آب، رسانه و گفت‌وگوی ملی/چرا آب دغدغۀ همگانی نیست؟

آب، رسانه و گفت‌وگوی ملی/چرا آب دغدغۀ همگانی نیست؟
تاریخ انتشار : 23 شهریور 1394

شواهد عینی به هزار و یک زبان می‌گوید بحران آب مسئله‌ای جدی در ایران است، به طوری که آینده حیات اقتصادی، اجتماعی و تمدن ایران به نحوه برخورد همه آحاد جامعه شامل تصمیم‌گیرندگان، برنامه‌ریزان، مدیران، بهره‌برداران، دانشگاهیان و جامعه مدنی با این مسئله بستگی دارد؛ اما در این موضوع، جدی‌ترین سؤالی که مطرح است این است که چطور می‌تواند آب، محور گفت‌وگو شود. طبیعتاً صاحب‌نظران و متخصصان مختلف، هر کدام از حوزه تخصص خودشان با نهادهایی که فعالیت و اشتغال داشته‌اند، گزارش‌هایی را ارائه می‌دهند؛ ولی خلأیی که هنوز وجود دارد این است که چطور می‌شود بر سر مسئله آب گفت‌وگو کرد. در این مقاله سعی می‌شود از منظرهایی به این مسئله نگاه شود.
1. با توجه به آی «من الماء کل شی حی»، اگر آب منشأ زندگی است؛ پس این سیاست زندگی کجا بر پایه آب تعریف می‌شود؛ البته سیاست زندگی تعاریف جدیدی دارد. این سیاست زندگی یکی از وجوه مشخص سیاست به دور از خشونت و سیاست به دور از دشمنی است؛ برای مثال منازعه‌هایی که بر سر آب شکل گرفته یا مشارکت‌ها و مداخله‌هایی که می‌تواند بر اساس آب صورت بگیرد. به عبارت دیگر منظورم از سیاست زندگی بر پایه آب این است که ما آگاه باشیم کل جامعه در معرض خطر بی‌آبی قرار دارد؛ یعنی این تنها انتقال خط خطر آب به یک حوزه صرفاً بیولوژیک نیست؛ بلکه انتقال خطر آب به حوزه سیاست، معرفت، فرهنگ و نظایر اینها هم هست و به این اعتبار است که می‌شود گفت در واقع همان‌طور که خطر به آن تعاریف قدیمی و کلاسیک خودش محدود نمی‌شود؛ امنیت و صلح هم دیگر محدود نمی‌شود؛ به عبارت دیگر اینجاست که هم امنیت و هم صلح و هم خشونت و هم خطر را باید در ابعاد جدیدی تعریف کرد.
2. بحث‌های نظری را باید قدری عملیاتی و خرد کرد به عبارت دیگر بین سیاست‌های کلان و سیاست‌های خرد، تمایزی قایل بود. طبعاً آب در موقعیت سیاست‌های خرد قرار می‌گیرد که برای سیاست‌های کلان مثل امنیت ملی و امنیت جهانی امروز مطرح است، کما اینکه جنگ‌های امروز با آینده جنگ‌های آب خواهد بود. به این اعتبار باید بگوییم مسئله آب را در سطح سیاست خرد یا سیاست زندگی بر پایه آب در یک سطح خرد، به یک سیاست کلان تبدیل کنیم؛ یعنی ملی و فراتر از آن بیندیشیم (بحثی که در گذشته هم مطرح بود؛ مثل شکاف‌های دولت – ملت با شکاف‌های تاریخی و نظایر اینها).
3. محل طرح سیاست‌ها و کنشگری‌های خرد در جامعه ما کجاست؟
اینجاست که مسئله رسانه‌ها، نمادها و نهادها هم اهمیت پیدا می‌کند می‌توان بحث آب را در سطح نهادها، در سطح نمادها و سمبل‌ها و طبیعتاً در حوزه هنر، فرهنگ و همین‌طور آلودگی‌ها و خطرها یا فاجعه‌های زیست محیطی مطرح کرد. اینجاست که بحث شعر، فیلم، سینما و هر نماد دیگری مطرح می‌شود. اینکه از چه چیزی استفاده شود تا جامعه نمادین و جامعه ارتباطی امروز ما را درگیر کند تا متوجه این موضوع باشد. چون بحث مشترک ما در اینجا این خواهد بود که چطور می‌شود جامعه را نسبت به مسائل، دغدغه‌مند کرد و آن وقت است که نمادها از اینجا بروز و ظهور پیدا می‌کنند.
