گفت‌وگو با روزنامه شرق/ حضور افغان‌ها در ایران فرصت است

گفت‌وگو با روزنامه شرق/ حضور افغان‌ها در ایران فرصت است
تاریخ انتشار : 27 اسفند 1393
نویسنده :
زمینه :

مریم مزروعی: همواره مدافع افغانستانی‌ها و حضور آنها در فضای علمی و اجتماعی ایران بوده است و در دوران مسوولیت او در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، دانشگاه‌های ایران برای بازسازی دانشگاه‌های افغانستان پس از طالبان بسیج شدند. دکتر «هادی خانیکی»، عضو شورای اجرایی کمیسیون ملی یونسکو در ایران، مشاور اسبق رییس‌جمهور در امور رسانه و مطبوعات، مدیر موسسه بین‌المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها و مسوول کمیته علمی کمک به بازسازی افغانستان، دغدغه مردم افغانستان را‌‌ همان اندازه دارد که دغدغه توسعه در ایران را. او مخالف کلیشه‌های ذهنی و انگاره‌سازی‌های منفی از افغانستان است و شاگردان افغانستانی او که اکنون در کشور خود به درجات عالی رسیده‌اند، بزرگ‌ترین پیام‌رسان این منش استاد خود هستند. به‌دلیل توجه و اهمیت ویژه‌ای که برای افغانستان قایل است با وجود خستگی و با اینکه پاسی از شب گذشته دراتاق کار خود در دانشکده علوم و ارتباطات دانشگاه علامه‌طباطبایی با ما به گفت‌وگو می‌نشیند.

***

**آقای دکتر از اشتراکات مردم ایران و مردم افغانستان شروع کنیم.
آنچه من درباره اشتراکات ایران و افغانستان به آن فکر می‌کنم خارج از کلیشه‌ها و گفته‌های مرسوم تاریخی و هم‌سرنوشتی در مسایل و رخدادهای سیاسی است. در سه یا چهاردهه اخیر دوستان افغانستانی ما در فرار از جنگ، خشونت و سرکوب مجبور به زندگی در ایران شده‌اند و مردم ایران و مردم افغانستان در بسیاری از مناسبات و موقعیت‌ها به‌نوعی از هم‌زیستی با یکدیگر رسیده‌اند که این نوع زندگی و همکاری اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نوعی ارتباطات میان‌فرهنگی جدید را شکل داده است. درواقع عرصه جدیدی که در افغانستان گشوده شده، ناشی از زندگی‌کردن مردم افغانستان در ایران و ساحت جدیدی است که در ایران به‌واسطه زندگی و حضور شهروندان افغانستان در کنار ما گشوده شده. این پدیده در کنار عمق مناسبات تاریخی، فرهنگی، مذهبی و زبانی پدیده جدید و مدرن است. برای مثال شما در افغانستان حتما باید متوجه گویش جدیدی شده باشید که ناشی از زندگی افغانستانی‌ها در ایران است که باید در کنار گویش قبلی مورد مطالعه قرار گیرد. همچنین می‌توان به آثار اندیشمندان ایرانی مورد توجه در افغانستان و برعکس اشاره کرد که کار‌هایشان در دو کشور دیده می‌شود. مراد توجه به‌صورت جدیدی از مناسباتی است که در چارچوب‌های قالبی نمی‌گنجد. شما به‌عنوان یک‌روزنامه‌نگار یا فیلمساز یا محقق، شهروندان افغانستانی را در جامعه ایران می‌بینید که در حال انجام کار یدی یا به اصطلاح کار گل هستند، اما وقتی با آنها وارد گفت‌وگو می‌شوید متوجه می‌شوید فلسفه خوانده‌اند، شعر می‌دانند و صاحب‌نظر هستند و دیگر نمی‌توان قضاوت‌های ساده گذشته را در مورد آنها داشت. به‌غیر از این زیست‌ها، نوع ارتباطات هم به شکل‌گیری این دیدگاه دامن زده و آن را تقویت کرده است، همین امر که شما به‌عنوان روزنامه‌نگار زن ایرانی در افغانستان حضور پیدا کرده‌اید، پدیده تازه‌ای است. تعامل روزنامه‌های دو کشور و توجه یک روزنامه ایرانی به فضای رسانه‌ای افغانستان تجربه جدیدی است. توجه به این امر که بخشی از نوروز جهانی‌شده، نوروز ایرانی‌شده است و بخشی نوروزی است که در افغانستان جشن گرفته می‌شود، حایزاهمیت است و نسخه ایرانی- افغانستانی هنر، اندیشه، شعر و نوروز را باید در یک مفهوم مشترک دنبال کرد.

