برخورد انتقادی با متفکران علم آنها را ماندگار می‌کند

برخورد انتقادی با متفکران علم آنها را ماندگار می‌کند
تاریخ انتشار : 24 شهریور 1394
نویسنده :
زمینه :

شفقنا رسانه- دومین سالگرد فوت دکتر مجید تهرانیان، نظریه‌پرداز مطرح ایرانی و اولین سالگرد فوت دکتر کاظم معتمدنژاد، پدر علوم ارتباطات ایران در حالی سپری شد که نیاز به بازنگری بر داشته‌های علوم ارتباطات ایران بعد از پیشکسوتان بیش از گذشته احساس می‌شود. شفقنا رسانه در همین زمینه پرسش هایی را با هادی خانیکی، مدرس ارتباطات توسعه و عضو هیات علمی دانشگاه علامه‌طباطبایی مطرح کرد.

آیا رشته‌ها بعد از آنان به عنوان بزرگان و پیشکسوتان طرح بحث‌های مهم ارتباطات دچار رکود می‌شوند؟ آیا باقی‌ماندن در میراث گذشته و تعریف و تمجید صرف از فعالیت‌های آنان کافی است؟ نقش فعالان و صاحب‌نظران فعلی حوزه‌ی ارتباطات در این زمینه‌ چیست؟

مرحوم دکتر مجید تهرانیان چهره‌ی برجسته و شناخته شده‌ی ایرانی در ارتباطات در سطح جهان است و از سویی در ایران هم به عنوان موسس در حوزه‌ی ارتباطات دستاوردها و نتایج درخور توجهی را دارد. در دومین سالگرد فوت او، پرداختن به میراث علمی دکتر تهرانیان چه در سطح ملی و چه در سطح بین‌المللی کاری ضروری است. بویژه این که ورود او به ارتباطات، از موضع تخصصی ارتباطات هم نبود. او متفکر برجسته‌ای است که از حوزه‌ی اقتصاد سیاسی و به عنوان استاد شناخته شده از دانشگاه هاروارد کار را شروع کرد. اما از آنجا که در اوایل دهه‌ی 50 نقش ارتباطات در توسعه مورد توجه قرار گرفت و پژوهشکده‌ی علوم ارتباطی و توسعه‌ی ایران با پیشنهاد و مدیریت او در سالهای 52 و 53 تاسیس شد، اولین تحقیقات ارتباطات توسعه توسط او و همکاران برجسته‌ای مثل مرحوم دکتر علی اسدی در پژوهشکده انجام شد و به همین دلیل هم خود دکتر تهرانیان و هم آثار او برای بررسی موضوعیت پیدا می کند بویژه برای دانش جوانی مثل ارتباطات هم در جهان و در ایران. یعنی در ایران دستاوردهای پژوهشکده علوم ارتباطی و توسعه در ایران از اولین منابع و متون پژوهشی است و به همین دلیل من در مقاله ی بنیان های مطالعات ارتباطی در ایران گفته‌ام باید حق و سهم بالایی را برای دکتر تهرانیان در پژوهش ارتباطات و در آموزش ارتباطات برای مرحوم دکتر کاظم معتمدنژاد قائل بود. متاسفانه هر دو اینها هم ظرف دو سال گذشته از دنیا رفتند و شاید از اینجا بتوان وارد سوال شما شد که بیشتر نقش موسس بودن اینها پر رنگ شد تا نقش فرایندی خودِ آنها و دیگران در تاسیس و گسترش حوزه‌های مختلف ارتباطات در ایران. نظر من در این سوال، با شما متفاوت است. من معتقدم پرداختن به بزرگان و برگزاری یادبود برای آنها به معنای سترون و عقیم شدن یک علم و حوزه‌ی آموزشی نیست؛ چه برای ارتباطات و چه برای هر رشته‌ی دیگری. اما باقی ماندن در موسسان و پیشکسوتان مساله‌ای است که باید به آن پرداخت.

