شجریان همنوا با ایران باقی ماند

شجریان همنوا با ایران باقی ماند
تاریخ انتشار : 29 آبان 1399
نویسنده :
زمینه :

مصاحبه با دکتر هادی خانیکی در ویژه‌نامه خبرگزاری ایلنا برای یادبود چهلمین روز درگذشت محمدرضا شجریان

بنده طلعت آن باش که «آنی» دارد این مصرع شاید همه کلیدواژه رمزگشایی از شجریان باشد چگونه یک هنرمند به مرتبه ای از توانش ارتباطی می رسد که خود رسانه ای می‌شود معتبر که شبکه ها و رسانه های دیگر وام دار اشاره کردن به نام وی میشوند، چگونه برهم کنش دنیاهای گاه متضاد از فرهنگ و همر، مذهب در ایرانیتی پیوند خورده با فردوسی و اسلامیتی پیوند خورده یا جلسات قرآن ، یک گوش شنوای بی بدیل خلق میکند که خط ارتباط عمودی را به گفتمان و به زبان آوردن تبدیل میکند، در گفتگو با دکتر هادی خانیکی ضرورت یک تحلیل ارتباطی مشخص میشود که بتواند خط باریک شجریان ارتباطی و شجریان رسانه ای شده را بازیابی کند و نشان دهد این حلقه مفقوده همنوایی با مردم چگونه یک هنرمند بی بدیل همردیف با حافظ می آفریند و چگونه شجریان به قدرت ادراک معنا در مخاطب کمک می‌کند شاید نزدیکترین حالت معاصر با «آن» داشتن را با همزمانی با شجریان تجربه کرده ایم.

 

اگر بخواهیم از منظر ارتباطات به زیست شخصیتی مانند شجریان نگاه کنیم و رابطه رسانه و شجریان را تبعیین کنیم به چه چیزی خواهیم رسید؟

این روزها به نقش و جایگاه شجریان در هنر و فرهنگ و حتی در زمینه­های اجتماعی وی به خصوص بعد از درگذشت ایشون بسیار پرداخته شده است و هم ویژگی­ هایی که در به تعبیر اصحاب مطالعات فرهنگی و ارتباطات در شخص مولف و خالق اثر وجود دارد من در جای دیگری هم نوشتم که آنچنان ضایعه درگذشت شجریان نه تنها برجامعه ایرانی بلکه برجامعه فارسی زبان و حتی در سطوحی بر جامعه هنری جهانی اثرگذار بود در کمتر زمینه­ای انقدر به سوگ نشستند و انقدر نوشتند و یا گفتند در هر صورت بخش­ها و گروه­ها و شخصیت­ های مختلفی به زبان آمدند به تعبیر دیگر می­توان گفت شجریان حتی پس از مرگ خیلی کسان را به زان آورد و در این به زبان آمدن حق او و حق نقش او در جامعه معاصر و آینده تا حدود زیادی گذارده شد. اما وقتی همه سخن میگویند و نوشته­ ها و گفته­ ها و تصاویر فراوان میشود، یکی از موانع ارتباطی که به وجود می­ آید این است که انبوهی آثار مختلف حساسیت نسبت به پیام ها و فهم آنخا را حداقل برای مدتی کم می­کند و همان طور که شما اشاره کردید بی­مناسبت نیست که از پنجره ­ها یا زوایایی که بیشتر حرف ه­ای و تخصصی باشد و کمتر به این موضوع پرداخته­اند ورودی به این موضوع داشته باشیم و به همین اعتبار چون پرسش شما از موضع ارتباطی هست و منم امروز بیشتر حوزه علائق تخصصیم ارتباطات است سعی میکنم به سوالات شما از این منظر پاسخ بدهم
نسبت بین شجریان با همه آن ویژگی­ های که در اغلب آثار صاحب­نظران مسلم آمده به عنوان یک هنرمند بی بدیل به عنوان کسی که میشود او را در طراز حافظ و سعدی در ادب فارسی ارزیابی کرد به عنوان کسی که برآمده و بازتابنده فرهنگ ایران و روح ایرانی است به عنوان کسی که در وجه اجتماعی زبان مردم بود و زبان مردم شد به عنوان کسی که بین هنر متعالی و هنر عامه پل زد و ارتباط برقرار کرد به عنوان کسی که مضامین برجسته ادبیات،عرفان،اخلاق و معنویت و جوهر فرهنگ دینی و ایرانی ما را زبانی ارائه داد که در این عصر دیده شد و شنیده شد و به اعصار دیگر هم سپرده خواهد شد، این­ها ویژگی­هایی است که درباره شجریان صاحب نظران گفته اند و هنرشناسان و موسیقی دانان هم که تفاوت های کار موسیقیایی وی را با بقیه گونه های موسیقی آواز او را با بقیه آوازها، نسبت آواز او را با سازها و قدرت او را در متداخل کردن جنبه های مختلفی از زیبایی شناسی که در وجود او و توانایی های او مستتر بود به این معنا که خوشخوان بود خوش نویس بود خوش فکر بود قدرت یادگیری داشت این­ها همه منظومه­هایی را از شجریان میسازد که به نظر من شاید در فراوانی نوشته ها و گفته ها گم شده باشد که باید به کمک حقیقت یابی مخاطبان آنها را استخراج کرد.

