سختی‌ها نه، ولی انسان‌های سرسخت باقی می‌مانند

سختی‌ها نه، ولی انسان‌های سرسخت باقی می‌مانند
تاریخ انتشار : 9 فروردین 1399
نویسنده :
زمینه :

حرف‌هایی از جنس درد و امید

 خبرگزاری ایسنا

در روزهای آغازین عید و در شرایطی که خیلی‌ها تلاش می‌کنند با ماندن در خانه به سهم خود مانع انتشار ویروس کرونا شوند، فرصتی دست می‌دهد تا با دکتر هادی خانیکی از استادان ارتباطات کشور گفت‌وگویی داشته باشیم و طبیعتاً به دلیل وضعیت موجود و رعایت موارد بهداشتی و ایمنی این گفت‌وگو به‌صورت تلفنی انجام شد.
هادی خانیکی با اعتقاد بر اینکه جامعه کنونی به اختلال ارتباطی دچار است و گفت‌وگو هم در آن به‌سادگی و سهولت انجام نمی‌پذیرد، می‌گوید: طبیعتاً وقتی‌که اختلال ارتباطی وجود داشته باشد، توالی بحران‌ها و بحران‌های فراگیرتری مثل کرونا این اختلال ارتباطی را تشدید می‌کند و به‌تبع آن، رسانه‌ها هم در شرایط ارتباطات بحران قرار می‌گیرند؛ یعنی می‌توانند گرفتار کج‌کارکردی یا ناکارکردی شوند.

 

خانیکی هشدار می‌دهد که رسانه‌ها فقط به این فکر نکنند که خوب و قشنگ پیام تولید کنند، بلکه باید ببینند این پیام اصلاً دیده می‌شود، شنیده می‌شود و به آن باور پیدا می‌شود یا نه؟ نمی‌شود که با زیادی ترساندن یا زیادی نترساندن پیامی را به مخاطب منتقل کرد.
استاد ارتباطات دانشگاه علامه معتقد است: کرونا فقط در وجه سیاست‌گذاری رسمی پنهان نماند یا نسبت به آن پنهان‌کاری نشد، بلکه در وجه رسانه‌ای هم خبر کرونا در دوران کمون (نهفتگی) ماند.
خانیکی درعین‌حال مطرح می‌کند که رسانه، رسانه است، پس نه حدش را بالاتر از آن چیزی که هست ببریم و نه پایین‌تر، و درعین‌حال می‌گوید: رسانه در بحران نقش مهم‌تری دارد و آن آموزش است؛ به دلیل آنکه آموزش، آموزش عمومی است. اینجاست که اخبار جعلی واقعاً مخرب می‌شوند.

 

 نوروزی بر پایه ارتباطات شبکه‌ای، تحلیل، دغدغه و درد

این استاد ارتباطات ابتدا از وضعیتی که در آن قرارگرفته می‌گوید و اینکه آیا در خانه خواهد ماند یا نه می‌گوید: بله؛ قرار است در خانه بمانم و دیدوبازدید نداشته باشم. متأسفانه در این ایام مادرم را در مشهد از دست دادم برادر بیماری هم دارم که خیلی به من وابسته است و قاعدتاً اگر این شرایط پیش نمی‌آ‌مد پیش او می‌بودم. اما با اجبار شرایط پیش‌آمده ناگزیر از راه دور به وضعیت زندگی او رسیدگی می‌کنم. چراکه اولاً در یک ارزیابی کلی هر سفر کردنی را مجاز نمی‌دانم و ثانیاً با سفر کردن افرادی که زمینه‌های بیماری را به‌طور خاص دارند، چه با هواپیما چه زمینی و چه شخصی مخالفم. مشهد هم متأسفانه در یک شرایط اپیدمیک سختی قرارگرفته است. درنتیجه مجبورم در خانه بمانم و یک نوروز مجازی و نوروز مبتنی بر ارتباطات شبکه‌ای، تحلیل، خاطره، امید و درعین‌حال دغدغه و درد را تجربه کنم.
دکتر خانیکی ادامه می‌دهد: اینکه دغدغه و درد را مطرح می‌کنم، به این جهت است که تا صحبت از تنهایی و دل‌تنگی و ملال می‌کنیم، ممکن است برخی‌ها فکر کنند که این روزها نگاه‌های سانتی‌مانتال و صرفاً احساسات‌گرایانه، از دردهای مردم داریم؛ درحالی‌که من تأکید می‌کنم دردهای جامعه و دردهای مردم اتفاقاً خیلی جدی است.