هیچ علمی بدون مطالعه‌ی تاریخی و وجه اجتماعی علم بارور نمی‌شود. شناخت علم و پیوند آن با نهادهای جامعه و شناخت بستر و زمینه‌ی تاریخی و سنت‌داری برای توسعه‌ی هر علمی از جمله ارتباطات امری ضروری است. اینجا لازم است ارتباطات داشته‌های گذشته‌ی خود را مورد مطالعه و بازبینی قرار بدهد. داشته‌های آن افرادی مثل مرحوم دکتر تهرانیان و دکتر معتمدنژاد، دکتر علی اسدی و دکتر حمید نطقی هستند که در هر حوزه‌ای کاری را شروع کردند. مطالعه‌ی تاریخی آنها قطعا باید در متن تاریخی خود انجام بگیرد. آقای تهرانیان نقش رسانه‌ها را در پشتیبانی توسعه‌ی ملی، آموزشی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی توسط خود یا صاحب نظران دیگر مطرح کرده است. او رسانه‌های مطرح مثل رادیو و تلویزیون را موضوع نشست‌های بزرگ ملی و بین‌المللی قرار داده و توانسته است استادان برجسته‌ی جهانی مثل لرنر و دوسولاپول را به مطالعه دعوت بکند و نتایج و دستاوردهای آنها هم در سطح ملی و هم بین‌المللی مطرح شود.

اگر خانم دکتر سربرنی نظریه‌ی انقلاب‌های بزرگ و رسانه‌های کوچک را مطرح و نقش رسانه‌های خردی مثل اعلامیه و نوار کاست در انقلاب اسلامی را در برابر رسانه‌های بزرگی مثل رادیو و تلویزیون بررسی می‌کند و ما حداقل چند نظریه‌ی مطرح براساس تکوین و رشد انقلاب اسلامی در ایران داریم؛ اینها مرهون توجه و تحقیقات در یک مقطعی است که آن تحقیقات باید ادامه پیدا می‌کرد. نتیجه‌ی یکی از این تحقیقات این بوده است که یکی از مسایل و شکاف‌های موجود در جامعه‌ی ایران مساله‌ی فشردگی و در هم تنیدگی تحولات بزرگ ارتباطی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حتی روانی با همدیگر است و در آستانه‌ی برنامه‌ی ششم توسعه در دهه‌ی 50 ضرورت توجه به چندرسانه‌ای‌ها، ورود به جامعه‌ی اطلاعاتی، گذار از جامعه‌ی شفاهی و … دستاوردهای خوبی بوده است.

الآن ما با دو رویکرد مواجه هستیم که هر دو هم به نظر من رویکردهای شتاب زده‌ای است. یک رویکرد این است که چون همیشه نقش موسسان یا پدر علوم جدید در ایران نقش پر رنگی است، ما به شعبه شعبه و خرد کردن علوم گرایش پیدا کنیم و برای بخش‌های جدید به وجود آمده به دنبال موسسان باشیم که آنها هم کارهای بزرگی کرده‌اند. یک رویکرد دیگر هم این است که بگوییم این افراد آدم‌های بزرگی بوده‌اند اما به هر حال برای تاریخ خوب هستند. و در نتیجه ببینیم الآن چه داریم؟ که این کار هم یعنی نادیده گرفتن نقش موسسان و پیشکسوتان، باعث تضعیف سنت‌داری علم می‌شود.

چه روشی روش درست‌تری است؟

به نظر من روش درست‌تر، روش برخورد انتقادی است. این که مساله‌محورانه کارهای خوب انجام شده توسط استادان، محققان و دانشجویان موضوعیت پیدا کند و نقد شود. من به شما به عنوان رسانه، به دانشکده، گروه‌های ارتباطات و انجمن‌های علمی دانشجویی این را می‌گویم که ببینید چه قدر کار می‌توانید در این زمینه معرفی کنید و براساس آن نشست قرار بدهید تا خود مولف یا مترجم کار را توضیح بدهد و بعد نقد شود. رساله‌ها و پایان‌نامه‌های خوبی که انجام گرفته است، می‌تواند موضوعیت پیدا کند و جریان زنده‌ی این کار ‌شود.

