده را برخی از دانشمندان آغاز انقلاب صنعتی دوم و پیدایش جامعه فرا صنعتی- اطلاعاتی دانسته اند که در آن بخش بزرگ تولید ملی، ناشی از فعالیت های اطلاعاتی( مانند فروش و بازاریابی، بیمه، مشاوره های حقوقی و مدیریت، آموزش و پرورش و گسترش خدمات رایانه، چاپ و نشر تبلیغات، رادیو و تلویزیون و فعالیت مشابه دیگر) می شود.
تهرانیان سیر این گذار تاریخی را در جریان آمیختگی ضرورت های شش دگرگونی بزرگ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، ارتباطی، روانی و فرهنگی تعریف کرده است.(تهرانیان بی تا 30- 6و5)
1) گذار از اقتصاد خود بسنده و خود مصرفی کشاورزی به سوی اقتصاد پیچیده و متکی بر داد و ستد پولی و اعتباری بازار که در آن کالا ها و خدمات بیشتر برای فروش تولید، اول خط می شوند و نه مصرف.
2) گذار از نظام های سیاسی خودکامه(Despotic) و یا سلسله مراتبی(Hierarchical) که در آن نخست زادگی(Primogeniture)، بالا رتبگی (Seniority) و منزلت (Status) ضابطه های اساسی رسیدن به قدرت هستند و ایجاد نظام های سیاسی که در آن فرد به جای رعیت (Subject) به مرتبه شهروندی(Citizenship) و مشارکت در تصمیم گیری های اجتماعی و سیاسی می رسد.
3) گذار از پراکندگی (Diffuseness) ساخت ها و ویژه کارهای اجتماعی به گونه گونی (Differantiation) و تقسیم وظایف ساخت ها و ویژه کارها.
4) گذار از نظام های شفاهی ارتباطی به یک نظام یکپارچه چند رسانه ای ارتباطی که در آن کتاب، روزنامه، مجله، رادیو، تلویزیون، پیت، تلگرفا، تلفن، تلکس، مدارهای بسته رادیو تلویزیونی، تلویزیون کابل، کاست های دیداری و شنیداری و بسیاری دیگر از کار افزارهای ارتباطی که در حال تکوین است برای ایجاد یک شبکه سرتاسری ارتباط اجتماعی افقی و عمودی بکار برده می شوند.
5) گذار از ساخت های روانی بسته و ایستا به ساخت های روانی گشوده و پویا
6) گذار از یک نظام ارزشی بسته و باور داشت های مطلق (Absolute) و ایستا (Static) به نظام های ارزشی گشوده، نسبی و پویا (Dynamic)
مساله توسعه ایران در میانه اندیشه های پیشرفت
در پژوهشی دیگر که برای یافتن نقش رسانه ها در توسعه ملی ایران از سوی تهرانیان به انجام رسیده است، وی کوشیده است مساله توسعه ایران را براساس تحولات عمدتا اقتصادی ناشی از بالا رفتن قیمت نفت در سال های میانی دهه 50 تعریف کند. تصویر توسعه ای ایران از نظر او در سال 1354 چنین است:
ایران در نیمه دوم سده بیستم، از سویی به سبب تحولات جهانی و از سوی دیگر، به سبب موقعیت استثنایی خود، در آستانه یک جهش بزرگ تاریخی قرار گرفته است. این فرصت آسان به دست نیامده است و آسان نیز نباید از دست برود. ایران تا سرآغاز هزاره سوم نیز در رده کشورهای پیشرفته جهان قرار خواهد گرفت. به همین دلیل نباید دچار سرنوشت برخی کشورهای دیگر مانند پرتغال، اسپانیا، آرژانتین و چکسلواکی شود که فرصت های تاریخی همانندی را از کف داده اند و با آن که هر یک در منطقه خود از کشور های پیشرفته بودند،چتر واماندگی سیاسی و اقتصادی دیرپای شدند.