4. موضوع بعدی انتظاراتی است که در سطح دولت مطرح می‌شود. به هر حال نقشی که نهاد دولت در جوامعی نظیر ایران در امر توسعه دارد، محوری است و نمی‌توان آن را کتمان کرد. به همین دلیل توجه به موضوعاتی مانند گزارش ملی آب و سیاست‌گذاری رسانه از سوی دولت خیلی مهم است.
5. چه کسانی در مسئله بی‌توجهی به موضوع آب و محیط زیست مقصر هستند؟ دولت، جامعه، متخصصان یا نخبگان؟ پاسخ تقریباً روشن است و آن اینکه همه ما مقصر هستیم؛ یعنی باید توزیع مسئولیت کرد و در این توزیع هم، سنگینی بار دولت از سنگینی بار جامعه و نهادهای مدنی و رسانه‌ها کم نمی‌کند و سنگینی بار رسانه‌ها از بار دولت نیز همین‌طور. به این اعتبار است که می‌شود گفت ما باید بپذیریم و تعریف کنیم.
6. جامعه ما از نظر آب یک جامعه در مخاطره یا یک جامعه در بیم است، به لحاظ اجتماعی و به لحاظ فرهنگی و به لحاظ سیاسی هم می‌تواند جامعه در بیم یا در مخاطره تعریف شود و برای آگاهی نسبت به جامعه در مخاطره و جامعه‌ای که در بیم است باید به مسائل و تعاریف جدیدی بپردازیم. به آب و بحران آب نیز باید در چارچوب معنایی جدیدی توجه کرد. ما در این چارچوب معنایی جدید، باید به مسائلی مثل بیوپلیتیک آب که در منطقه یا جهان مطرح است هم توجه کنیم. زیست سیاست و زیست محیط مثل هم هستند، همان‌طور که ما دچار بحران‌های زیست طبیعی و محیط زیستی می‌شویم. دچار بحران‌های زیست سیاسی هم می‌شویم. در اینجاست که باید نسبت به جامعه خودمان که به لحاظ جامعه‌شناختی و نه صرفاً سیاسی، جامعه‌ای در بیم و مخاطره است، حساس شویم.
7. کاملاً به وضوح دیده می‌شود که مسئله آب در ایران خوب تعریف و تبیین نشده است. به همین دلیل مسئله به شبه مسئله یا به آسیب متنازل شده تبدیل شده است و طبیعتاً تبدیل شدن آن به آسیب یا شبه مسئله، راه‌حل‌های ضربتی خواهد داشت و در میان راه‌حل‌های ضربتی هم نهادهای مدنی، نهادهای علمی و تخصصی و رسانه‌ها و امثال اینها حضور ندارند. از فضای رسانه‌ها می‌توان به عنوان یک فضای گفت‌وگو استفاده کرد نه اینکه به عنوان فضای تبلیغات رسمی دستگاه‌ها و دولت و به عنوان فضاهایی که تصمیمات ابلاغ شده را به صورت تزریقی اعمال می‌کند، جامعه را اقناع کند. هدف این است که عرصه عمومی وسیع‌تر شود، صداهای ناشنیده به گوش برسد، مشارکت همگانی بیشتر شود و اینکه نظاره‌گرهای این حوزه به مشارکت‌کننده‌ها تبدیل شوند؛ زیرا ما در همین حوزه آب هم و حتی بیشتر از آن در حوزه آسیب‌های اجتماعی آب، به عنوان بحران یا آسیب، می‌بینیم خیلی از افراد یا نهادها حرفی دارند و می‌گویند؛ ولی گوش شنوایی وجود ندارد و بی‌فایده است. باید برای آب در ایران، به عنوان مسئله اجتماعی و نه به عنوان آسیب اجتماعی، باب گفت‌وگو را باز کنیم.