 

دغدغه‌ی این روزها، بالابردن قدرت دیگردوستی است

گفت‌وگوی ما با این استاد ارتباطات تحت‌الشعاع کروناست و از همان ابتدا از نگاه بحران ارتباطی و کارکردهای نهادهای مدنی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به مسئله کرونا و تبعات آن در جامعه می‌پردازد.
خانیکی می‌گوید: به قول یکی از استادها، کرونا در ابتدا دموکراتیک عمل کرده و همه را در همه سطوح درگیر می‌کند اما در اقتصاد طبقاتی عمل می‌کند؛ یعنی آن‌هایی که آسیب‌پذیرتر هستند، واقعاً از مسئله کرونا در فشار و رنج بیشتری قرار می‌گیرند و نمی‌شود به این رنج فکر نکرد. به همین دلیل است که موضوعاتی چون دیگردوستی، فعالیت‌های مدنی و توجه دولت، جامعه و شهروندان به این بخش‌های آسیب‌پذیر که ساده‌ترین شکل آن از کودکان کار، دست‌فروشان، حاشیه‌نشینان و … شروع می‌شود، اهمیت دارد. به این‌ها هم باید فکر کرد ولی معنی فکر کردن و دغدغه داشتن، ناامید بودن و به انتظار حادثه نشستن نیست. معنی‌اش این است که فرصت‌های جدید را پیدا کنیم، توانمندی‌های جدید را پیدا کنیم و قدرت همبستگی اجتماعی و دیگردوستی را بالا ببریم.
وی در ادامه از روزهای آغاز شیوع ویروس کرونا می‌گوید و درباره اقدامات پیشگیرانه‌ای که انجام داده است، چنین توضیح می‌دهد: من از همان روزهای اول مطرح‌شدن و برجسته‌شدن خطر کرونا به چند نکته و مسئله بر اساس یافته‌های خودم توجه کردم. یکی از این موارد توجه داشتن به هردو جنبه‌ی اجتماعی و زیستی ویروس است؛ به این‌ معنا که درواقع یک پدیده جدید آمده و جامعه و جهان ما را درگیر کرده است. طبیعتاً میزان درگیری و آسیب‌هایی که جامعه و افراد می‌بیند به ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی آن برمی‌گردد که در آن قرارگرفته‌اند. پس نخست باید جنبه‌ها و ابعاد اجتماعی این پدیده را دید. اما مسئله دوم پدیده‌ای است که سریع توانست از حالت اپیدمیک به حالت پاندمیک تبدیل شود. من در این زمینه گفت‌وگوها و مطالبی را منعکس کردم و سعی کردم که در قالب سامان دادن به کنش‌ها و فعالیت‌های علمی، حرفه‌ای، تخصصی و مدنی، آنچه را که می‌فهمم با بقیه به اشتراک بگذارم. از دل این مطالب دو کار مشخص درآمد. یکی پویشی تحت عنوان جامعه فرهنگی که در آن دانشگاهیان، فعالان فرهنگی و مدنی را به نوشتن نامه‌ای خطاب به رئیس‌جمهور محترم دعوت کردم و در آن از دولت درخواست کردیم که توجه ویژه به گروه‌های آسیب‌پذیر و قشرهای ضعیف جامعه داشته باشد. فراگیر شدن کرونا باعث شد که ازیک‌طرف ضرورت قرنطینه خانگی و در خانه نشستن و سر کار نرفتن مطرح شود و از طرفی بخش‌هایی از همین جامعه به‌ویژه در آستانه عید نوروز معطل نان شبشان بودند و مگر می‌شد کاری نکنند؟ یعنی درواقع در یک انتخاب بین تلاش برای زندگی و معاش و یا مواجه با بیماری و به استقبال آن رفتن قرار داشتند. ما هم از دولت خواستیم نسبت به این قشر توجه ویژه‌ای کند که خوشبختانه سیاست دولت در اینجا درخور قدردانی است که در قالب بسته‌های حمایتی یا کم کردن فشارهای اقتصادی به فکر این اقشار بود. در نامه دوم و پویش دیگر، مخاطب ما خود جامعه بود. به نظر می‌آید دانسته‌های من و همچنین تجربه‌های جهانی بر این نکته تأکید دارد که با مسئله‌ای در ابعاد کرونا که هنوز خیلی از جنبه‌های آن ناشناخته است، نمی‌توان انتظار داشت که نهادهای رسمی و دولت یا نهادهای مدنی و شهروندان به‌تنهایی به مقابله بپردازند.