فراهم آوردن لوازم این جهش تاریخی کاری است که نمی توان سرسری گرفت. برای انجام آن باید از آخرین و پیشرفته ترین ابزارهای علمی و تکنولوژیک جهان بهره گرفت. و به تخیل، آفرینش و نوآوری های اجتماعی، علمی و تکنولوژیک بسیار نیز دست زد. هیچ کشوری نمی تواند در این گذار تاریخی مقلد صرف باشد. تقلید نخستین و ابتدائی ترین گام یادگیری است. ولی کشورهائی که در این مرحله می مانند، آینده درخشانی نمی توانند درپی داشته باشند.
به رغم پیشرفت های شگرفی که در دهه اخیر در ایران صورت گرفته است، ما در زمینه های علمی و آموزشی و ارتباطی هنوز در مراحل ابتدائی کار هستیم. از سویی پیوندهای ما با سنت های درخشان و بارور فرهنگی و علمی گذاشته سست شده است و از سوی دیگر ناچار بوده ایم فرآورده های علمی و تکنولوژیک غرب و نظام های آموزشی و ارتباطی همراه آن را به شتاب و بدون پیش اندیشی زیاد اقتباس کنیم.حاصل این اقتباس غالبا گسترش کمی شتابان و چشمگیری است که از نظر کیفی هنوز شکل و مایه و ریشه نگرفته است.
ولی خوشبختانه رفته رفته به مشکلات و نارسائی های تقلید صرف آگاهی می یابیم.و دوران کنونی دوران جستجوگری در تمامی زمینه ها است. نیاز اساسی پیوند زدن میان سنت های بارور گذشته فرهنگ کهن و درخشان ایران با ضرورت زندگانی یک جامعه پیشرو صنعتی به خوبی در همه جا احساس می شود. زیرا تنها از راه بستن پیوندهای آفریننده میان سنت ها و علم و تکنولوژی جدید است که کشور ما خواهد توانست نقش رهبری فرهنگی گذشته خود را در جهان امروز نیز بازیابد.
کشور ما هم اکنون به صورت یک آزمایشگاه رشد شتابان در آمده است و از این رو مورد توجه بسیاری از اندیشمندان و پژوهشگران علوم اجتماعی جهان است. کشور ما به سبب شرایط ویژه اقتصادی و فرهنگی خود، می تواند الگوهای جدیدی را در تمامی زمینه های توسعه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، آموزشی، ارتباطی و فرهنگی به جهان عرضه کند. ولی شرط لازم انجام این نقش آن است که اندیشمندان ایرانی پیش از دیگران به مسائل کنونی و آینده کشور خود بپردازند و وسائلی فراهم آورند که نتایج پژوهش های آنان در معرض انتقاد و استفاده هموطنان خود و دیگر کشور های در حال توسعه قرار گیرد. باید صادقانه اذعان کرد که در این زمینه نیز تاکنون دانشمندان ما، که خود غالبا فرآورده نظام های آموزشی غرب هستند و تا حدودی پیوندهای فرهنگی خود را با گذشته ایران از دست داده اند، چنان که باید و شاید کار نکرده اند.
ارتباط جمعی در این میان دو چهره دارد، یک چهره سازنده و دیگر چهره ویرانگر. از یک سو، عصر ما در نتیجه تاثیر شگرف رسانه ها، گرفتار اکنون زدگی است. از گذشته بریده ایم و فراغ اندیشیدن به آینده را نیز از دست داده ایم. در زیر رگبار اخبار و اطلاعات رویدادهای از هم گسیخته، جهان بینی ما، جهان بینی از هم گسیخته ای شده است که در آن بزرگ ترین دور اندیشی، سود اندیشی، چیره ترین احساس آزمندی، و محسوس ترین حاصل بیگانگی از خویشتن خویش، از دیگر انسان ها و از طبیععت است. بدین گونه رسانه ها ارزش های چیره جهان صنعتی مادی اندیش را در سراسر جهان به سرعت گسترده اند. رسانه ها با تحریف واقعیت ها از یک طرف و تولید بی امان رویا و خیال از جانب دیگر که در آن خشونت و شهوت جایگاه برجسته ای دارد، جهان خیال را در کار جهان واقعی وانمود کرده اند.
