برای حل مشکلات شهری چاره‌ای جز گفت‌وگو نیست

برای حل مشکلات شهری چاره‌ای جز گفت‌وگو نیست
تاریخ انتشار : 2 شهریور 1398
نویسنده :
زمینه :

گزارش روزنامه همشهری از میزگرد بررسی کتاب تهران ۵۶ با حضور محسن گودرزی، هادی خانیکی، علی اعطا ابوالحسن ریاضی و مجید صیادی

 

دکتر هادی خانیکی:

 

زاویه نگاه من و آقای گودرزی در خیلی از جاها چه در کتاب «صدایی که شنیده نشد» و چه در این کتاب یعنی «تهران ۵۶» مشترک است. یکی از دغدغه‌های من هم در دانشگاه و هم در حوزه فعالیت‌های مدنی و اجتماعی و حتی سیاسی این است که مسئله امروز ایران را در امتداد ابعاد مختلف همان مسئله گذشته بدانم و ببینم. در دهه ۵۰ و به‌خصوص در آستانه انقلاب روی موضوع پژوهش‌های آینده‌نگرانه تکاپویی شکل گرفت که منشأ آن برخلاف آن چیزی که امروز تصور می‌شود نهادهای رسمی حکومت نبود؛ اگرچه این بررسی‌ها توسط سازمان برنامه و بودجه وقت یا پژوهشگاه علوم ارتباطی و توسعه ایران که آقای دکتر تهرانیان متولی آن بود، انجام گرفت، ولی این اقدامات به ذهنیتی بازمی‌گشت که افراد داشتند. دغدغه اینکه صدایی که در جامعه وجود دارد و تغییرات اجتماعی را چگونه می‌توان شناخت و حاصل آن تحقیقات کسانی مثل مرحوم تهرانیان و مرحوم اسدی است که پایه‌گذار پیمایش‌ها یا پژوهش‌های آینده‌نگرانه بودند. این دغدغه هم در کتاب قبلی دکتر گودرزی یعنی صدایی که شنیده نشد و هم در این کتاب جدید یعنی تهران ۵۶ منعکس شده است. اعتقاد دارم در آن دوران بخشی از کسانی که دغدغه ایران را داشتند و به‌عبارت دیگر می‌خواستند از دانسته‌ها، زیسته‌ها و تجربه‌های خود استفاده کنند کارشان را در قالب نهادهای رسمی پیش می‌بردند؛ مثلا در سازمان برنامه و بودجه گروه‌هایی تشکیل و کارهایی انجام شد که اگر امروز به حاصل مطالعات آنها توجه کنیم، می‌بینیم الزاما در چارچوب سیاست‌های رسمی رژیم پهلوی نیست؛ مثلا در حوزه شهری می‌توان به برخی از کارهایی که در مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران صورت گرفته، رجوع کرد. برای نمونه یکی از این آثار که خوشبختانه منتشر هم شده «بررسی مسائل اجتماعی شهر تهران» است؛ کاری که در سال ۴۱ انجام و در سال۴۳ منتشر شد. تقریبا همه کسانی که درمورد مسائل شهری و اجتماعی تهران در آن زمان حرف داشته‌اند، مباحثشان را مطرح کرده‌اند. اتفاقا یکی از آن افراد مرحوم مهندس بازرگان است که به مسئله آب در تهران پرداخته است. در آن زمان (سال ۴۱) ۶ مسئله به‌عنوان چالش‌های اجتماعی شهر تهران مطرح می‌شود که شامل مسائل عمومی، مورفولوژی عمران شهر، خدمات عمومی، مسکن، ناهنجاری‌ها، مسائل شهرداری و وابسته شدن تهران به شهرهای دیگر است. به‌نظر من خوب است دکتر گودرزی و دکتر نصر اصفهانی در کارهای دیگر این بررسی‌ها را در امتداد هم ببینند. انتظار می‌رود که به موضوع تنها از نگاه کلی به جزئی پرداخته نشود، بلکه از نگاه جزئی به کلی هم وارد شویم؛ یعنی به مسائل به اتکای آمار و داده هم بپردازیم. الان ما همه شهروندان فکر می‌کنیم تهران را می‌شناسیم درحالی‌که اینگونه نیست.