جامعه و جهان پیشاکرونا و پساکرونا یک شعار نیست

او در همین زمینه با اعتقاد بر اینکه واقعاً ما با یک جامعه و جهان پیشاکرونا و پساکرونا مواجه هستیم، می‌گوید: کرونا مسئله‌ای است که باید هر سه سطح نهادهای مدنی، حاکمیتی و یکایک شهروندان نسبت به آن حساس باشند و فعالیت کنند و در قالب این فعالیت، افق‌های ناگشوده و فرصت‌ها و تهدیدهای ندیده را ببینند. با این سخنان موافقم که هم در وجه علمی مطرح شده و هم در سطوح ارتباطی و اجتماعی و معرفتی که واقعاً ما با یک جامعه و جهان پیشاکرونا و یک جامعه و جهان پساکرونا مواجه هستیم و این یک شعار نیست. این یک معناست که مسیر متعارف زندگی فردی و اجتماعی ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد. حال در این سطوح کلی که مطرح کردم من هم جایی قرار می‌گیرم که مجبورم به‌عنوان یک معلم که بیشترین تحرکش در حوزه آموزش بوده است، با تعطیلی کلاس‌ها، دانشگاه‌ها، محدود شدن رفت‌وآمدها و تحرک‌های مدنی مواجه شوم. کم‌وبیش می‌دانید که من کسی هستم که خیلی ساده نمی‌تواند یک‌جا بنشیند. با هر وسیله‌ای خودم را به برنامه‌های مختلفی که داشتم می‌رساندم و بی‌وقفه فعالیت داشتم. ولی این ایام مجبور به خانه‌نشینی شده‌ام. در اینجا حرفم است که این خانه‌نشینی را متفاوت با گذشته ببینیم. یعنی خانه‌نشینی به معنای پناه بردن در دنیای خود و غفلت از بیرون نیست؛ البته که کار سختی هم هست. تجربه‌های جدید می‌طلبد، هم به لحاظ تکنیکی و فناورانه هم به لحاظ ذهنی و معرفتی. من هم رعایت کردم اما به لحاظ ذهنی و به لحاظ فعالیت‌هایم، خودم را خانه‌نشین نکرده‌ام.

چرا در یک جامعه خبرها دیده و شنیده نمی‌شنوند؟

از این استاد ارتباطات درباره اعتماد مردم به رسانه‌ها، لزوم حقیقت‌گویی از سوی رسانه‌ها و همچنین بحران ارتباطی که به‌وجود آمده است، اینکه از کجا نشأت می‌گیرد و به چه عواملی برمی‌گردد، می‌پرسیم.
دکتر خانیکی معتقد است وقتی‌ از بحران حرف می‌زنیم به معنی آن است که کل جامعه، حاکمیت، مدیریت و ارتباطات را درگیر خودش می‌کند. بحرانی شدن ارتباطات فقط شامل جنبه‌های فناورانه و سخت‌افزاری رسانه‌ها نیست، بلکه بیشتر ناظر به این است که رسانه‌ها چقدر در تهیه و ارسال خبر خوب و گزارش درست و ‌واقعی دچار چالش هستند. در سوی دیگر، شرایط بحرانی، دیدن و شنیدن و درواقع مخاطب را هم دچار بحران می‌کند. در یک شرایط بحرانی، آن چیزی که به‌عنوان خبر شکل می‌گیرد، هم احساسات و عواطف و هیجان‌ها و هم ادراکات را تحت تأثیر قرار می‌دهد. زمانی که نهادهای ارتباطی -که تحت عنوان رسانه از آن‌ها یاد می‌شود- به‌درستی کارشان را انجام ندهند و حقیقت را نگویند و یا حتی به‌موقع نگویند و اعلام نکنند، اعتماد نسبت به آن‌ها از بین می‌رود و در این شرایط، جامعه دچار اختلال ارتباطی می‌شود.