ولی از سویی دیگر، شاید بزرگ ترین خدمت و رسالت رسانه های ارتباط جمعی در این گذار تاریخی در آن نهفته است که به ما تامل درباره زمان را بیاموزد، گذشته و حال و آینده را در مسیر تاریخ پیوند زند و بار دیگر امکانات ارتباط میان انسان و تاریخ و عرصه بیکران هستی را فراهم آورد. این رسالتی است که امروز انجام آن، باید برای نخستین بار در تاریخ بشر امکان پذیر شده است. زمین به سفینه کوچکی در عرصه پهناور فضا می ماند که در آن گذشته بشر میراث فرهنگی همه سرنشینان آن، و آینده آن سرنوشت مشترک همه مسافران است.
هرگونه آینده نگری در زمینه نقش رسانه ها در توسعه ملی ایران باید از مساله گذار تاریخی از جامعه سنتی- کشاورزی به یک جامعه پیشرو صنعتی و فرا صنعتی (Post-Industrial) آغاز کند کشور ما می خواهد که این گذار تاریخی چند صد ساله را در چند دهه به انجام رساند.
اگر از دیدگاه تاریخ چند سده اخیر به مساله این گذار تاریخی بنگریم، سه انقلاب متمایز و پی در پی را می توان در سیر تکوین جهان تشخیص داد، و هر یک از این سه انقلاب را نیز می توان با چیرگی جهان بینی خاصی بر آن باز شناخت. پیش فرض هایی که هر یک از این سه انقلاب درباره سرشت انسان، ساخت اجتماع و پویش تاریخ دارند بازگو کننده سیر اندیشه دوران های تاریخ معاصر است. از این رو است که هر یک از این انقلاب ها را می توان با تصویر انسان معیار آن شناخت و سنجید. عصر انسان اقتصادی، انسان سیاسی و انسان ارتباطی نام هایی است که می توان بر این سه عصر تاریخی نهاد. تداخل ضرورت های این سه انقلاب در تجربه کشور های رو به توسعه سرآغاز دشواری های آن هاست، ولی حل تنش های ناشی از تداخل نیز می تواند سرآغاز سنت شکنی ها و نوآوری های آنان در زمینه های گوناگون توسعه ملی باشد.
دوران انسان اقتصادی (Homos Economicus)با پیدایش و گسترش نظام های سرمایه داری آغاز می شود و شناخته ترین این سه دوران است. پیش فرض های نخستینی را که در پس تصویر انسان اقتصادی به عنوان انسان معیار نهفته است می توان به بهترین وجهی در آثار اقتصاد دانان کلاسیک جست. این انسان، آزمند، حسابگر، و تاجر مسلک است. قرینه این الگوی اقتصادی از انسان را سیاست شناسان سده های هیجدهم و نوزدهم انگلیس و آمریکا در دنیای سیاست یافتند. انسان اقتصادی در حیطه سیاسی نیز دارای همین ویژگی ها است. آزمند است، از آنجا که در جستجوی قدرت اقتصادی و سیاسی هر چه بیشتر است. حسابگر است، از آن جا که همواره دست اندر کار محاسبه سود و زیان هر عمل اقتصادی و یا سیاسی خویش است. و بالاخره تاجر مسلک است، از آن جا که همواره آماده است که معامله و سازش کند و کنار بیاید. بازرگانان در جستجوی نرخ اجاره بیشتر. جامعه سیاسی نیز در جستجوی نوعی قرار داد اجتماعی است که چارچوب لازم را برای آزادی عمل هرچه بیشتر این انسان اقتصادی در زمینه فعالیت های خود فراهم آورد.
الگوی اجتماعی متناسب با الگوی انسان اقتصادی، الگوی مکانیکی اجتماع است که در آن جامعه به نوعی ماشین خودکار تشبیه می شود که عوامل خود تصحیحی کننده نیز در آن تعبیه شده است.