8. مسئله آب قطعاً‌ در جامعه ایرانی مسئله دیرپایی است؛ البته در جهان هم مسئله‌ای قدیمی است؛ ولی در بعضی از جاها پیش‌بینی می‌کنند و از سرمایه‌های اجتماعی بهره می‌گیرند و ا فرهنگ و از گفت‌وگوی فرهنگ‌ها برای مدیریت و حل بحرن و مسئله آب استفاده کرده و می‌کنند. به این اعتبار می‌خواهم بگویم که شاید بتوان گفت مسئله اصلی که ما باید به آن بپردازیم، چگونه گفت‌وگو کردن است. چگونه گفت‌وگو کردن هم در واقع تعیین تکلیف و سهیم کردن است؛ البته نه به عنوان مقصر. نباید دنبال مقصر باشیم. پیش‌نیاز اولیه و تعریف اولیه گفت‌وگو این است که مفهوم مشترکی با همدیگر حلق شود، نه اینکه کسانی مفهومی خلق کنند و بخواهند به دیگران آن را احاله دهند.
9. در اوایل دهه 50 سهراب سپهری شعر معروف «آب را گل نکنید در فرودست کفتری می‌خورد آب» را سرود و با یک نگاه لطیف و هنرمندانه‌ای به مسئله آب پرداخت. جواب یا خطابی که شاملو در آن زمان داشت از منظر سیاسی به مسائل نگاه می‌کرد. نگاه احمد شاملو این بود که خون را در آب نمی‌بیند و گِل را در آب می‌بیند و به گِل می‌پردازد و خون را نمی‌بیند. این خود نشان می‌دهد که اگر نتوانیم از ساحت‌ها و منظرهای مختلف به یک مسئله بنگریم، طبیعتاً گفت‌وگویی هم نمی‌تواند صورت بگیرد؛ اگر نتوانیم گفت‌وگویی انجام دهیم این میز بلند گفت‌وگوی ما ثمری نخواهد داشت.

10. درباره شدت مسائل دچار ابهام و ایهام هستیم. نگرانی در شیوه طرح ابعاد واقعی مسئله وجود دارد که هشدارها به جای دعوت به مشارکت از کارشناسان، نخبگان و شهروندان، رویکردی یک‌سویه و انتقادی دارد و این جزو موانع گفت‌وگوست. در گفت‌وگو طرفین آزادی و برابری دارند و باید بدانند در موقعیت برابر با هم گفت‌وگو می‌کنند. در واقع کل حقیقت مسئله آب نه پیش مدیران است، نه جامعه‌شناسان، نه مهندسان، بلکه هر کسی بخشی از آن را می‌بینید. پس باید به جای هشدار، دعوت به مشارکت و اشکال مختلف مشارکت و گفت‌وگو را در پیش گرفت؛ همچنین باید به این نکته توجه داشت که نشناختن مسئله موجب می‌شود افرادی در قالب راه‌حل‌های پروژه‌محور، فضای فعالیت را تحت تأثیر قرار دهند و به نوعی مسئله‌نما جای مسئله را می‌گیرد که مصداق آن، تمثیل تاریخی میرزا آقاسی و مقنی است که اگر از چاه آب حاصل نمی‌شود؛ ولی نان که حاصل می‌شود. متأسفانه مشاهده شده که ذیل پوشش مسئله بحران آب، در سطوح کارشناسی و تحقیق، گروه‌هایی به منافعی رسیده‌اند. این به نان رسیدن‌ها خود یکی از موانع برای گفت‌وگوست. برای همین پیش‌شرط انجام گفت‌وگو این است که باید سهم و نقش تمامی گروه‌های مشارکت‌کننده تعریف شود؛ مثل اهالی هنر، فرهنگ، ادب که در ظاهر دور از فضای فعلی هستند؛ ولی در صورتی که بخواهیم به سمت حل مسئله حرکت کنیم، باید به نقش و اهمیت بالای این گروه‌ها توجه کرد.