 

خانیکی با اشاره به زنجیره حوادثی که در سال ۹۸ پشت سر گذاشته شد، معتقد است که جامعه دچار اختلالات ارتباطی است و گفت‌وگو هم در آن به‌سادگی و سهولت انجام نمی‌پذیرد: طرفینی که باید باهم گفت‌وگو کنند، طرفین برابری نیستند و به یکدیگر اعتماد ندارند. وقتی سرمایه اجتماعی افول کند، امید به آینده پایین باشد و مشارکت شهروندان ‌هم در جامعه ضعیف باشد، اختلال ارتباطی بیشتر دیده می‌شود: هم اختلال ارتباطی در درون نهادهای حاکمیتی، هم اختلالات ارتباطی بین نهادهای حاکمیتی با جامعه و هم اختلال ارتباطی حاکمیت با نخبگان جامعه.
توأم شدن این اختلالات ارتباطی با توالی بحران‌ها و خصوصاً بحران‌های فراگیری مثل کرونا، سبب تشدید آن و تأثیر متقابل آن‌ها برهم می‌شود. موقعیت‌های مخاطره‌آمیز و بحرانی چه منشأ طبیعی -مثل سیلاب‌ها که در ابتدای سال 98 هفت استان را دربرگرفت- داشته باشد و چه منشأ انسانی، اقتصادی و اجتماعی -مثل اعتراضاتی که به دنبال گران شدن قیمت بنزین وجود داشت یا سرنگونی هواپیما یا خود مسئله تحریم‌های ظالمانه- باعث قرارگرفتن رسانه‌ها در شرایط ارتباطات بحران می‌شود. یعنی سبب می‌شود رسانه‌ها گرفتار ناکارکردی یا کج کارکردی شوند. وقتی‌که اعتماد به رسانه پایین باشد، هرچقدر هم برنامه‌های ارتباطی وسیع شود، هرچقدر تولیدات تلویزیونی، رادیویی، نوشتاری و شبکه‌ای بیشتر شود، بازهم با یک بی‌اعتمادی دیده، شنیده و خوانده می‌شوند. اکنون شاهد آن هستیم که چنین اتفاقی رخ‌داده است و مسئله فقدان یا ضعف مرجعیت رسانه‌های رسمی را در بحران کرونا می‌شود دید. در شرایط بحرانی، درست خبر دادن و درست فهمیدن خبر و اعتبار رسانه و وجود صداقت و اعتماد به منبع خبر در رسانه‌ها، می‌تواند کارکرد و جایگاه درست‌شان – یعنی مرجعیت رسانه‌‌ای- را به آن‌ها بازگرداند.

 

در مورد پدیده کرونا که جامعه رسانه‌ای کشور شرایط ارتباطات بحران را تجربه می‌کند، هم رادیو و تلویزیون و هم مطبوعات و شبکه‌های مجازی و روابط‌عمومی‌ها باید نقش‌‌های متفاوتی با گذشته را بر عهده بگیرند و هم در طرف دیگر، از نهادهای اجتماعی و مدنی و شهروندان انتظار داشته باشیم که به ارتباطات اهمیت بیشتری بدهند. به‌نظر من در این مدت خوشبختانه شروع مثبتی در جامعه ما اتفاق افتاده است. اینکه جوانان، دانشجویان و فعالان مدنی و نهادهای اجتماعی و علمی و تخصصی در این مدت با انباشت کردن تجربه‌ها، تولید محتواهای آموزشی، راه‌اندازی پویش‌ها و کمپین‌ها و … کمک کردند به این‌که شهروندان در مورد این پدیده و آسیب جدید، آموزش ببینند. مثلاً این‌که در این شرایط چگونه رفت‌وآمد داشته باشند، خرید کنند، کارهای روزمره خود را انجام دهند و… این شروع، شروع مثبتی بود. اما وجه منفی آن‌هم این است که می‌بینیم رسانه‌ها با تمام توان اطلاع‌رسانی می‌کنند و سیاست‌گذاران، مدیران و خصوصاً پزشکان و همه کادر درمانی که زندگی خودشان را در معرض خدمت به جامعه و دیگردوستی گذاشته‌اند، مرتباً از مردم می‌خواهند که در خانه بمانید، ولی بااین‌وجود عده‌ای بازهم مسافرت می‌کنند. زمانی هم که مثلاً خبرنگاری در ابتدای جاده از آن‌ها می‌پرسد که مگر شما نشنیده‌اید که نباید سفر کنید، پاسخ می‌دهند که: نه نشنیده‌ایم! چطور می‌شود که نشنیده‌ باشند که نباید سفر کنند؟ چطور می‌شود که این ضرورت را درنیافته‌ باشند؟ پس این بدان معنی است که در آن‌طرف یعنی سمت گیرنده هم یک اختلال ارتباطی وجود دارد.