 

این شجریان با این همه ویژگی که برایش برشمرده شد این شجریان چگونه خودش به یک رسانه تبدیل شد چگونه توانست ارتباط برقرار بکند با زمانه خودش با زمینه ­های فرهنگی و اجتماعی و حتی سیاسی زمان خودش و چگونه این شجریانی که رسانه شد، شجریان رسانه ای شده هم چه قدر با شجریانی که در گفته­ های مجموع ه­ای از صاحب نظران هنری، فرهنگی و ساجتماعی و سیاسی حتی فلسفی و معرفت شناسانه و تاریخی قرار گرفت ارتباط دارد،چگونه در رسانه ها بازتاب پیدا کرد به خصوص اینکه رسانه­ هایی به درگذشت شجریان پرداختند با رسانه­ ای که در فرایند کار هنری شجریان بروز و ظهور داشتند بسیار تفاوت پیدا کرده­اند، بالاخره شجریان یک استاد مسلم موسیقی سنتی بود که هم در سال های اخر عمر تاثیرگذارش و هم به خصوص در مرگش و پس از مرگش بیش از هر رسانه ای به دست شبکه­ ها و فضای مجازی سپرده شد.و یک هنرمندی که به تعبیر دکتر معصومی همدانی اگر در زمان دیگری به دنیا آمده بود شاید مثل بسیاری از اساتید گذشته در محافلی محدود میخواند و به صورت محدود آثار هنریش انعکاس پیدا میکرد ولی در زمانه ما صدایش بر روی کاست رفت بروی لوح فشرده رفت و در شبکه­ های مجازی انعکاس پیدا کرد،صورت­ های تصویری به خودش گرفت به همین دلیل هم زمینه­ای فراهم شد که به اصطلاح گوش­های زیادی در معرض شنیدن قرار گرفتند، چشم­های فراوانی در معرض دیدن قرار گرفتند و بالاخره یک آشتی شد و پیوندی برقرار شد بین فناوری­های ارتباطی و رسانه­های نوین با آنچه که شجریان را تعریف میکرد و آن اثری که شجریان گذاشت به نظرم این موضوع،موضوع مهمی است که در حوزه اهالی رسانه و محققان و صاحب نظران حوزه ارتباطات از این منظر هم باید به شجریان بپردازند که ساز و کارها و فرایندهای اینگونه تاثیرگذاری شجریان در جامعه ما از منظر ارتباطی چگونه بود چطور شد که به اینجا رسید و شجریان رسانه­ ای شده در واقع با آن شجریان بی­بدیل در هنر و فرهنگ ایرانی یا به تعبیری دیگر زبان معیار در هنر ایرانی یا در فرهنگ ایرانی چه نسبتی دارد؟