دو الگوی انسان اقتصادی و انسان سیاسی در چند دهه اخیر از چند جانب مورد انتقاد و تجدید نظر قرار گرفته اند.در زمینه های ایدئولوژیک این تجدید نظر ها ناشی از بحران های سیاسی و اقتصادی جهان سرمایه داری و جهان کمونیسم است. در زمینه های علمی، علم- سیبرنتیک (Cybernetics) و یا خود راهبر شناسی موج های جدیدی را در علوم اجتماعی به وجود آورده است. علوم اجتماعی بار دیگر به سوی الگوهایی که با نظریه های جدیدتر در علوم پیشاهنگ توافق بیشتری داشته باشد گام بر می دارد.
از این رو، الگوهای ارتباطی و اطلاعاتی رفته رفته جایگزین الگوهای اقتصادی و سیاسی می شوند. در زمینه های فرهنگی نیز، گسترش سریع و شگفت انگیز ارتباطات جهانی(خطوط مسافربری، سازمان های جهانگردی، رسانه های گروهی) انسانی را می سازد که در سطح جهانی ارتباط جو است و افق دید او وسیع تر از تکاپوهای فردی اقتصادی و گزینش های محدود سیاسی است. در زمینه های صنعتی و اجتماعی نیز، خود کارکردن فراگیر تولید در برخی کشور های پیشرفته اسباب انقلاب صنعتی دومی را فراهم آورده است و به افزایش میزان اوقات فراغت، رشد سریع تر فرهنگ انبوهی (Mass Culture) چیرگی بخش خدمات بر صنعت و کشاورزی، و بالاخره به آزمایش هایی در زمینه باز آفرینی ساخت های سنتی اجتماع (خانواده، مدرسه، کار) انجامیده است. در زمینه روانشناسی نیز انسان معیار این دوران انسانی است خود انگیخته، خودفرمان، و خودراهبر که باید بتواند در کوتاه ترین مدت از نظر روانی و اجتماعی خود را با شرایط متغیر زمان، و مکان سازگار کند. در ادبیات آینده نگر مغرب زمین از این انسان به نام های گوناگون Modular Man, Mossaic Man, ProtceinMan,Prismatic Culture نام برده شده است.
این انسان در برابر انسان دگر راهبر (Other- Directed) دنباله رو (Conformist) و آدمک تشکیلاتی (Organization Man) قرار می گیرد که ویژگی انسان های صنعتی نیمه نخستین سده بیستم شناخته شده بود(تهرانیان5، 2/1354: صص16-10)
گذار از انسان اقتصادی و انسان سیاسی به انسان ارتباطی خالی از دشواری و آسیب نیست، و رسانه ها هم در ایجاد درد و هم درمان نقش اساسی داشته اند. از سویی، رسانه ها در ایجاد فرهنگی آشفته و پراکنده و منشوری (Prismatic Culture) که عناصر گوناکون آن از همه جا و همه زمان ها سرچشمه گرفته است، سهمی بسزا داشته اند ولی از سویی دیگر رسانه ها توانسته اند افق دید پیام گیران را در سطوح جهانی قرار دهند و به گفته شاید اغراق آمیز مارشال مک لوهان سفینه زمین را به دهکده جهانی بدل سازند.
رسانه ها در این میان به تنهایی نه سرچشمه دردند و نه سرآغاز درمان.حرکت از جامعه سنتی کشاورزی به سوی جامعه صنعتی و سپس جامعه فرا صنعتی مستلزم افزایش شتاب دگرگونی های تکنولوژیک و اجتماعی است، و این شتاب عوارضی را به بار آورده است که به گفته مناسب یکی از نویسندگان معاصر (Toffler,1970) آینده زدگی (Future Shock) نام گرفته است. در این بیماری، فرد و نظام اجتماعی غالبا( دست به گریبان واکنش در برابر تغییرات سریع و روز افزونی هستند که تکنولوژی جدید به طور مداوم و پی در پی به جامعه دانسته و ندانسته تحمیل می کند. مساله ای که در گذشته به نام (واپس ماندگی فرهنگی) ( Cultural Lag) شناخته می شد، در این بیماری اجتماعی نیروی بیشتر ابتکار و تخیل و آفرینش را از انسان در برابر تکنولوژی (بتی که فرآورده اندیشه و دست خود انسان است) می گیرد و او را در برابر آینده ای ناگزیر، بیچاره و درمانده می گذارد.
