یادداشت دکتر هادی خانیکی به مناسبت انتشار هشت‌صدمین شماره نشریه چلچراغ

یادداشت دکتر هادی خانیکی به مناسبت انتشار هشت‌صدمین شماره نشریه چلچراغ
تاریخ انتشار : 11 بهمن 1399

چلچراغ و ژانر روزنامه‌نگاری‌اش

خبر این بود که چلچراغ به شماره هشت‌صدم رسیده است و حتماً چلچراغی‌ها با خود می‌گویند: «ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود»! من اما چنین فکر نمی‌کنم. چلچراغ و چلچراغی‌ها از جنس فرهنگ‌اند و فرهنگ نرم و لطیف و ماندنی است. چشمه‌ای است که می‌جوشد و تا به رود نرسد، نمی‌خروشد.
با چلچراغ ناآشنا نیستم، از اول با آن بوده‌ام و خوش‌ترین اوقات عمرم را در جمع چلچراغی‌ها گذرانده‌ام. از آن روز که در فرهنگسرای بهمن هنرمندان و روزنامه‌نگاران جوان یلدایشان را با خاتمی جشن گرفتند، تا روزی که قیصر امین‌پور در سالن اریکۀ ایرانیان افتخار انتخابش را از سوی خوانندگان چلچراغ به خانوادۀ شریعتی هدیه کرد و جلوه‌ای زیبا از فرهنگ فروتنی و حق‌شناسی را نشان داد. بارها برای چلچراغ نوشته‌ام که « چلچراغ مجله نیست، پاره فرهنگ نسلی است». احساس و ادراک ویژه‌ای دارد و زبان و قلم خاص خود را نیز یافته است. ایمان و آرمان و مرام هم دارد و علاوه بر آنکه هر هفته یا کمتر و بیشتر بر پیشخوان روزنامه‌فروشی‌ها می‌آید به متن زندگی یک نسل آمده است و در آن میان جریان ساخته، آموزش داده، در ذهن‌ها نشسته و حتی بخشی از تاریخ اجتماعی فرهنگ جوانان شده است. به همه آنان که در چلچراغ بوده‌اند، در چلچراغ نوشته‌اند و چلچراغ خوانده‌اند نگاه کنید، پای سخنشان بنشینید و خاطره‌هاشان را ثبت کنید، ببینید که با چه نوستالژی و حس آشنایی آن ایام را به یاد دارند؟ اگر از من بخواهید که نوشته‌های دوست‌داشتنی خودم را نام ببرم، بی‌درنگ به روی اندک نوشته‌هایم در چلچراغ می‌روم که در آنجا توانسته‌ام با نسلی متفاوت گفتگو کنم و از همدلی به هم‌زبانی برسم و مگر این هنر چلچراغی‌ها در روزنامه‌نگاری هنر کمی است؟ هنر به زبان آوردن دیگری به‌گونه‌ای که سر از هم‌سخنی درآورد و البته به‌عنوان یک معلم آرزو دارم که روزی دانشجویان و محققانی از حوزۀ ارتباطات و روزنامه‌نگاری پا پیش نهند و «ژانر روزنامه‌نگاری چلچراغ» را که خود بخشی از «گفتمان روزنامه‌نگاری نوین ایران» است موضوع پژوهش‌هایشان قرار دهند. تحریریۀ کوچک چلچراغ تاکنون راهی بلند را پشت سر نهاده و هنوز میدانی بزرگ پیش‌رو دارد، نوزایی و بازآفرینی فرهنگی تاکنون در کانون همۀ تکاپوهای روزنامه‌نگارانه چلچراغ بوده است، و هنوز قدرت آن را دارد که خط پیوند و حلقۀ وصل نسلی در جامعۀ شتابندۀ ما باشد.
جهان سخت در معرض تغییر است و ویروس کوچکی در اندازۀ «کووید-19» هم به این تغییر شدت و شتابی افزون داده است، ما نیز از این تغییر ناشناخته و نوپدید برکنار نیستیم و به همین سبب بیش از گذشته نیازمند مجاری و حتی باریکه‌هایی برای وصل و گفتگو شده‌ایم
روزنامه‌نگاری چلچراغ در این سال‌ها ژانری گفتگویی شکل داده است، گفت‌وگویی میان‌نسلی و میان‌ساحتی، چلچراغی‌ها از همان روزها که تجربه‌ای نو را در نخستین شماره آغاز کردند، تا امروز نشان داده‌اند که باید و می‌توانند با آموزه‌هایی نو تفاوت‌های دیروز و امروز و فردا را بفهمند و در قابی بزرگ‌تر آنچه در جامعه هست، به تصویر درآورند. نسل چلچراغی نسل رنگین‌کمانی‌هاست و ایران را از آنِ همۀ ایرانیانی می‌داند که نمی‌توانند و نباید عین هم باشند.
ژانر روزنامه‌نگاری چلچراغ نه ژانری بی‌پیشینه و نه روایتی بدون پشتوانه است. چلچراغ در پشت سر فریدون عموزاده‌خلیلی دارد- اندیشه‌ورزی سخت‌کوش و فروتن که سختی ایام هیچ‌گاه او را از آرمان‌ و اراده‌اش دور نکرده است-، و در پیش‌رو منظومه‌ای از روزنامه‌نگاران نواندیش-روزنامه‌نگارانی که از هم‌پیوندی هنر و حرفه با سیاست و سیاست با حرفه و هنر در هیچ گذرگاهی پرهیز نکرده‌اند. سنگ زیرین آسیاب چلچراغ-فریدون- و بذرهای نوفشاندۀ آن-چلچراغی‌های دیروز و امروز- می‌توانند فرهنگ چلچراغ و نسل چلچراغی‌ها را به‌مثابه روایت و ژانری نو در روزنامه‌نگاری ماندنی‌تر کنند. ان‌شاءالله…