ما امروز را رقیب دیروز نمی‌دانیم که بگوییم جای دکتر تهرانیان و دکتر معتمدنژاد را چه کسی گرفته است؟ لازم نیست جای آنها را یک نفر بگیرد، می‌تواند یک فکر یا یک جریان گرفته باشد. قائل به این نیستم که ارتباطات در ایران به یک دانش سترون و عقیم تبدیل شده است. به جد معتقدم ارتباطات در ایران رو به گسترش است و حرف‌ها، تحقیقات و آثار تازه دارد. بهترین نمونه‌ی آن را می‌توانید در رساله‌ها، پایان‌نامه‌ها، تحقیقات، نشست‌های علمی و امثال آن دید. مشکل اینجاست که تا اسم دکتر تهرانیان و دکتر معتمدنژاد آورده می‌شود یا یک عده امروز احساس رقیب بودن با آنها می‌کنند و می‌گویند جای ما کجاست یا برای این که جای ما مشخص شود، آنها را نادیده بگیریم.

فکر می‌کنید این فضای برخورد انتقادی وجود دارد؟

هیچ متفکری بدون نقد زنده نمی‌ماند. هر متفکری که با تجلیل، باقی نمی‌ماند. اساس تفکر علمی بر نقد نهاده شده است. اما ببینید نقد به معنای نفی نیست. نقد الزاماتی دارد. قطعا تفکر توسعه‌ی آقای دکتر تهرانیان در دهه‌ی 50 با آخرین کارها در سال‌های قبل از فوت او یک حرف را نمی‌زند. ولی یک سیر تفکر را می‌توان دید. به هر حال رویکرد دکتر تهرانیان، دکتر معتمدنژاد یا دکتر اسدی راهی را باز کرده است. مثلا دکتر علی اسدی آمده است ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان را براساس یک پروژه‌ای در سال 53 یا 54 سنجیده است. بعد جامعه‌شناسان دیگری در سال 83 هم این سنجش را انجام داده‌اند که این کار می‌تواند زمینه‌ی مقایسه‌ای را فراهم بکند. آقای دکتر تهرانیان روش دلفی را در ارتباطات و طرح آینده‌نگری را در زمینه‌ی سرامدان فرهنگی به کار برده است. این کار می‌تواند ادامه پیدا کند. اما اشکال کار این است که ما در یک جلسه‌ی دو ساعته در دانشکده می‌خواهیم تکلیف خود را با یک متفکر و آثارش روشن بکنیم. به درد می‌خورد یا نمی‌‌خورد؟ به نظر من زمان این دوگانه‌ها گذشته است. ولی شما می‌توانید موضوعاتی را از دکتر تهرانیان، دکتر معتمدنژاد، دکتر علی اسدی و … در نظر بگیرید و موضوع نشست قرار بدهید که آن موضوعات همچنان مسایل جامعه‌ی امروز ماست و باید به آنها پرداخت. و آن جا هم باید حتما گفت کدام بخش از نظر آنها درست و کدام بخش غلط است. به این کار هم خوش‌بینم چون بین انجمن‌های علمی، گروه‌های ارتباطی، نهادهای اجرایی و انجمن‌های علمی و دانشجویی هم افقی، هم‌نگری و همکاری به وجود می‌آید که به این اعتبار کارهایی آغاز می‌شود. به هر حال خوشبختانه درباره‌ی دکتر معتمدنژاد دو نشست سالانه برگزار شد و بحث در این زمینه مطرح شد. درباره‌ی جامعه‌شناسان ایرانی هم چنین کارهایی آغاز شده است. این کار باعث می‌شود منتقدان ابتدا مطالب این افراد را بخوانند و بعد آن را نقد کنند. منتها تا این کار انجام نشود نمی‌توان آن حکم قطعی را داد که شما گفتید. به هر حال جایگاه علمی را باید با نقد علمی مطرح کرد و نهادهای مرتبط می‌توانند به این کار بپردازند.

رسانه‌ها چه طور؟

رسانه‌ها هم ظرفیتی را برای طرح موضوع و گفت‌وگو می‌سازند. بحث آکادمیک تا در آکادمی بماند تبدیل به مساله‌ی اجتماعی نمی‌شود و فقط مساله‌ی دانشگاه است. رسانه‌ها هستند که با مطرح کردن این موضوع و ایجاد ظرفیت می‌توانند بین دانشگاه، فرهنگ و سیاست در جامعه پل بزند.

[شفقنا رسانه – 5 دی ماه- 1393]