پس آینده نگری به منظور پیش اندیشه، پیشگیری و آینده آفرینی یکی از راه های درمان این بیماری است. کشورهای رو به توسعه و به ویژه کشور هایی نظیر کشور ما که به برکت وجود منابع مادی و معنوی سرشار در چند دهه اخیر از تحولات اقتصادی و اجتماعی سریعی برخوردار بوده اند کم و بیش در یک مقطع تاریخی در آستانه هر سه انقلاب اقتصادی، سیاسی و ارتباطی قرار گرفته اند. تداخل ضروریات این سه انقلاب نیز شرایطی به وجود آورده است که پیش از حل و فصل مسائل انقلاب نخستین ناگزیریم به مسائل ناشی از دو انقلاب دیگر بپردازیم. از این رو است که شرایط تاریخی کشور ما در حال کنونی از سویی بیم انگیز و از سویی دیگر امید بخش است، و نیز از همین رو است که نمی توانیم بی اندیشه و کورکورانه از راه حل های کشور های پیشرفته صنعتی برای حل و فصل مسائل خود استفاده کنیم. شرایط کشور ما شرایط ویژه ای را نیز درخواست می کند.
طرح الگوی توسعه ملی
تهرانیان برای عبور موفق جامعه ایرانی از گذر توسعهچ بر مفهوم جدید «توسعه ملی» و مولفه های انسانی آن تاکید می کند. بنا به تعریف او «توسعه ملی را می توان به بالا رفتن ظرفیت مادی و معنوی نظام ملی و رسیدن به سطوحی جدید از پیچیدگی، نظم و نوآوری تعریف کرد» (تهرانیان، 1354/ 2: 19).
این تعریف او، تعریف جامعی است که شامل تمام ابعاد رشد و توسعه در زمینه های گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، روانی و ارتباطی می شود. از آن جا که فراگرد توسعه جریانی همساز و هماهنگ نیست و تضاد در درون آن نهفته است، عوامل اصلی آن را می توان به شکل عوامل سه گانه زاینده، بازدارنده و تعیین کننده به ترتیب زیر باز شناخت.
از نظر اقتصادی، توسعه ملی مستلزم افزایش ظرفیت تولید است، ولی افزایش تولید غالباً همراه با فرسایش منابع طبیعی و ایجاد آلودگی در محیط زیست است. پس این عوامل را می توان به عنوان بازدارنده توسعه اقتصادی تلقی کرد. ولی سرانجام، توسعه اقتصادی مستلزم بالا رفتن رفاه اجتماعی است که شامل بالا رفتن سطح زندگانی و عدالت اجتماعی میان حرفه ها، طبقات و مناطق گوناگون کشور است.
از نظر سیاسی، توسعه را می توان افزایش ظرفیت و کارآیی سازمان های سیاسی برای حل و فصل تضادهای منافع فردی و گروهی اجتماع برشمرد. افزایش این ظرفیت، نخست، نیازمند تجهیز و تحرک سیاسی است که با افزایش تحرک جغرافیایی، تحرک اجتماعی افقی و عمودی (در سطح مشاغل و در سطح طبقات اجتماعی) و تحرک روانی صورت می گیرد. ولی افزایش تحرک اجتماعی- سیاسی موجبات نابسامانی های بسیار جغرافیایی (تراکم جمعیت در شهرها)، نابسامانی های اجتماعی (قتل و جنایت و ناامنی)، و بالاخره نابسامانی های روانی (اختلالات روحی) را فراهم می کند که عوامل بازدارنده ای در مسیر توسعه به شمار می آیند. این تضادها را می توان از راه ایجاد سازمان های موثر مشارکت (حزب، اتحادیه، انجمن، تعاونی ها، انتخابات پارلمانی و شوراهای استانی و شهرستانی، انجمن های ده و غیره) تا حدودی خردمندانه حل و فصل کرد و بدین ترتیب اعمال زور و تهدید به آن را، در سیاست کاهش داد.