**تاثیر این اشترکات در حوزه ارتباطات چگونه است؟
من اگر بخواهم در حوزه مطالعاتی و دانشگاهی خود یعنی ارتباطات صحبت کنم، لازم است به این مطلب اشاره کنم که در اینجا کارهای علمی زیادی صورت گرفته که بر محیط ارتباطی افغانستان موثر بوده است. برای مثال دکتر «عصمت اللهی»، یکی از هم‌دوره‌ای‌های دکترای من بود که کمک کرد تا بسیاری از اندیشه‌ها، نظریه‌ها و تجربه‌های مطرح در ایران از جمله نظام جامع ارتباطی مورد تاکید دکتر معتمدنژاد، در افغانستان محقق شود. حضور دانش‌آموختگان علم ارتباطات در ایران در مسوولیت‌های دولتی، دانشگاه‌ها و رسانه‌های افغانستان چشمگیر است. برای مثال رساله «حفیظ‌‌الله شریعتی» با من بود؛ ایشان فرد صاحبنظری در عرصه شعر، ادبیات و ارتباطات است که بسیار علاقه‌مند بود تجربه خود در این دوحوزه را وارد حوزه مدنی کند و همین‌طور خانم «مژگان مصطفوی»، از دانشجویان ما، که در افغانستان هم استاد دانشگاه است و هم صاحب مسوولیت شد.

**علت این همه علاقه شما به مردم افغانستان چیست؟
دوستان افغانستانی من مطلع هستند که غیر از درک مشترک، من همواره یک‌حس مشترک، بیشتر از دیگران، با افغانستانی‌ها داشته‌ام. این شاید به‌دلیل خراسانی‌بودنم و ریشه‌های مشترک بیشتر با مردم افغانستان و شاید به‌خاطر دغدغه و علاقه‌ام به مبحث توسعه در ایران بوده است. من همیشه به دانشجویان متذکر می‌شوم زمانی نگاه‌های توسعه‌ای به کنش عملی منجر می‌شود که ارزشگذاری‌های پنهان و عملی یکی شود، تا وقتی که جامعه خوب‌درس‌خواندن را خرخوانی می‌داند یا عمل‌کردن به قانون را نوعی ترس می‌داند، ما از ارزش‌های توسعه فاصله داریم. از جمله ارزشگذاری‌های منفی در جامعه ما که درواقع ارزش خوبی است، این است که هرکس را جدی کار می‌کند، به یک‌کارگر افغان تشبیه می‌کنند، من هم خودم را چون یک کارگر افغان می‌دانم و هرکاری را جدی پیگیری می‌کنم، این را از مشترکات خود و افغانستانی‌ها محسوب می‌کنم. من در هرجایی که توانستم چه در حوزه دانشگاه، چه سیاست و چه حوزه فرهنگ و اندیشه به‌دنبال این بوده‌ام که مساله افغانستان در ایران و جهان درست فهمیده شود و نگاهم به بودنشان و نحوه برگشتن‌شان و حتی نادیده‌گرفتن دنیای آنها همواره نگاه هم‌دلی بوده است. من بودن افغانستانی‌ها در ایران را همیشه فرصت می‌دانم و نه تهدید، هم به‌لحاظ اقتصادی، هم فرهنگی، هم اجتماعی و هم سیاسی و به همین دلیل همیشه از حضور آنان در ایران دفاع کرده‌ام. به‌ویژه با ظهور پدیده طالبان و طالبانیسم و القاعده که نام و مردم افعانستان، قربانی این پدیده شد. هنوز هم وقتی آمار تلفات تروریسم و خشونت اعلام می‌شود بیشترین قربانیان متاسفانه متعلق به افغانستان است. پس از حذف طالبان از حوزه قدرت سیاسی در سفری که به افغانستان داشتم، در اثر مطالعه‌ای تحقیقی که توسط نهادهای بین‌المللی انجام شده بود، متوجه شدم درصد بالایی از نوجوانان افغانستان، در حدود ۳۵درصد، از نزدیک شاهد پدیده‌های منجر به ترور، قتل، نقص عضو و انفجار بوده‌اند. شما فکر کنید جامعه‌ای که کودکانش اینقدر با مرگ و خشونت زندگی کرده‌اند تا چه اندازه نیاز به کمک و هم‌دلی دارند و تا چه حد علاقه انسان به کمک را برمی‌انگیزانند. ما در حد توان خود تلاش کردیم انگاره‌ای که از مهاجر افغانستانی در جامعه وجود دارد تبدیل به انگاره‌ای مثبت و واقعی شود.

**در زمان مسوولیت شما، وزارت علوم توجه ویژه‌ای به افغانستان و مسایل آن داشت، از تجربه‌های‌تان در آن زمان بگویید.
زمانی که من معاون فرهنگی – اجتماعی وزارت علوم و مشاور رییس‌جمهور دولت اصلاحات بودم، دو کار را به شکل جدی پیگیری کردم؛ یکی از اقدامات از منظر مدنی و اجتماعی در مرتفع‌کردن موانع آموزش کودکان افغانستانی بود. در آن زمان طبق دستورالعملی برای الزام افغانستانی‌ها به بازگشت به کشورشان، مدارس ایرانی از ثبت‌نام کودکان افغانستانی منع شده بودند که این مساله از نظر من درست نبود و کمک دوستان دولت و دانشگاه و در ‌‌نهایت حمایت رییس‌جمهور منجر به لغو این دستورالعمل شد. من درواقع به‌دنبال این بودم که انگاره افغانستانی در ایران، انگاره‌ای واقعی و مثبت شود و به همین علت در دانشگاه اقدام به برگزاری همایش‌ها و نشست‌هایی برای ارایه آثار هنری و علمی استادان افغانستانی کردم و در همین راستا خبرنگارانی را برای مصاحبه با احمدشاه مسعود به افغانستان فرستادیم تا چهره واقعی مجاهدی که دنیای جدید را می‌شناسد، به مردم نشان دهیم که البته چندروز بعد احمدشاه مسعود به شهادت رسید.