 

 فقط به این فکر نکنیم که خوب و قشنگ پیام تولید کنیم

خانیکی در ادامه می‌گوید: من سؤالاتی مطرح می‌کنم و برای خیلی از آن‌ها هم جوابی ندارم. من و شما به‌عنوان دست‌اندرکاران رسانه، نباید فقط به این فکر کنیم که خوب و قشنگ پیام تولید کنیم. باید ببینیم این پیام اصلاً دیده می‌شود؟ شنیده می‌شود؟ نسبت به آن باور پیدا می‌شود یا نه؟ سپس برگردیم به این‌که شرایط اجتماعی ما، زمینه قدرتمند شدن و انجام کار مثبت را می‌تواند فراهم کند یا نه. اگر زمینه اجتماعی مساعد نباشد، به‌عنوان‌مثال آلودگی می‌تواند از همان بیمارستانی که برای درمان تدارک دیده شده، شروع شود. بنابراین باید زمینه اجتماعی هم مساعد باشد.
نمی‌شود با زیاد ترساندن یا نترساندن، پیامی را به جامعه منتقل کرد
وی با تأکید بر جنبه‌های روانی و اجتماعی مسئله یادآور می‌شود: جنبه‌های روانی و اجتماعی مسئله این است که جامعه در بحران را اولاً باید به جد حساس کرد که ابعاد واقعی بحران را بشناسد، شناختی که با عقل و تجربه خود به آن برسد.
نمی‌شود با زیادی ترساندن یا اصلاً نترساندن، پیامی را به جامعه منتقل کرد. مخاطب حساس و فعال دنبال خبر می‌رود، اما مخاطب منفعل دنبال خبر نمی‌رود یا خبر را بد می‌فهمد و یا اینکه فقط خبرِ بد را می‌فهمد.
این استاد ارتباطات در پاسخ به این پرسش که چه میزان از بار این مسائل بر دوش رسانه‌ها است؟ می‌گوید: وقتی‌که جامعه دستخوش یک رخداد ناگهانی و غیرقابل‌پیش‌بینی می‌شود، در درجه اول یک مسئولیت اخلاقی در برابرمان ظاهر می‌شود. اگر در جهان و ایران به شش ماه قبل برگردیم، اصلاً می‌توانستیم به این فکر کنید که عید امسال چگونه خواهد بود؟ اگر کسی می‌آمد و این حرف‌ها را می‌زد، داستان تخیلی و سیاه‌نمایی تلقی نمی‌شد؟ اما این اتفاق رخ داد و اکنون به نظر من مسئولیت اخلاقی ما این است که عهده‌دار نقش و سهمی توسط خودمان بشویم. یعنی برای رسانه، نهاد سیاسی و اجرایی یا نهاد خیرخواهانه نقش و سهمی را قائل شویم و منازعات و تسویه‌حساب‌ها را برای زمانی دیگر بگذاریم. با فرافکنی و با انداختن بار مشکلات هر بخش به دوش بخش دیگر مسئله حل نمی‌شود.

 