از نظر اجتماعی، گسترش ظرفیت ساخت ها و ویژه کارهای اجتماعی مساله ای شایسته توجه است. این گسترش در طی تاریخ توسعه اجتماعی مستلزم ایجاد نظام عقلائی و قانونی دیوانسالاری (Bureaucracy) نوینی است. ولی ایجاد این تشکیلات اداری (در بخش خصوصی و دولتی) و نظام حقوقی لازمه آن اسباب ایجاد جامعه ای همرنگ گرا (Conformist)، یکسان (Standarlized) و غالباً بی روح و کسل کننده را فراهم می آورد. در چنین جامعه ای، روابط عاطفی انسان ها غالباً تحت الشعاع روابط ویژه کارانه (Functional) آنان قرار می گیرد و این خود عامل بازدارنده ای در رشد اجتماع است. پس حل و فصل این تضادها را باید در عامل تعیین کننده فراگرد یکپارچگی اجتماعی (Social Integration) جستجو کرد.
از نظر روانی، رشد فردی را می توان در شکوفائی استعدادهای فردی هر انسان دانست. ولی سیر شکفتن فردی با سیر رشد اجتماعی گاه به گاه در تضاد قرار می گیرد و موجبات آن را فراهم می آورد که فرد را وادار به رفتارهای اجتماعی پسندانه ای کند. عوارض آسیبی این پدیده را در جامعه انبوهی به شکل رفتارهای مکانیکی و شستشوهای مغزی می توان دید. حل و فصل این تضاد را می توان در به ثمر رسیدن فراگرد سازگاری (Adaptation) فردی و اجتماعی دانست.
از نظر فرهنگی، فراگرد توسعه مستلزم گذار از فرهنگ بسته سنتی به فرهنگ باز عقلائی است. ولی عقل در بشر شمشیر دو دم است، هم راه می گشاید و هم در شرایطی که حاکم مطلق شود (جامعه ای که در آن تکنولوژی و بوروکراسی فرمانروایان بی لگام هستند) ایجاد بیگانگی از خویشتن و از دیگران را فراهم می کند. حل و فصل این تضاد در آفرینش های فرهنگی نهفته است، چه در زمینه های هنری و عرفانی و چه در زمینه‌های علمی، فنی و اقتصادی.
آنچه ابعاد گوناگون توسعه را به هم پیوند می زند گذار جامعه از یک جامعه بسته سنتی است که در آن سوگیری های شناختی، عاطفی، رفتاری (Cognitive, affective and behavioral orientations) افراد نسبتاً همساز (Consonant) است. سیر توسعه طبیعتاً به سوی گوناگونی (Differentiation) هرچه بیشتر ساخت ها، شناخت ها، عواطف و رفتارها و تضادهایی است که از آن ناشی می شود. حل و فصل این تضادها، از سویی به وسیله نوعی پذیرش چندگانگی ها (Pluralism) میسر است، و از سویی دیگر وسیله یکپارچگی مجدد شناخت ها (Cognitive Integration) که در سطوحی بالاتر از پیچیدگی و نظم صورت می گیرد. ولی شرط لازم ادامه این جریان پذیرفتن و نهادی کردن (Institutionalization) اصل تحول و تغییر است.
می توان این مولفه ها را در چارچوب نمودار شماره 1 نشان داد.