اگر خواسته باشم نسبت ارتباطات را با شجریان و شجریان را با ارتباطات مطرح بکنم فکر میکنم ناگزیر باید وارد تفاوت بین ارتباطات و رسانه بشویم و اینکه آیا شجریان فقط در رسانه­ها آمد و رسانه­ای شد و یا اینکه شجریان از یک توانش و قدرت ارتباطاتی برخوردار بود که توانست تا پنهان ترین زوایای جامعه ایرانی فرهنگ و هنرایرانی نفوذ و رسوخ پیدا کند این شجریان دوم به نظرم از شجریان اول مهم­تر هست یعنی شجریان ارتباطی و ارتباطات شجریان با بنیادهای فرهنگی و اجتماعی ایران تا اینکه بگوییم شجریان را در سطوحی که در رسانه­ها پرداخته شد بررسی کنیم و بگوییم چقدر گسترده بود که اتفاقا در این زمینه هم کارهای خوبی انجام گرفته است و شما را ارجاع می­دهم به تحقیق آقای محمد رهبری انجام داده­اند که رصد کردند میزان تکرار نام شجریان در شبکه­های مجازی را و نشان داد مجازی شدن شجریان یا شبکه­ای شدن شجریان از نظر کمیت و از نظر گسترش با پدیده­های دیگری که جامعه ما باهاشون درگیر بوده قابل مقایسه نیست و اساسا یک پدیده­ی نوظهوری بوده است که در جای خودش دارای اهمیت است.
این شجریان ارتباطی چه ویژگی هایی دارد؟ و چه چیزی او را شاخص کرده است ؟
شجریان یک سری ویژگی و استعداد داشت من از اصطلاح ویژگی توانش ارتباطی استفاده کردم در موردش یعنی این نبود که یک حدی از مهارت­ها و فنون را می­دانست که مثلا در کجای سن قرار بگیرد و میکروفن و ساز در کدام سمتش باشند، این­ها همان فنون به کار رفته در رسانه هستند که ما گمان می­کنیم که فقط و فقط داشتن قدرت تکنیکی کافی هست مثلا در تصویر فقط فرم برایمان مهم باشد یا درارتباطات نوشتار صرفا توجه به تیتر یا حروف چینی باشد که در صورت درست بودن ارتباط برقرار می­شود اما این طور نیست. مثلا در مورد شجریان توانایی­هایی داشت که آن توانایی­ها ناشی از استعداد­هایی بود ذاتی و اکتسابی و چه کوشش­هایی داشت برای یاد گرفتن. شجریانی که من میشناختم مدام در حال یادگیری بود یک زمانی دکتر شفیعی کدکدنی صحبت میکردند در مورد ایشان میگفتند «اگر شجریان می­فهمید یکی از چوپان­های روسی در سیبری در نی زدن گوشه­هایی از موسیقی ایرانی را می­شود در کارش دید از اینجا سینه­ خیز تا سیبری می­رفت تا یاد بگیرد». و خوب این را در آنچه از شجریان نقل می­شود زیاد می­بینیم، شجریان آنچه که آموخت این بود که به موسیقی مسلط بود که آن موسیقی رابطه ی­ خیلی نزدیکی داشت با فرهنگ با ادبیات و خلقیات، اجتماعیات و سیاسیات و مجموع این­ها بود که باعث شد کار موسیقیایی شجریان در مدت زندگیش بخش­ های مختلفی از ذخیره و پیشینه و پشتوانه ­های فرهنگی و تمدنی ما ایرانیان را به زبان آورد.
بالاخره ما نمی­توانیم انکار کنیم که در بسیاری از جاها به اعتبار صدای شجریان و با معماری صدای او زوایای دیگری از فرهنگ که نامکشوف بود، نادیدنی بود برای عامه جامعه ما مرئی و دیدنی کرد. حافظ و سعدی و عطار و مولانا در واقع به سخن درآمدند با صدای شجریان و حتی شنوا کرد جامعه را و وقتی از ارتباطات حرف می­زنیم منظور همین است، در ارتباطات قدرت شنیدن از قدرت گفتن مهم­تر است. در این دوران کسانی که علاقه­مند به حوزه ارتباطات هستند، آنچه در این زمان در مورد شجریان بیان شد دنبال و استخراج کنند.دکتر گودرزی که جامعه­شناس است و رابطه خوبی با شجریان داشت در بررسی جامعه­ شناسانه به برخی از کنسرت­ های وی به خصوص کنسرتی که برای زلزله­زدگان بم برگزار شد اصطلاحی به کار می­برد که خیلی جالب است می­گوید «اودر آثاری مثل مرغ سحر رابطه خواننده-شنونده را به رابطه شنونده-خواننده تبدیل کرده است» در عبارت اول یک رابطه عمودی است خواننده­ای وجود دارد و مخاطبان منفعلی که که اگر خوب گوش بدهند یک لذت در لحظه می­برند ولی وقتی از رابطه شنونده-خواننده می­گوییم، خود شجریان به عنوان یک خواننده برجسته و ممتاز که در بالادست مخاطبانش قرار دارد تبدیل به شنونده می­شود و حتی این موضوع یک فهم معترضانه دارد که چرا مرغ سحر می­خوانند چرا اگر در کنسرتی این شعر خوانده نشود قانع نمی­شوند و این تغییر نوعی تبدیل ارتباطات تک­گو و عمودی به ارتباطات دوسویه و گفتگویی است. در این مدل شنونده فعال است در کنار خواننده قرار می­گیرد و حتی می­شود گفت شجریان نه تنها شنونده می­شود بلکه حتی به زبان هم می­آورد، این قدرت به زبان آوردن از قدرت توانش ارتباطی شجریان است و این محصول یک منظومه است از شخصیت فرد را باید دخیل دانست تا اخلاق فرد و همنوایی و قدرت شنوندگی، خواننده باید دخیل دید که می­تواند حرف مخاطبانش را بفهمد و مخاطب هم حرف خواننده را درک می­کند و البته مهارت،هوش­مندی ونکته بینی و تناسب شکل هنری با دلالت­های اجتماعی و حتی سیاسی فرد هم مهم است. شجریان در آنجایی که می­گوید «تفنگم را بده تا ره بجویم» تا آنجا که می­خواند«تفنگت را زمین بگذار» با گرایش مسلط اجتماعی سنخیت دارد. در مجموع ذوق، شخصیت، پیشینه، فرایند­های تربیتی مثلا این که شجریان تعلق به چه دنیاهایی دارد شما دنیای خراسانیش را در نظر بگیرید تا دنیای ایرانیش و دنیای جهانیش همه با هم پیوند دارند، شجریان را در نیشابور با شجریان را در یونسکو، شجریان را با ربنا،شجریان را با بیداد همه این­ها به او قدرت ارتباط می­دهد، این قدرت ارتباط هم از نظر من دو وجه دارد قدرت شنیدن و قدرت گفتن، قدرت انتقال پیام و قدرت گرفتن پیام. و این چیزی هست که بزرگتر از ظرفیت رسانه است.