 

من و آقای دکتر گودرزی به‌دنبال این هستیم که مسئله امروز ایران چیست و به این نتیجه رسیده‌ایم که مسئله امروز ایران را باید تبارشناسی کرد و دید وسیع‌تری داشت و دوران مواجهه را حداقل پیش از دوران انقلاب مشروطه درنظر گرفت. ما به یک مطالعه تاریخی و مطالعه تکوینی نیاز داریم و به‌نظرم کتاب تهران ۵۶ زمینه خوبی است برای مطالعه تاریخی شهر تهران و ادامه دادن این جست‌وجو با این پرسش که مسئله ما چیست؟ چقدر در دوره‌های مختلف تغییر کرده است؟ در آن زمان چگونه به مشکلات و مسائل نگاه می‌کردند و ما به آن مسائل چگونه نگاه می‌کنیم؟ این موضوع مهمی است که ما الان به مسائل آنها چگونه نگاه می‌کنیم؛ یعنی آیا به‌اصطلاح نگاه پسینی ما چیزی را اضافه می‌کند یا نه؟ در سال ۵۶ هم این دیده می‌شد؛ کمااینکه به‌نظرم تکرار مسئله که در ایران وجود دارد به‌گونه‌ای است شاید بتوان گفت حتی بعضی از رویکردهای ما بعد از انقلاب برای حل مشکلات تهران امتداد همان نگاه بوده است؛ یعنی به توصیه‌های آنها در مواجهه با مسائل عمل کردیم و خودآگاه یا ناخودآگاه بعضی پیشنهادها را دنبال کردیم، ولی آن توصیه‌ها هم جواب نداده است. به‌نظرم نویسندگان کتاب تهران ۵۶ خوب است جست‌وجویی داشته باشند و ببینند که ؟ مسئله تهران یا کلی‌تر مسئله توسعه در ایران چقدر نسبت به گذشته تغییر کرده است؟ سؤال محوری خودشان هم این است که آیا ما از جزء به کل نگاه می‌کنیم یا از کل به جزء و در گذشته نگاه چگونه بوده استمن فکر می‌کنم در خیلی از زمینه‌ها مسائل خیلی تغییری نکرده است.
مسائل مختلفی مطرح شد و درست است که همسویی‌هایی بین نظرات دوستان وجود دارد ولی در عین حال شاهد تنوع و تکثر سؤالات و موضوعاتی هم هستیم که وجود دارد. درست است که یک دال مرکزی داریم و از آن تعریف می‌کنیم؛ مثل اهداف یا آرمان‌های انقلاب و یا دور شدن از آن یا داشتن افق و یا نداشتن افق ولی هر کدام به مقدمه‌ای بازمی‌گردد که خود آقای دکتر گودرزی هم به آن اشاره کردند و آن نکته‌ای است که در چگونگی نگاه تاریخی به یک پژوهش رخ می‌دهد؛ اتفاقی که خیلی خوب است و باعث می‌شود این بحث باز شود و دوستان رسانه مثل همشهری از زاویه‌های مختلف دیگر هم به بحث بپردازند و زمینه را فراهم کنند.