کرونا فقط در وجه سیاست‌گذاری رسمی پنهان نماند

می‌شود فهرستی از کوتاهی‌ها و قصورهای همه رسانه‌ها چه در وجه دولتی و حکومتی و ارتباطات جمعی و چه مدنی و مجازی، نوشت. کرونا فقط در وجه سیاست‌گذاری رسمی پنهان نماند یا نسبت به آن پنهان‌کاری نشد. در وجه رسانه‌ای هم، خبر کرونا در دوران کمون ماند. این اتفاق را چنین می‌شود تشبیه کرد: همان‌طور که می‌گویند ۱۴ روز باید بگذرد که معلوم شود کسی کرونا گرفته یا نه، ما هم ۱۴ روزی گذشت تا به لحاظ خبری فهمیدیم که کرونایی هست. آن‌هم دلایل مختلفی دارد. آن سیاسی‌اندیش‌ها، توطئه‌اندیش‌ها و امنیتی‌اندیش‌ها، می‌توانند مانعی برای انعکاس اخبار درست و راست‌گویی در خبر و اعتباربخشی به خبر بشوند. می‌خواهم بگویم که در هر جایی از بحران و در هر نقطه‌ای از آن، وظیفه یک نهادی سنگین‌تر می‌شود و بقیه باید به آن کمک کنند. کما اینکه الآن بیشتر بار بحران، بر دوش مراکز درمانی، بیمارستان‌ها، پزشکان و پرستاران است. تا جایی که هر پزشک و پرستاری، خواب و خوراک را بر خودش حرام کرده است. ولی آیا آن‌ها به‌تنهایی مسئله کرونا را در کشور می‌توانند حل کنند؟ به اقتصاد و به آموزش بعد از کرونا فکر کرده‌ایم؟ به مدنیت بعد از کرونا فکر کرده‌ایم؟ این‌ها همه مسائلی است که مرتب پیش می‌آید. اگر هر نهادی وظیفه خودش را انجام ندهد یا خوب انجام ندهد، بارش بر دوش بقیه بخش‌ها ازجمله رسانه‌ها می‌افتد. البته متقابلاً از رسانه‌ها هم باید این انتظار را داشت که آن‌ها هم بدانند کار اطلاع‌رسانی که انجام می‌دهند، هم‌زمان یک کار اجتماعی، سیاسی و روان‌شناسانه هم هست. بنابراین کار رسانه‌ای باید با تمام این الزامات و اقتضائات سازگار باشد. باید بدانیم با پنهان‌کاری، ترویج شادی‌های بی‌پایه، دادن امیدهای واهی و تعیین نقطه‌های غلطی به‌عنوان نقطه‌ی عبور از بحران، صرفاً بر مشکلات افزوده می‌شود.

نقش مخرب اخبار جعلی

دکتر خانیکی سپس در تبیین نقش رسانه‌ها در این روزها به نظرات مرحوم دکتر تهرانیان در این رابطه اشاره می‌کند:« رسانه‌ها به‌تنهایی نه سرچشمه دردند و نه سرآغاز درمان. ارتباطات جمعی در این زمانه دو چهره دارد، یکی سازنده و دیگری ویرانگر. از یک‌سو عصر ما براثر تأثیر شگرف رسانه‌ها روزگار اکنون‌زدگی است و از سوی دیگر شاید بزرگ‌ترین خدمت و رسالت رسانه‌ها در این نهفته است که به ما تأمل درباره زمان را بیاموزد. از گذشته بریده‌ایم و فراغت اندیشیدن به آینده را هم ازدست‌داده‌ایم.»
نگاه ما به رسانه‌ها می‌بایست یک نگاه درست، متعادل و متناسب با نقش واقعی آن‌ها باشد. نه حد و اندازه آن‌ها را بالاتر از آن چیزی که هست ببریم و نه پایین‌تر. رسانه‌ها در بحران نقش مهمی دارند و می‌توانند با برعهده گرفتن وظایف آموزش عمومی، نقش بسیار مهمی در این زمینه ایفا کنند. است.
نکته بسیار مهم دیگر توجه به نقش بسیار مخرب اخبار جعلی در زمانه بروز بحران‌هاست. در این ایام شاهد آن هستیم که ناگهان یک ویدئویی جعلی وایرال شده و به آن نزد مخاطبان اعتباربخشی می‌شود، بدون آنکه برای اعتبارسنجی و صحت‌سنجی آن به نهادهای معتبر تخصصی ارجاع داده شود. این‌ها برخی سیاست‌های غلطی هستند که رسانه‌های ما به‌خصوص تلویزیون ما داشته‌اند. البته به‌مرور تاحدودی بهبود پیداکرده است و امیدوارم بهبود بیشتری پیدا کند. این رسانه همیشه دنبال افرادی رفته که آن افراد به لحاظ سیاسی موردقبولش باشند و درنتیجه هر حرف علمی، تخصصی و اجتماعی را هم فقط سعی کرده از آن‌ها بشنود. درحالی‌که این زمان، زمانی است که باید از همه ظرفیت‌های کشور و همه توان علمی و حرفه‌ای کشور استفاده کرد.