 

من اگر خواسته باشم از حوزه خودم نظر بدهم و از حوزه ارتباطات حرف بزنم، می­گویم دو کلیدواژه وجود دارد در مورد نحوه انتقال پیام یک کلیدواژه مبنایی که مک­لوهان می­گوید«رسانه همان پیام است» یعنی در واقع قدرت را به فن­آوری می­دهد به شکل، ظرف و رسانه می­دهد و یکی هم در برابر وی در دنیای جدید شبکه­ای کاستلز هست که می­گوید «پیام همان رسانه است» یعنی این پیام است که به رسانه شکل می­دهد و البته گرایش خود من به تعبیر دوم است برای همین می­گویم ارتباطات مهمتر از رسانه است.
و با همین نگاه می­گویم این شجریان بود که به رسانه­ ها قدرت داده است نه اینکه رسانه­ ها به شجریان قدرت داده باشند و این را قبول ندارم که می­گویند چون زیاد در شبکه­ها مطرح شد، چه شبکه­های مجازی چه شبکه­های تلوزیونی، شجریان بزرگ شد. شجریان به این دلیل که بزرگ بود و پیام داشت و پیامش هم هم­پیوندی با فرهنگ و تمدن هنر ایرانی و هم­پیوندی با خواسته­ها و تمایلات مردم بود در رسانه­ مطرح می­شد.
شجریان توانست همنوا با ایران باشد با همه مشخصاتش یعنی حتما بخش مهمی از آن را فردوسی،سعدی،حافظ،مولاناو بزرگان دیگر تشکیل می­دهند بحش مهمی از آن را مذهب تشکیل داد است بخش مهمی از آن متعلق به عرفان و بخشی قددرت هنری و تاریخمندی تشکیل داده است همه این­ها در کنار هم چیزی به اسم ایران را شکل داده است و شجریان هم همنوا با این ایران بود. از آنطرف هم هرکسی استنباط می­کرد که شجریان زبان حال او است .برای همین شجریان را در شادی و غم مردم می­بینید.
در سوگ شجریان یک انتقاد پربسامد این بود که برخی افراد که اکنون در غم از دست دادن شجریان کنش جمعی دارند از هنر و نوع آواز او بسیار دور هستند و نمی­توانند داعیه دار عزاداری برای وی باشند آیا چنین نقدی به طرفداران فردی که شخصیتی فراتر از هنر خود داشته است را می­توان وارد دانست؟
از منظر ارتباطی موقعیت ارتباط­گر موقعیت خواننده و موقعیت شنونده خیلی مهم است هر خواننده­ای در هر حالی و هر شنونده­ای در هر حالی نمی­توانند با همدیگر ارتباط برقرار کنند یعنی شکل­گیری آن موقعیت ارتباط هم مهم است و من انکار نمیکنم ممکن است خیلی از کسانی که الان سوگوار شجریان شده­ اند یا در مراسم او شرکت کردند از کسانی باشند که اصلا به موسیقی سنتی و ایرانی دلبسته نیستند ولی آن لحظه­ ای که آنها مخاطب شجریان شده ­اند، چی هست؟ آن لحظه را آیا تبلیغات ساخت؟ آن لحظه را آیا سیاست ساخت؟ آن لحظه را آیا برخی از ویژگی­های اجتماعی ساخت که میگوید ما جامعه مرده ­پرستی هستیم؟ من به فراتر از این دلایل فکر می­کنم، می­گویم آن لحظه ساخته شده است حتی مخاطب بیگانه با شجریان هم در آن لحظه مخاطب او شد، حتی از نظر سیاسی و اجتماعی طیف کسانی که برای شجریان حرف زدند، برای شجریان نوشتند، خواندند وتصویر تولید کردند اگر مراجعه کنید که چقدر گسترده هستند، آیا میتوان گفت مخاطبان شجریان یک گروه خاص اجتماعی یا سیاسی است؟