 

الان در خیلی از مواقع به‌خصوص حالا که از منظر ملیت به جامعه، آینده، گذشته و اکنون شکل گرفته، می‌بینیم که با یک بیت شعر منتسب به فردوسی مسئله حل می‌شود:
به یزدان که گر ما خرد داشتیم/ کجا این سرانجام بد داشتیم؟

 

ولی در واقع گفتن این شعر از سوی فردوسی به این معنی نیست که مسئله ما همان مسئله‌ای است که در زمان فردوسی وجود داشته و راه‌حل همان راه‌حلی است که زمان او وجود داشته. پنجره‌ای که من در بحث باز کردم این بود اگر بخواهیم پژوهش‌هایی از جنس تهران ۵۶ برای تهران ۹۸ انجام دهیم به نسبت گذشته که دبیرخانه شورای نظارت بر گسترش شهر تهران کار را انجام داده – خود آقای اعطا هم می‌دانند- که نهادهای بزرگ‌تری مثل خود شورای شهر، شهرداری و یا مرکز پژوهش‌ها وارد می‌شوند و شکل گرفته است. اتفاقا ادعای آقای دکتر گودرزی و دکتر نصر اصفهانی این است که آنها مسئله تهران را در ارتباط با یک افق بلندتر نگاه می‌کردند و سطح اول امیدی که آقای دکتر ریاضی مطرح کردند این است که نویسندگان گزارش تهران ۵۶ امیدوار هستند، راه‌حل‌هایی دارند و راه‌حل‌هایشان ممکن هم است. ولی سؤال من این است که اگر آن راه‌حل‌ها را در تهران ۱۳۵۶ می‌دانستند چطور با یک تغییر همه‌جانبه‌ای که در کشور رخ داد، این پ‍‍‍ژوهش مرتبط نشد. در سال ۱۳۷۵ در سفری که آقای دکتر تهرانیان (کسی که نخستین طرح آینده‌نگری را در کشور انجام داد) به ایران داشت، می‌گفت: من در سال ۱۳۵۵ به این نتیجه رسیدم که در ایران یک انقلاب مذهبی در راه است. من حرف او را مطرح می‌کنم؛ پرسیدم از کجا این موضوع را دریافتید؟ گفت: از نوع نگاهی که مدیران میانی به وضعیت جامعه داشتند؛ مثلا در رادیو و تلویزیون وقتی با مدیران صحبت می‌کردم متوجه شدم که خودشان کاری را انجام می‌دادند که قبول نداشتند. بعد می‌پرسیدم که چرا می‌گویید این برنامه تلویزیون غلط است؟

 

برای اینکه تحقیق می‌گوید بالای ۶۰درصد نظر مدیران میانی رادیو و تلویزیون آن زمان این بود که جامعه ایران جامعه مذهبی است ولی در برنامه‌هایی که تلویزیون پخش و اعمال می‌کند به مذهبی بودن جامعه توجهی نمی‌کند. بعد گفتم شما نتیجه این موضوع را به مسئولان اطلاع دادید؟ گفتند که نه، گفتم چرا؟ گفت آنها که نمی‌خواستند ما این را بگوییم؛ در اصل این همان صدایی است که شنیده نشد. پس می‌بینیم جامعه‌ در تلاطم و تغییری شدید بوده است و پژوهش هم صورت گرفته و مسئله هم فهمیده شده ولی در نهایت ذکر نشده است. نمونه مهم دیگر این مسئله در خود برنامه ششم توسعه در سال ۱۳۵۵ هم دیده می‌شود؛ به‌خصوص در پیوست‌هایی که وجود دارد. از نظر تحلیلگران، این برنامه جامع‌ترین برنامه‌ توسعه‌ای است که در کشور تدوین شده است، ولی در نهایت اصلا به مرحله اجرا در نیامد؛ در واقع مسئله را خوب فهمیده‌اند ولی هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند. به‌نظر من یکی از آن مباحث کانونی که باید به آن توجه داشت این است که به چه شکلی می‌خواهند این برنامه را پیش ببرند؟ تصور این بود که باید کاملا توسعه‌ای آمرانه و از بالا را پیش ببرند؛ یعنی در واقع توسعه برنامه‌ای است که حکومت درنظر گرفته که مثلا جمعیت، اقتصاد، جامعه و یا هر چیزی دیگری را، مدیریت کند و در آن توسعه آمرانه افقی وجود دارد. موضوعی که آقای گودرزی و نصر اصفهانی خوب به آن توجه کرده‌اند این است که مولفه‌هایی که اکنون در تهران ۹۸ دیده می‌شود آن زمان چندان مورد توجه نبوده‌اند و اصلا دیده نمی‌شدند؛ مثلا بحث سرمایه اجتماعی در آن زمان که گزارش تهران ۵۶ تهیه شده است مطرح نبوده؛ در واقع امروز تعداد بازیگران تغییر کرده است. من با تیتر عنوان کلی صحبت‌های آقای گودرزی در ارتباط با «احساس زوال همبستگی» یا تضعیف همبستگی اجتماعی کاملا موافق هستم اما خود این موضوع می‌تواند یکی از مباحث باشد. بار دیگر تأکید می‌کنم ما با بازیگران متعددی مواجهیم که می‌خواهند به یک مسئله فکر کنند ولی درک مشترکی از خود مسئله ندارند.