سواد رسانه‌ای در کجای مدیریت بحران ایستاده است؟

خانیکی در پاسخ به اینکه توصیه‌هایش در حوزه سواد رسانه‌ای برای مواجهه با فیک‌نیوزها چیست، اظهار می‌کند: در شرایط بحرانی مثل شرایط امروز به‌جای توسل به مفاهیم و مقوله‌های کلی و انتزاعی باید به مسائل مشخص و کاربردی متکی شد. سواد رسانه‌ای مبحثی است که دایره وسیعی را دربرمی‌گیرد. طبیعتاً مهم‌ترین انتظاری که از آن هست این است که توان ارتباطی را بالا ببرد. یعنی توانایی گفتن، شنیدن، نوشتن و دیدن. متأسفانه مقوله سواد رسانه‌ای در جامعه ما به یک شاه‌کلید تبدیل‌شده است که گویی باید به هر درِ بسته‌ای بخورد. شبیه آن مثل طنزآمیز، همچون خاکشیر شده است که می‌گویند برای هر مرضی خوب است. اما خب چقدر خوب است؟ چه زمانی خوب است؟ چه کسی باید بخورد و چه کسی باید آن را بدهد؟ ما مرتباً از پایین بودن سواد رسانه‌ای حرف می‌زنیم. متأسفانه سواد رسانه‌ای در دستگاه‌های تبلیغی سیاسی و پروپاگاندایی ما به این معنا است که ما چطور توانایی شنیدن مخاطبانمان را بالا ببریم که هر حرفی را می‌زنیم بپذیرند. این‌که سواد رسانه‌ای نیست! همین مسئله که «چرا زمانی‌که می‌گوییم سفر نکنید، مردم به حرف ما گوش نمی‌دهند؟» یک پرسش جدی است. خب واقعاً دلیل آن چیست؟ بخشی از این مسئله دلایل اجتماعی و سیاسی دارد. وقتی سرمایه اجتماعی و اعتماد پایین است و مردم امیدی به آینده ندارند، طبیعی است که پذیرشی برای شنیدن حرف‌های حاکمیت در آن‌ها وجود نخواهد داشت. و بالعکس زمینه پذیرش یک نوع ناامیدی روشنفکرمأبانه‌ای که از بی‌افقی و حسرت و آماده مرگ بودن حرف بزند در مردم بالا می‌رود و آن‌هم خود به مانع بزرگی برای شنیدن حرف‌ حاکمیت تبدیل می‌شود. خود من وقتی حرفی می‌زنم که سویه‌ای از امید دارد، می‌گویند الآن وقت این حرف‌ها نیست! گویی که باید فقط چند ساعت دیگر منتظر بود، تا خاکستر ایران را در همه‌جا پخش کنند! درحالی‌که اگر کمی دید تاریخی و تطبیقی داشته باشیم، می‌بینیم که در سال ۱۲۹۷ خورشیدی یعنی ۱۰۰ سال پیش در ایران پس از جنگ جهانی اول چه گذشت. آن زمان عده‌ای به‌ضرورت اصلاح آموزش فکر کردند و آمدند دارالمعلمین را تأسیس کردند. در همان زمان مأیوسانی بودند که با دیدگاه‌های تند و افراطی گفتند آیا حالا وقت آموزش است؟! درحالی‌که آن مؤسسین، به‌درستی دریافته بودند که واقعاً وقت آموزش بود.

 