نمودار 1- عوامل زاینده، بازدارنده و تعیین کننده در تکاپوی توسعه
جمع بندی و نتیجه گیری
در الگوی توسعه ملی تهرانیان، کار ارتباطات تقویت پیوندهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و کاهش فاصله های میان فرهنگ و ساختار سنتی و مدرن جامعه است به نظر او «از آن جا که بازآفرینی فرهنگ کهن ایرانی تنها نقطه اتکاء در تلاطم گذار تاریخی چند دهه آینده است، و رسانه های گروهی توانمندترین ابزار گسترش فرهنگی است که بتواند رشته های از هم گسیخته را به هم پیوند زند، لذا باید رسانه ها در به سرانجام رسانیدن سه انقلاب ناگزیر اقتصادی، سیاسی و ارتباطی کشور یاری کنند، دریافت این ماموریت منوط به پذیرش شعاری بلند پایه از فرهنگ زنده ما است:
ما برای وصل کردن آمدیم/ نی برای فصل کردن آمدیم» (تهرانیان، 1354/ 2: 22)
به این اعتبار او «پیوند میان گذشته و حال و آینده تاریخ کهن ایران، پیوند میان عناصر گوناگون فرهنگ پر ارج ما، پیوند میان پاره فرهنگ های گوناگون مردمان ایران زمین، پیوند میان سالمند و جوان، زن و مرد، عامی و عالم و بالاخره پیوند میان ایرانیان و دیگر ملل جهان را ماموریت های اصلی رسانه ها می داند. البته از نظر او در عصر انسان ارتباطی، این ماموریت ها به ثمر نخواهد رسید مگر آن که سایر سازمان های اجتماعی کشور ما نیز پا به پای رسانه ها به پیش گام نهند و گرنه همیشه خطر آن هست که رسانه ها به انحصار این و یا آن سازمان اجتماعی درآیند و کار پیوند زدن گسستگی‌های فرهنگی در نطفه خاموش شود. رسانه ها نه توانایی مطلق اند و نه ناتوان مطلق. کار آن ها در شرایطی به ثمر خواهد رسید که سایر سازمان های اجتماعی پا به پای توسعه رسانه ها رشد و توسعه یابند.
نقشی که رسانه ها عملاً می توانند در توسعه ملی به عهده بگیرند نقش بسیار خطیری است. در زمینه رشد فرهنگی، نقش رسانه ها پیوند زدن نوآوری ها به درخت کهنسال و بارور سنت هاست. در حوزه رشد اقتصادی، رسانه ها با افزایش انتظارات از سویی و اشاعه دانش ها و مهارت ها از سوی دیگر به تجهیز و تربیت نیروی انسانی لازم یاری می دهند. در زمینه آموزش، نقش رسانه ها نقشی دشوار و حساس است که در انجام آن باید کل نظام آموزشی نیز در جهت سیستماتیزه شدن و استفاده از آموزش های چند رسانه ای (رادیو، تلویزیون، مکاتبه، کاست، ویدیوفون، آموزش برنامه ای، و تکنولوژی های دیگر آموزش) دگرگون شود. در حوزه فنون و مدیریت، نقش رسانه ها گسترش اندیشه ها و فنون بازه است، ولی از آن« جا که مدیریت رسانه ها همچنین ناچار است خود را از نظر تکنولوژی و مدیریت در سطح متعارف بین المللی قرار دهد، غالباً در کشورهای رو به توسعه نمونه یک صنعت پیشاهنگ است و بالاخره در زمینه روابط بین‌الملل، رسانه ها مرزهای سیاسی را می شکنند و به تفاهم و نزدیکی ملل و فرهنگ‌های گوناگون مدد می رسانند و بدین ترتیب زیربنای فکری بهم پیوسته جهانی را فراهم می‌سازند.
از این رو، رسانه ها را باید در قالب روابط ناگسستنی آن ها با سایر عناصر و عوامل توسعه و نوآوری دید. چنان چه توسعه را نوعی فراگرد افزایش پیچیدگی و نظم و ظرفیت نوآوری و بازآفرینی نظام اجتماعی- فرهنگی تعریف کنیم.