 

همه‌ کسانی که می‌خواهند با هم پیش بروند و آینده ایران را بهتر کنند و بر آسیب‌ها غلبه کنند یک اشتراک لفظی بینشان وجود دارد، اما وقتی این اشتراک لفظی شکافته می‌شود از نظر گروهی موضوع نابهنجاری است ولی از نظر دیگری اصلا نابهنجاری نیست. در نهایت به اعتقاد من اگر قرار است امروز، کار تدوین یک افق برای شهر تهران و تعیین مسئله صورت بگیرد، موضوع همین مسئله زوال همبستگی اجتماعی و ضرورت تقویت همبستگی اجتماعی خواهد بود. ازجمله آثار مشهود تضعیف و یا زوال همبستگی اجتماعی همین بی‌افقی نسبت به آینده است. از آثار خیلی مشهود دیگر که در توضیح آقای دکتر گودرزی هم وجود داشت، پیدایش شهروند ناراضی است. توجه داشته باشید شهروند ناراضی می‌خواهد مشارکت‌کننده در بهبود امری باشد که به سرنوشت خود و کشور مربوط می‌شود؛ خب نتیجه عملکرد شهروند ناراضی معلوم است که چه می‌شود. مشخص است که او به راحتی اعتماد نمی‌کند، همبستگی و همدلی و… با حرکت‌های جامعه ندارد و شکاف رخ می‌دهد؛ مثلا فرض کنید که شهر تهران می‌خواهد برنامه ۵ساله یا ۲۰ساله و… را تدوین کند که این، درون به‌اصطلاح بوروکراسی تبدیل به سند می‌شود؛ سندی که واقعا به خیلی از جنبه‌های خوب توجه دارد، ولی آیا این سند برای محقق شدن تدوین شده و یا برای مطالعه کردن و باقی‌ماندن است. به‌نظر من چون آن سند در یک دایره بوروکراسی باقی می‌ماند و آن قسمت فعال شده جدید جامعه یعنی بخش مدنی و سازمان‌های مردم‌نهاد و امثال اینها را نمی‌بیند، در واقع آن گسست رخ می‌دهد. یعنی پاره‌های مختلفی که شاید هر کدام درون بخش‌های خود خوب هم عمل کنند ولی به هم وصل نیستند.
نکته پایانی‌ام نکته آغازین است و آن این است که ما به‌اصطلاح شاهد یک چندنگری هستیم؛ در اینکه با هر عنوانی در جامعه ایران، چه در سطوح سیاستگذاران و مدیرانش، چه در سطوح نخبگانش و چه در سطوح عامه‌اش و چه در سطوح اجتماعی و اصنافش دچار نوعی به‌اصطلاح سوء‌تفاهم یا عدم‌یا فقدان اشتراک نظر بر سر مسئله اصلی روبه‌روییم. حالا در ذیل این مسائل، چالش‌های دیگری هم مطرح می‌شود اما این هم به‌نظر من مسئله‌ای نیست که آن‌قدر بزرگ و مبهم باشد که نتوان آن را توصیف و تبیین کرد؛ مثل بیماری که درد دارد و نمی‌داند مشکلش چیست و وقتی که خوب معاینه می‌شود و آزمایش‌های لازم را می‌دهد می‌تواند بفهمد که دردش از کجاست و درمان می‌شود. به‌نظرم مسئله بعدی ما این است که مخاطبانمان را پیدا کنیم. اگر بخواهیم این را کمی ‌باز کنیم که در سؤال قبلی از آقای دکتر ریاضی هم مطرح شد باید روی این موضوع صحبت کنیم که چرا صداها شنیده نمی‌شود؟ و توسط چه کسانی شنیده نمی‌شود؟ چون به‌نظرم کار بوروکراتیک شنیده می‌شود، ولی در همان حلقه بوروکراتیک اما معلوم نیست حلقه بوروکراتیک بتواند گره را باز کند. اینجاست که ما باید به سازوکارهای شنیده شدن این وضعیت و دیدن این وضعیت توجه کنیم. از نظر من ما می‌توانیم موضوعی را یا تمی ‌را برای این روایت بیان کنیم و به این روایت در جای دیگر بپردازیم و آن این است که مثل «گنگ خواب‌دیده» هستیم. سطوح مسائل را می‌فهمیم ولی نمی‌توانیم بگوییم یا در برابرمان کسان دیگری هستند که متوجه نمی‌شوند یا مخاطبانمان نمی‌فهمند، چرا؟
به‌خاطر اینکه گسست‌ها آمده و ما را ناهم‌زبان کرده است. ما به‌صورت متراکمی ‌با گسست‌ها مواجه هستیم؛ از گسست نسلی، طبقاتی، حکومت، جامعه، قومی‌و مذهبی و… که همه اینها در کنار هم قرار گرفته است. اما چطور در عین این گسست‌ها و با این همه موانعی که وجود دارد گفت‌وگو شکل می‌گیرد. طبیعتا یکی از آن چیزهایی که در ارتباط با گزارش تهران ۵۶ وجود دارد و الان هم هست این است که تهران ۵۶ در لایه‌های مختلف رفته ولی دیده و شنیده نشده است. پس به این معنا می‌توانیم بگوییم به چیزی یا یک توانایی یا مهارتی و به مبانی‌ای نیاز داریم که قدرت شنیدن ما را بالا ببرد. به‌نظر من جامعه امروز ما در سطوح مختلفش از حاکمیت‌ گرفته تا پایین‌ترین سطوح جامعه نیازمند توجه به فضیلت و ضرورت شنیدن است و این ضرورت و فضیلت یک حرف خیلی زیبا نیست؛ یک برنامه عملیاتی است که مثلا چطور حرف‌های گروه‌های بزرگ جامعه را باید شنید؟ گروه‌های بزرگی که در همین نابرابری که گفتم وجود دارد اما خب این نابرابری یعنی چه؟ یعنی برویم صحبت کنیم؟

 

یا وقتی می‌گوییم رابطه حکومت و مردم باید برقرار شود یعنی صندوق‌های پیشنهادها را در سطح شهر زیاد کنیم یا در خود رسانه‌ها بحث‌ها مطرح شود؟ یا مثل یکی از وزرای کشاورزی دولت آقای احمدی‌نژاد بود که در زمان وزارت خود شماره موبایلش را به کشاورزان داد؟ اما سؤال این است که آیا این اقدام یعنی شنیدن صداها؟ شنیدن این است که ما در واقع ببینیم چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است؟ باتوجه به شرایط کشور حرف من این است که گفت‌وگویی که به آن اشاره می‌کنم هم یک راهبرد است برای شرایط امروز ایران و هم یک راهکار است. باید از نقطه‌ای این راهکار را شروع کنیم و از آنجا کم‌کم بفهمیم، کجای تن و روان‌مان درد می‌کند.