**شما سفری نیز به افغانستان داشته‌اید. در آن سفر چه اتفاقاتی افتاد؟
با تشکیل دولت موقت آقای حامد کرزی و با تلاش وزارت امور خارجه، مجموعه‌ای از مدیران و صاحب‌نظران حوزه دانش و فرهنگ به‌عنوان اولین گروه به افغانستان اعزام شدند. در آن زمان فرودگاه کابل هنوز مین‌روبی نشده بود و ما در فرودگاه بگرام به زمین نشستیم. در کابل با مسوولان و وزاری وقت از آقای کرزی تا آقای برهان‌الدین ربانی، دکتر رهین و دکترعبدالله دیدارهایی داشتیم. بنا بر این بود که دولت و نهادهای علمی، فرهنگی و آموزشی ایران به بازسازی افعانستان که مساله آن ایام بود، کمک کنند.
به همین دلیل در هرکدام از بخش‌های دولت کمیته‌ای برای بازسازی افغانستان تشکیل شد که مسوول کمیته بازسازی علمی افغانستان در وزارت علوم من بودم و این کار را با علاقه‌مندی دنبال کردم. برای مثال در آن زمان افغانستان تازه از جنگ خارج شده بود، تعطیلات نوروز ما به‌لحاظ تقویمی مصادف شده بود با زمان برگزاری کنکور در افغانستان و آنها هیچ امکانی برای برگزاری این آزمون نداشتند که ما در‌‌ همان ایام آزمون را در ‌‌نهایت دقت و صحت طراحی کردیم و آزمون به‌خوبی برگزار شد. امضا و انجام بسیاری از تفاهم‌نامه‌های مشترک یکی دیگر از اقدامات ما بود. یکی از تفاهم‌نامه‌ها بازسازی علمی کتابخانه‌های افعانستان بود که به‌دلیل زبان مشترک و با توجه به ویژگی کشور ما که آثار علمی جدید جهان به‌سرعت ترجمه و نشر می‌شود با موفقیت انجام شد. اعطای بورس به اعضای هیات علمی نیز در همین راستا صورت گرفت. ارتباط، رفت‌وآمد و ملاقات روزنامه‌نگاران، هنرمندان و روشنفکران ایرانی و برگزاری کارگاه‌های مختلف از جمله دیگر تلاش‌ها بود.

**مسایل خارج از حوزه فرهنگ چقدر می‌تواند موجب ایجاد فاصله بین مردم دوکشور شود؟

عمق مناسبات فرهنگی، فکری و علمی دو کشور بسیار بیشتر از این است که بتوان آن را در ظرف سیاست قرار داد. هرچند خود سیاست هم افق‌های همکاری بیشتری را نسبت به گذشته فراروی ایران و افغانستان قرار داده است. خطر پدیده‌های خشونت و تروریسم مساله مشترک هردو جامعه است. در حوزه سیاست توجه به منافع مشترک مردمسالاری و دخالت‌دادن همه شهروندان در همه ‌جنبه‌های سرنوشت، مساله مشترک دوکشور است. تجربه‌های ایرانی به‌قدری با افغانستان وجوه اشتراک دارد که در حوزه سیاست هم مخاطره‌ای حس نشود. اما جریان‌های افراطی، فرقه‌گرایی‌ها و قومیت‌گرایی‌ها همیشه وجود داشته و دارند و به اختلال در کنش‌ها و علایق مشترک دامن می‌زنند، اما کوچک‌تر از آن هستند که بتوانند در عمق روابط رخنه کنند. ارتباطات فرهنگی، سیاسی و علمی و درهم‌تنیدگی و درهم‌آمیختگی دو جامعه آنقدر عمیق است که کمتر‌قدرتی می‌تواند درآن نفوذ کند.

** پیشنهاد شما برای مستحکم‌ترکردن این پیوند‌ها چیست؟

علاقه خاص من گفت‌و‌گو است. راه‌حل صورت‌دادن به اشکال مختلف گفت‌و‌گو در سطوح مختلف نخبگان، عامه، کارآفرینان، کنشگران مدنی، زنان، جوانان، هنرمندان و دانشمندان است. وقتی در گفت‌و‌گو در هرکدام از این سطوح تحرکی شکل گیرد، مساله و دغدغه مشترک ایجاد می‌شود و به راه‌حل و تجربه مشترک می‌انجامد.

 

{منتشرشده در روزنامه شرق}