زندگی در افق‌های باز

زندگی در افق‌های باز
تاریخ انتشار : 19 اسفند 1393
نویسنده :
زمینه :

«بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید »

«سهراب سپهری»

پنج‌شنبه مسافر پرواز ۵۷ و راوی صادق تاریخ صدر انقلاب به ایران آمد، در جماران چرخید و در کنار امام آرام گرفت. همسر صبور و وفادارش با زبان عاطفه و به زیبایی، آن رفتن و این آمدن را به تصویر درآورده است:«تو آزادی! تو آرامی! تو هیچ‌گاه وابسته نبودی. چرا نمی‌گفتی که آرامش را دوست داری؟ چرا نگفتی که قصد آرام گرفتن داری و چرا از وضعت رضایت نشان می‌دادی؟ چرا نگفتی که قصد رفتن داری؟»

صادق در عالم واقع هم جز این نبود، فردی سرشار از نیکویی‌ها که پنجره‌های زندگی را به سوی همه افق‌های باز گشوده داشت. زنده‌دل بود و آرام و زندگی‌ساز و برای همین مرگش حتی در میانه کارزار سخت با سرطان باورنکردنی بود. مرگ و عشق به تعبیر محمد حقوقی دو نقش نیم‌رخ بر دو روی یک سکه‌اند و برای کسانی که عشق را فهمیده‌اند و تفسیر کرده‌اند دیدنِ رویه‌ی مرگ چندان آسان نیست. در جامعه ما که سخت نیازمند آموختن و تجربه‌کردنِ زندگی با عشق و فهمیدن با آزادی و زبان‌آوری با گفتگوست، بودنِ انسانهایی از این دست سخت سودمند و مورد نیاز است. انسانهایی که می‌توانند حلقه وصل باشند و روایتشان از تاریخ روایت دمسازی است. هر چه نهادهای مدنی که درس‌آموز حافظه‌داری و تاریخ‌مندی و پیوستگی هستند کمتر و ناتوان‌تر باشند ،نیاز به انسانهایی چون او که کم‌کننده فاصله‌هایند، بیشتر می‌شود. صادق را در ۷۰ سال عمرش می‌توان حلقه‌ای از همین حلقه‌ها و دوره‌ها و خاندان‌ها و انجمن‌ها و نهادها دید. حلقه‌ای که به وصل می‌اندیشید نه به فصل. در پی نیک‌خوانی و نیک‌خواهی و نیک‌خویی بود نه به دنبال بدجویی، بدخواهی و ترش‌رویی. از پدر که عالمی روشن‌اندیش بود تا خاندان صدر که در ایران و لبنان همه سرمایه‌های اسلام رحمانی و اخلاقی و عقلانی‌اند و از همسر و خواهر و خواهرزادگان و برادران تا فرزندان و دوستان همه نمادها و نشانه‌های و آموختنِ درسهای گفتگویند. زندگی در گفتگو (و مدارا در زنده‌دلی) نمی‌تواند نام و یاد صادق را زندانی خاطره‌ها کند. پرواز ماندنی و مسافر ۵۷ همچنان در میانه سفرهاست…