این استاد ارتباطات در همین زمینه درباره مواجهه کشورهای مختلف با کرونا یادآور می‌شود: زمانی که شما مواجهه‌ی کشورهای مختلف با کرونا را ببینید به‌هیچ‌عنوان نمی‌توانید یک تقسیم‌بندی در اقلیم سیاسی آن‌ها داشته باشید. یعنی در ایتالیای پیشرفته صنعتی هم ابعادش وسیع شده است. ولی از آن‌طرف کشورهایی هم هستند که سطح توسعه‌یافتگی پایین‌تری دارند، اما کرونا خیلی دامن‌گیر آن‌ها نشده است. و یا مثلاً این‌که چرا کره جنوبی توانسته است موفق‌تر با پدیده کرونا مقابله کند، می‌تواند به‌دلیل فرهنگ شهروندی بالا و تعهد قوی شهروندان آن، به کشور و جامعه‌شان باشد. در جامعه ما هم اصلاً نمی‌توان حکم کلی داد. در سویه‌هایی از جامعه ما این رشد و همبستگی‌ها را می‌بینیم. در همین خلوت هم، به فکر جمع بودن‌ها را می‌بینیم. میزان بالا رفتن اطلاعات، دانش، تولیدات و فرآورده‌های آموزشی و حرفه‌ای و تخصصی را می‌بینیم که قدرت پیشگیری را در جاهایی بالا برده است. پس یکی از الزامات سواد رسانه‌ای این است که این عنوان کلیِ نزدیک به شاه‌کلید و خاک شیر را تبدیل به موضوعات و سوژه‌هایی کنیم که در هر جایی بدانیم کارکرد آن چیست. این‌که چرا نمی‌شنویم، چرا نمی‌توانیم حرفمان را مطرح کنیم، چرا برای پیام‌هایمان از زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی غفلت می‌کنیم، چرا به مسائل اجتماعی، قومی و همبستگی ملی کم‌تر توجه می‌کنیم،

 

هرکدام مقوله‌های مختلفی هستند و دلایل خاص خود را دارند که باید در جای خودشان به‌ آن‌‌ها پرداخته شود. خود بحث همبستگی اجتماعی در شرایط بحران خیلی مهم است، و اگر به آن توجه نشود، -همان‌طور که در جاهایی، نمونه‌هایی از آن را دیدیم- می‌تواند بین استان‌ها و مناطق مختلف کشور دعوا، مرافعه و اختلاف ایجاد کند. این‌که مرتب بگوییم از خانه بیرون نروید، اما فکر نکنیم تکلیف آن‌هایی که مجبور هستند از خانه بیرون بروند چیست. باید به این فکر کنیم که اگر در شرایط دشواری، افرادی بین مردن ناشی از فقر و مردن ناشی از کرونا قرار بگیرید، چه انتخابی خواهند داشت؟ حالت محتمل‌تر آن است که انسان‌ها خطر فقر را جدی‌تر می‌گیرند و به همین دلیل ممکن است در همین شرایط اوج بیماری، برای سیر کردن خود حتی زباله‌گردی هم بکنند. بنابراین نباید گمان کنیم که همه‌چیز را در ساحت خاص خودمان کامل می‌دانیم و می‌فهمیم و می‌توانیم به دیگران‌ هم یاد بدهیم، و آن‌ها هم حرف ما را می‌شنوند و قبول می‌کنند. به‌قول‌معروف گاهی کرم از خود درخت است.

پایانی امیدوارانه

در بخش پایانی گفت‌وگو با دکتر خانیکی سخن از آرزومندی به میان آمد، آن‌هم آرزو در سال جدید.
به گفته این استاد ارتباطات، آرزومندی بخشی از واقعیت انسان است. انسان نمی‌تواند بدون آرزو و بدون امید زنده باشد. معنی امید، زنده‌بودن و گشایش است.
خانیکی می‌گوید: این مصاحبه در شب‌های نوروز انجام شده است؛ مشخصه نوروز به‌عنوان یک آیین و سنت در فرهنگ ایران – از دوران اسطوره‌ای تا دوران سنتی، مدرن و پسامدرن – این است که در آن، آرزوی نشاط و تحرک و امید وجود دارد، و همین‌ها است که باعث کشف فرصت‌های جدید می‌شود؛ می‌شود فرصت‌هایی را کشف کرد یا به‌وجود آورد، مثل فرصت‌هایی که در ارتباطات مجازی وجود دارد. مثل به اشتراک گذاشتن دانش، احساسات و ادراکات. فهمیدن این‌که تغییر به معنای متفاوت بودن است نه به معنای نابود شدن و ما در معرض تغییر قرار داریم. فکر می‌کنم و آرزو دارم این عید نوروز و فرصت‌های برآمده از ابعاد انسانی، اجتماعی و طبیعی آن، به ما کمک کند که آغازی شود برای عبور از رنج‌ها. این یک تجربه انسانی و جهانی است که سختی‌ها باقی نمی‌مانند ولی انسان‌های سرسخت باقی می‌مانند.