به مظر من با اندکی انصاف جوابش نه هست
یعنی مخاطبان در مواجهه با یک پدیده­ای این صدا را شنیده­اند، این نقش را فهمیده­اند. این مساله محصول قدرت توانش ارتباطی شجریان است،او به ریشه­هایی که ما را ساخته­اند وفادار بود و به این معنا هم سنتی محسوب میشود. و جامعه هم نمی­خواهد از ریشه­هایش فاصله بگیرد به همین دلیل در یک جاهایی به اتکا هنر شجریان بیشتر شنوا می­شود.
برخی از بزرگان شجریان را تشبیه کرده­اند به حافظ خوب مهمترین ویژگی حافظ چه بوده است؟ مهمترین ویژگی او به مخاطب خودش به خواننده خود، قدرت و جرات فهمیدن می­دهند. مثلا هرکسی در خودش این توانایی را می­بیند که از آثار حافظ یا سعدی لذت ببرد و آن را بفهمد و آن قدرت انتقال معنا در نتیجه قدرت ادراک معنا را بالا خواهد برد و شاید برخی از طرفداران شجریان هم از همین جنس باشند و نمیشود با جامعه یا مخاطبان انتقادی برخورد کرد، والبته شجریان هم این هنر را داشته است که به کسانی که مخاطبش هستند نمی­گوید هرکس موسیقی نمی­شناسد، هرکس زبان و فرهنگ ایرانی را آشنا نیست او به سراغ موسیقی من نیاید بلکه هرکسی که زیبایی هنر را می­فهمد و معنای موسیقی را می­فهمد می­تواند مخاطب شجریان باشد و اتفاقا در این حالت چندوجهی بودن پیام هم مشخص می­شود. شجریان در این مسیر پارامترهای زیادی داشت
آیا جامعه ایرانی، فرهنگ و هنر ایرانی پتانسیل به وجود آمدن یک شجریان دیگر با این توانش ارتباطی تعریف شده را دارد؟
من که پیشگو نیستم و از طرفی هم آینده­نگری نه تنها در ایران در جهان چنان سخت شده است که چند روز دیگر هم قابل پیش­بینی نیست ولی متوانم بگویم بالاخره یکی از ویژگی­ های ماندگاری پیام این است که چقدر به وییگی­های جامع ه­ای که می­خواهد آن را دریافت کند در ارتباط باشد.جامعه ایران، جامعه شاعرانه­ای تعریف می­کنند یعنی اگر کسی بخواهد پیامش خوب شنیده شود در قالب شعر حرف می­زند البته بدین معنا نیست که همه شاعر باشند بلکه کافی است که لطافت شعر را بفهمد، زیبایی هنر را بفهمد پس در آینده هم اگر پیامی خواسته باشد ماندگار شود باید هنر، ادبیات و فرهنگ را بشناسد، البته شجریان محصول دنیاهای تودرتو مذهب، قرآن، هنر و فرهنگ و یک دوران خاص شاید دقیقا تکرار نشود.اما فرهنگ ما نیز نازا نیست و می­شود امیدوار بود.