11. آیا وقتی می‌خواهیم به مسئولیت‌های رسانه‌ها و نهادهای ارتباطاتی و مدنی بپردازیم، می‌توانیم از چیزی به نام سیاست آب در ایران سخن بگوییم؟ یعنی وقتی می‌خواهیم بگوییم که رسانه‌ها به وظیفه خود عمل نکردند یا نهادهای مدنی به وظیفه خود عمل نکردند، آیا چیزی به اسم سیاست آب داریم یا نداریم؟ جواب ساده و اولی ما این است که چنین چیزی نداریم؛ ولی چرا نداریم؟ به خاطر اینکه وقتی می‌خواهیم از مهندسان و پیمانکاران و سازندگان سد در ایران که نهایتاً باعث شدند که مثلاً‌ آب دریاچه ارومیه کم شود یا یکی از عوامل تأثیرگذار بر آب دریاچه ارومیه بودند، نقد کنیم، سؤال من این است که چه موقع کار را به سدسازان و مهندسان سپردیم و کی به مسئله بحران آب رسیدیم؟ رسانه‌ها و نهادهای علمی و مدنی کجا هستند که به این مسئله بپردازند. پس اشتباه از همین جا روی داده است؛ یعنی گویا گفت‌وگو در جامعه ما یک امر پسینی است. هر وقت مجبور شدیم گفت‌وگو می‌کنیم نه هر وقتی که لازم است گفت‌وگو کنیم. در آغاز باید به گفت‌وگو می‌پرداختیم و در ابتدای فکر و مطالعات، مطالعات عمیق و درستی انجام می‌دادیم که آیا سد بسازیم یا نسازیم. من هم در ارتباط بین مسئله زیست‌محیطی و هم مسئله اجتماعی و هم تاریخی می‌گویم که جای گفت‌وگو در جامعه ما جای مبهم و اجباری است، نه جای انتخابی. این مسئله اول است؛ یعنی تبدیل بحث بر سر آب در آخرین مرحله به جای اینکه در اولین مرحله خواسته باشیم به آن بپردازیم. مسئله‌ دوم این است که اگر بخواهیم به سیاست آب بپردازیم این سیاست به چه معناست؟ سیاست در عصر ما به قول فوکو و گادامر تبدیل به یک زیست سیاست شده و دیگر آن مفهوم سنتی از سیاست وجود ندارد. مفهوم کلان از سیاست نیست؛ بلکه به پدیده خردی تبدیل شده است.
12. نقش نهادهای مدنی در این موضوع بسیار مهم است. اصلاح انگاره یا تصور عمومی و تهیه گزارش‌های میان رشته‌ای و ارتقای سطح فرهنگ جزء مسائلی است که اصولاً باید به وسیله چنین نهادهایی برجسته شود تا دولت به آن توجه کند. استفاده از رسانه‌های اجتماعی یا کمپین‌ها نیز بسیار مهم هستند که باید در سیاست‌گذاری رسانه‌ای دیده شود؛ همچنین باید به نقش رسانه‌های محلی توجه ویژه کرد. نشریه‌های محلی در جلب مشارکت می‌توانند نقش مهمی ایفا کنند. این موضوع بر این ضرورت تأکید دارد که استادان حوزه ارتباطات باید مباحث نظری ارتباطات توسعه را در قالب برنامههای کاربردی و عملی وارد مسائل جامعه، از جمله آب کنند.
13. درباره مسئله آب باید آینده‌نگر باشیم. نقش رسانه این است که نوکِ کوه یخ را ببیند؛ ولی اگر قرار بر این است که بدنه کوه یخ هم دیده شود، باید آینده‌نگری کرد. اینکه خشک شدن تالاب‌ها چه نتیجه‌ای در پی دارد؟ دشت مشهد چه خواهد شد؟ چه مناطقی فرونشست دارد؟ و … بنابراین باید به موضوعاتی مانند مهاجرت‌های آب‌محور، تغییر سبک زندگی مبتنی بر وضعیت آب، خشونت و خشک‌سالی در حوزه سیاست و … پرداخته شود.
14. در انتها باید گفت آب مسئله‌ای بسیار جدی است. مسئله‌ای که دولت به تنهایی نمی‌تواند خودش را متولی بداند؛ بلکه باید سه حوزه مدنی، دولت و بخش خصوصی به دیده شدن مسئله در حد واقعی و حل آن کمک کنند.
آب کم جوی تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست

 

{منتشر شده در ویژه‌نامه آب – روزنامه شرق} – 21 شهریور 1394